| » . |


--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين مطالب و پيامك هاي مذهبي و همچنين جديد ترين مسابقات
اينجا عضو شويد :
شماره پيامك 09367900607
دوستان عزيز مي توانند پيامك هاي خود را به شماره 09367900607 ارسال نمايند 3
-------
اي كاش صاحب برسد بنده به زنجير كند اما
جوانان همه را در ره خود پير كند
4787***0935
mahisf@yahoo.com ايميل ما
براي شركت در مسابقه جواب خود را در لينك زير ثبت نماييد .
پیام مدیریت وبلاگ
پیامک
نرم افزار
امام علی (ع)
امام حسن (ع)
امام حسین (ع)
امام سجاد (ع)
امام باقر (ع)
امام صادق (ع)
امام موسی کاظم (ع)
امام رضا (ع)
امام محمد تقی (ع)
امام علی النقی (ع)
امام حسن عسگری(ع)
امام زمان (ع)
رسول الکرم (ص)
حضرت فاطمه (س)
موبایل
اجتماعی
مدرسه الکترونیکی
ورزشی
مسابقه
ماه مبارک رمضان
مطالب خواندنی
خدا
شیعه
حضرت عیسی (ع)
حضرت مریم (ع)
حضرت معصومه (ع)
پیامبران
غدیر خم
عید سعید قربان
قران و حدیث
حضرت زینب
نوروز
هفته چهارم اسفند 1388
هفته سوم اسفند 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
خدا را یافتی؟ مسافر! ( مطالب خواندنی )
كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد.رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و كوچك كنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جادهبودن و نرفتن؛ و درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی وبیرهاورد برگردی. كاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست.
مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت. و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهددید؛ جز آن كه باید.مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود.
به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز كه میرفتی، در كولهات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت. دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی! درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست .
این داستان ترجمه ای است از حدیث شریف امیرالمومنین علیه السلام "من عرف نفسه فقد عرف ربه" آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است.
لينك ثابت ![]()
عاقبت به خیر باشی... ( امام علی (ع) )
امام علی(ع) می فرمایند:بر بهترین این امت از عذاب و کیفر خدا ایمن و آسوده مباش به جهت فرموده ی خداوند سبحان(آیه ی۹۹ سوره ی اعراف)از کیفر خدا ایمن نیستند مگر مردم زیانکار و بر بدترین این امت از رحمت و مهربانی خدا نومید مشو به جهت فرموده ی خداوند سبحان(آیه ی ۸۷ سوره ی یوسف) از رحمت خدا نومید نشوند مگر کافران.
اول این که از رو چهره ی کسی نمی شه بفهمی تو دلش چی می گذره یا چه اعمالی انجام داده و می خواد بده.بعد اینکه بزرگان ما هیچ وقت به خودشون نمره ی قبولی تو این امتحان دنیا نمی دن.شب ها برای کوتاهی هاشون از درگاه خدا طلب بخشش می کردن و روزها دنبال بدست آوردن رضای خدا بودن.یه روزی شیطون بنده ی درجه ۱بود مگه نه!
خداوند در سوره ی فرقان می فرماید:و آنان هستند که شب را به سجده و قیام نماز برای رضای خدا روز کنند(۶۴)وآنان هستند که دایم به دعا و تضرع گویند پروردگارا عذاب جهنم را از ما بگردان که سخت عذاب مهلک دایمی است(۶۵)
قومی زخیال در غرور افتادند وندر طلب حور و قصور افتادند
قومی متشککند و قومی به یقین از کوی تو دور دور دور افتادند
عرض کنم خدمتتون که خیلی ها بودن که اگه ما دربارشون تصمیم می گرفتیم حتما اهل جهنم بودن اما به خدا اینطوری نشد و اونا رستگار شدند برای اینکه خدا خودش می گه من هدایت می کنم فقط من.در آیه ۵۶ سوره ی قصص می فرماید: ای رسول ما چنین نیست که هر کس را تو بخواهی هدایت توانی کرد لیکن خدا هر که را خواهد هدایت می کند و او به حال آنانکه قابل هدایتند آگاه تر است.
به ذات پاک منزه که بعد این همه کار به هر طرف نگرانیم تا کدام کنیم
قرار عاقبت کار هم بر این افتاد که خویش را همه حیران و خیره نام کنیم
خدای نامه - حضرت علامه حسن زاده آملی ( مطالب خواندنی )
خدای نامه
خدايا! دلمان را از زنگار خطا بزدای.
خدايا! ديده دلمان را با نور خودت روشن فرما.
خدايا! به خلوت نشينان دل شب سوگند! از دلمان كدورتها را دور ساز.
خدايا! دلمان را از پرتو ذاتت روشن گردان.
خدايا! دلمان را نوای عاشقانه عطا كن و چنان كن كه از دلمان جز ناله عشق برنخيزد.
خدايا! دلمان را سرشار از تقوا كن.
خدايا! دلمان را جايگاه شيطان مساز.
خدايا! دلمان را از چنگال نَفْس و وسوسه های شيطان رها ساز.
خدايا! چنان كن كه فقط با تو و به تو دل خوش كنيم.
خدايا! دلمان را از خود محجوب مكن.
خدايا! دلی سليم و قلبی منيب عطايمان كن.
خدايا! دلمان را لبريز از نور ايمان كن.
خدايا! ما را اهل دل گردان، نه بنده دل.
خدايا! چشم دلمان را باز فرما.
خدايا! دلمان را به قدّ و خَد و خَط بی مثالت مشتاق گردان.
خدايا! چنان كن كه همه دل باشد و همه دل.
خدايا! كور چشم از مشاهده خَلْق محروم است و كور دل از مشاهده حق. مارا در زمره اين دو گروه قرار مده.
خدايا! دل را بيمار و از خود منحرف نفرما.
خدايا! چنان نباشد كه فقط درماه مبارك رمضان قرآن به سر كنيم، بلكه در همه ماهها، به دل كنيم.
خدايا! چنان كن كه تو را ياد كنيم و دلمان لبريزاز ياد تو باشد.
خدايا! با شكار كردن حيوانات و شنيدن موسيقی های مبتذل دل نازنين ما را سخت و سنگين مفرما.
خدايا! دلمان را چشمه نور يقين ساز.
خدايا! دل بيدارمان را در مسير عطر معنويت قرار ده و چشم دلمان را به تماشای آن بينا ساز.
الهی آمين.
دعا و توجه به خدا ( مطالب خواندنی )
حرف دلمان را به خدا بگوییم؛ خدایی که مهربان و رئوف است. ما درد دلمان را به هر کس دیگر که بگوییم، به ما سرکوفت می زند و سرزنش می کند، ولی خداوند این طور نیست؛ اگر او را به یکتایی صدا بزنی، او تو را به بندگی صدا می زند.
اگر با خدا باشی، خدا با تو خواهد بود. خودش فرموده که اگر دست به دامان من بگیری، دستت را می گیرم. اگر هم خدا را فراموش کنی و از او بگریزی و یاری اش نکنی، روزی ( که به یاری اش احتیاج داری ) تو را یاری نخواهد کرد.
زندگی دنیا بدون رضایت خدا، عاقبتش رنج است، ولی پایان بندگی برای خدا، گنج است. پس به سوی گنج برویم که از رنج بهتر است. به سوی راه راست و صراط مستقیم برویم.
راه دست خداست و هدف هم خداست، ولی فرمان عبادت را دست ما داده اند. ما از راه خبر نداریم و فقط هدف را باید گم نکنیم و فرمان را محکم بگیریم. یک آن غفلت، ما را از راه منحرف می کند. آدم فرمان را باید میزان بگیرد و فکرش به جای دیگر نرود و الا تصادف می کند. در این راه هر چه انسان پیش برود، هیچ می شود؛ هر چه بیش تر باور کند و بفهمد، هیچ تر می شود و خودش را بیش تر نیازمند خدا می بیند. اما در عوض در برابر دشمنان خدا قدرتمند تر می شود.
دل به خدا ببندید و به دامان او چنگ بزنید.
اگر به سوی خدا بروید، سقوط نمی کنید. هر کس دل به درخت دنیا بست، درخت دنیا پوسید و فرو ریخت؛ یک عمر زندگی درست کرد، همه را ویران کردند. دنیا مال دنیاست. مال و ملک دنیا فقط چند روزی دست شماست، بعد از شما می گیرند و مال کس دیگری می شود.
هر کس عاشقانه خدا را صدا زد و امر او را پذیرفت، خداوند هم او را می پذیرد و همه جا صدای او را می شنود و اجابت می کند. خداوند انسان را اشرف مخلوقات خودش قرار داده و بالاترین درجات را برای انسان های پاکدل مقرر ساخته و راضی نیست که بنده اش ضایع شود. دوست دارد او را به درجات بالا ببرد.
این دنیا برای ما منزل و مأوا نیست. عالم به این بزرگی، جای هیچ کدام از ما نیست. از هر راهی بروی بسته است، غیر از «صراط مستقیم» ... . همه جا باید با خدا و به یاد خدا باشیم و شکر او را به جا بیاوریم. دست به دامان خدا بزنیم و یکدیگر را دعا کنیم و بدانیم که از چه کسی طلب می کنیم.
ما به خدا احتیاج داریم، اما نمی رویم سراغ او. ولی خدا که به ما احتیاجی ندارد، می آید سراغ ما. خدا مهربانی اش را بر ما ثابت می کند. اگر او دست ما را نگیرد، غرق شده ایم. اگر او بیدارمان نکند، در خواب غفلت می مانیم.
محسن امینی هرندی ...
۰۹۳۶۷۹۰۰۶۰۷ ( ۱۰ شب تا سحر )
میخوام از خدا بگم ( مطالب خواندنی )
میخوام از خدا بگم ....
آیا این خلق(بدون خالق)از نیستی صرف بوجود آمدند؟یا خویشتن را خود خلق کردند؟(۳۵)یا آنکه آسمانها و زمین را این مردم آفریدند بلکه به یقین خدای خود را نشناختند(۳۶)آیا گنج های رحمت پروردگار نزد آنهاست یا هیچ قدرت و سلطنتی دارند؟(۳۷ـ سوره طور)
آخه چرا ما حاضریم درباره هر مزخرفی فکر کنیم اما یک لحظه فکر نکنیم کجاییم،چی کار می کنیم،از کجا اومدیم،هدف چیه،کی ما رو آفریده.نمی دونم شایدم جواب این سوالا را می دونیم اما انقدر ضعیفیم که یک دفعه همه چیز یادمون میره یا خودمونو به خنگی می زنیم و این خدای به این خوبی رو فراموش می کنیم!!!
امام علی می فرمایند:سپاس خداوندی را که بی دیده شدن شناخته شده است،بدون بردن رنج آفریننده است.به قدرت و توانایی خود موجودات را آفریده و به بزرگی و برتری از گردنکشان اطاعت و بندگی طلبید و با بخشش خویش بر بزرگان سرور و مهتر است و اوست خداوندی که آفریده هایش را در دنیا جا داد و پیغمبرانش را به سوی جن و انس فرستاد تا برای ایشان پرده ی دنیا را بردارند.
به خدا قسم اگه دنبال خودش بریم دیگه نمی خواد دنبال چیز دیگه بریم.اگه سر تعظیم جلو خودش فرود بیاریم دیگه نمی خواد ذلیل و خوار مخلوقش بشیم.اگه اونو داشته باشیم دیگه دنبال ذلت دنیا حتی لذت بهشتم نیستیم.اگه اونو داری همه چی داری دنبال چیز دیگه نباش چون هیچ چیزی ارزش کنار خدا بودن رو نداره.
و خداوند( در سوره ی انعام-۳۶)می فرماید :ای رسول دعوت تو را تنها زنده دلان عالم که گوش شنوا دارند اجابت کنند که خدا مردگان را بر انگیزد تا به سوی او باز گردند(تا جزای عملشان را ببینند)
میان او که خدا افریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده ای نگشادست
به کام تا نرساند لبش چون نای نصیحت همه عالم به گوش من بادست
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیثت اسیر عشق تو از هر دو عالم آزاد است
آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟ ( مطالب خواندنی )
آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟
در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق شناخته می شود.
عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد. او را برای
او بخواهد نه برای خود.مادر عاشق است.اگر خانه اش آتش بگیرد و فرزندش در آن باشد خود را نمی
بیند. فقط فرزندش را می بیند.حاضر است از جان خود بگذرد تا فرزندش زنده بماند.شهدا عاشق بودند.
به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند.ما هم اگر می خواهیم بدانیم عاشق خدا
هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم.آیا حاضریم به خاطر او از جان مال و ... بگذریم؟
جان و مال پیشکش.
آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟
خدا چگونه آفريد؟ ( خدا )
خدا چگونه آفريد؟
در نگاه عارفان و حکيمان مسلمان، کلّ عالم خلقت چيزي نيست جز ظهور اراده فعلي خداوند متعال. البته توضيح اين حقيقت، با شيوه ي فلسفي براي افراد غير متخصّص در فلسفه، کار بسيار دشواري است؛ امّا از آنجا که فرموده اند:«مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبّه؛ هر که خود را شناخت به يقين ربّ خود را شناخت.»، براي نزديک نمودن اين حقيقت متعالي به ذهن مخاطب نا آشنا با فلسفه، مي توان گفت: نسبت اراده خداوند متعال به موجودات عالم خلقت تا حدودي مثل نسبت اراده انسان به صور خيالي اوست. انسان زماني که مي خواهد صورتي خيالي را ايجاد نمايد آن را اراده مي کند؛ و اراده کردن او همان و پديدار شدن آن صورت خيالي همان. اراده نمودن فعل انسان است؛ و آن صورت خيالي ايجاد شده با اراده، چيزي نيست جز ظهور و تجلّي اراده. يعني آن صور خيالي از عدمستان نيامده اند، بلکه کمالات وجودي خود اراده است که در مرتبه پايين تري از وجود به آن صورت متجلّي شده است. لذا آن صور خيالي، ظهور کمالات وجودي اراده، و به نحو اولي ظهور کمالات وجودي ذات آدمي هستند؛ چرا که خود اراده، يکي ظهورات ذات انسان است.
بنابراين، صور خيالي انسان ظهور اراده او، و در مرتبه بالاتر، ظهور کمالات ذاتي او هستند؛ ولي در عين حال، خودِ اراده هم نيستند. براي مثال صورت خيالي يک سيب يا اژدها عين اراده انسان نيست امّا حقيقت آنها چيزي جز اراده هم نيست. لذا به محض اينکه انسان اراده خود را از آن صور برگيرد، ناپديد مي شوند. امّا اگر انسان دوباره همان صور را اراده نمايد باز به همان صورت اوّل ظاهر مي شوند.
خود اراده موجودي غير مادّي، بي شکل، بي رنگ و فاقدِ اندازه است؛ امّا آنگاه که انسان اراده مي کند کمالات وجودي اراده، در مرتبه پايين تري از وجود، به صورت موجودات شکل دار و رنگ دار ظاهر مي شوند؛ ولي آنگاه که انسان اراده خود را برگرفت آن صور نابود(معدوم) نمي شوند، بلکه به مرتبه بالاتر خود بازگشته با حقيقت اراده متّحد مي شوند. به عبارت ديگر، صور خيالي انسان، از مرتبه بطون خود، که همان اراده است، به مرتبه ظهور تنزّل يافته و دوباره به مرتبه بطون خود باز مي گردند. لذا زبان حال صور خيالي انسان اين است که:« ما از اراده آمده ايم و به سوي او باز مي گرديم.»
صور خيالي، در افراد عادي همواره در ظرف خيالند و به عالم خارج راه نمي يابند؛ امّا اين بدان معنا نيست که ظهور خارجي آنها محال است . در افراد داراي نفوس قوي مثل انبياء، اولياي الهي و عرفاي ربّاني، اين صور، حتّي در خارج از ذهن نيز توان موجود شدن دارند. حکيم الهي ملاصدراي شيرازي در اين باره فرموده است:«بعضي از بزرگان عرفان گفته اند: هر انساني قادر است با قوّه وهم خود در قوّه خيالش اموري را پديد آورد که وجود خارجي ندارند. امّا عارف با قوّت همّت خود مي تواند موجوداتي را در عالم خارج نيز ظاهر نمايد؛ لکن تا زماني که عارف از آن موجودات غافل نشده آنها در عالم خارج موجود خواهند بود ولي به محض اينکه از آنها غفلت کند معدوم مي شوند.» (الشواهد الربوبية،ص 264، الإشراق الأول).
اراده فعلي خداوند متعال نيز تقريباً به همين صورت تجّلي نموده به صورت عالم خلقت ظاهر شده است. لکن براي خدا ذهن و خيال و غفلت و امثال اين امور معني ندارد. او يک اراده ازلي کرده و با آن يک اراده کلّ هستي را از صبح ازل تا شام ابد يکجا پديدار ساخته است. لذا خداوند متعال فرمود: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛ وقتى چيزى را اراده مى كنيم، فقط به آن مى گوييم:موجود شو! بلافاصله موجود مى شود» (النحل:40) و فرمود: «إِنَّا كُلَّ شَيْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ × وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ؛ همانا ما هر چيز را به اندازه آفريديم. و امر ما يكي بيش نيست، همچون يك چشم بر هم زدن.» (القمر: 49، 50)
البته بايد توجّه داشت که اراده انسان براي اينکه به صورت شکلي خيالي و ذهني تجلّي نمايد مستقيماً به آن صورتها ظاهر نمي شود بلکه مراحلي را طي نموده، مرتبه مرتبه در مراتب وجود پايين مي آيد تا به صورت اشکال و صور خيالي و ذهني ظاهر شود. به عنوان مثال براي اينکه انسان بتواند صورت ذهني کوه طلا را در ذهن خود ايجاد نمايد ابتدا اراده انسان به قالب صورت عقلي کوه (مفهوم عقلي کوه) و صورت عقلي طلا (مفهوم عقلي طلا) ظهور مي يابد که هيچکدام داراي شکل و رنگ و اندازه نيستند؛ آنگاه هر کدام از آن صور عقلي از مرتبه صورت عقلي تنزّل يافته در قوّه ي متخيله شکل پيدا کرده با هم ترکيب مي شوند و سر آخر، در قوّه خيال به صورت کوه طلا ظاهر مي شوند. اراده الهي نيز از ابتدا به صورت موجودات مادّي ظاهر نمي شود؛ بلکه ابتدا به صورت موجودات غيرمادّي خاصّي که فاقد هرگونه شکل و رنگ و اندازه هستند تجلّي مي کند که اين موجودات را عقول مجرّده يا حقايق جبروتي يا ملائک مهيمنه مي نامند. آنگاه اراده حقّ تعالي از اين مرتبه از وجود نيز تنزّل يافته به صورت موجودات غير مادّي شکل دار و رنگ دار و داراي اندازه ظهور پيدا مي کند که آنها را موجودات مثالي يا ملکوتي مي نامند. در مرحله ي سوم اراده فعلي خالق متعال از اين مرتبه نيز نازل شده به صورت موجود مادّي ظاهر مي شود. لذا خداوند متعال در آياتي فرمود:
«وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و هيچ چيزي نيست مگر اينکه خرائن آن (حقيقت آن) نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمي کنيم مگر به اندازه ي معلوم و معين.»(الحجر:21)
« ... وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس؛ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است .»(الحديد:25)
« ... وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواج؛ و براى شما هشت زوج از چهارپايان نازل نمود.» (الزمر:6)
با تبيين فوق از رابطه خدا نسبت به خلق، معني قائم بودن موجودات به خدا نيز کاملاً روشن مي شود. يعني همانطور که صور خيالي انسان، با تمام وجودشان قائم به اراده انسان بوده، به محض انصراف اراده، ناپديد مي شوند، موجودات عالم نيز به همين نحو بند به اراده خداوند متعالند. لذا اگر نازي کند ليلي، فرو ريزند مَحمِلها؛ لکن براي خداوند متعال تجدّد اراده و انصراف از اراده معني ندارد. اراده او ازلي و ابدي است و محال است آنچه از اراده او ظاهر شده نابود شود. اينکه به ظاهر، موجودات عالم مادّه بعد از مدّتي نابود مي شوند توهّمي بيش نيست.موجودات از باطن به ظاهر آمده و دوباره به اصل خويش واصل مي شوند. «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور؛ و از آنِ الله است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است؛ و همه امور، به سوى الله بازگردانده مي شوند.» (آل عمران:109)
بعضي چنين پنداشته اند که عالم برزخ و عالم آخرت دو عالم ديگر در کنار عالم مادّه اند که موجودات را از اين عالم خارج و در آن عوالم داخل مي کنند؛ در حالي که چنين نيست. عالم برزخ، عالمي در عرض عالم ناسوت (عالم مادّه) نيست بلکه در طول عالم مادّه قرار دارد؛ به اين معني که عالم برزخ باطن و حقيت عالم طبيعت است. کما اينکه عالم آخرت نيز باطن و حقيقت عالم برزخ است. و مرگ لحظه بازگشت موجودات به عالم برزخ، و قيامت لحظه مرگ کلّ عالم مادّه و عالم برزخ است. البته طبق روايات اهل بيت(ع) و ادّله فلسفي و عرفاني، با وقوع قيامت، بساط عالم مادّه فعلي ما برچيده مي شود و نه بساط اصل عالم مادّه. همانطور که در دار طبيعت، بعد از مرگ موجودات، از مادّه آنها دوباره موجودات ديگري سر بر مي آورند، بعد از قيامت کبري، از ميت اين عالم مادّه نيز عالم مادّه ي ديگري سر بر مي آورد. کما اينکه عالم فعلي ما نيز برخاسته از خاکستر عالم قبل از خود است. لذا بي نهايت عالم مادّه در گذشته وجود داشته و بي نهايت بار قيامت رخ داده است و بي نهايت بار نيز اين روند ادامه خواهد يافت.
«عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَفَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ». فَقَالَ: يَا جَابِرُ تَأْوِيلُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَكَنَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً غَيْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَيْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ أَوْ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ وَ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّينَ؛ جابر بن يزيد، گفت: از امام باقر(ع) تفسير قول خداي عز و جل را پرسيدم که مي فرمايد: «پس آيا در آفرينش نخستين درمانده شديم؟! بلكه آنها در آفرينش جديد در شك اند.» امام فرمودند: اى جابر تاويلش اينست كه چون خداي عزّ و جلّ اين خلق و اين عالم را پايان دهد، و اهل بهشت در بهشت جا كنند، و اهل آتش در آتش ، خداي عزّ و جلّ تجديد مي کند عالمي غير از اين عالم را. و تجديد مي کند عالمي را از غير مذکّر و مؤنّثي که او را بپرستند و يگانه اش شناسند. و زمينى جز اين زمين براى آنها مي آفريند كه آنها را حمل نمايد؛ و آسمانى جز اين آسمان كه بر آنها سايه افكند. شايد تو چنين مي پندارى كه خداي عزّ و جلّ فقط همين يك عالم را آفريده است، يا اينكه خداي عزّ و جلّ آدمى جز شما نيافريده است. آرى به خدا سوگند که خداوند تبارك و تعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفريده و تو در آخر اين همه عالم ها و اين همه آدميانى .» (بحار الأنوار، ج 54، ص 321)
خداوند فياض ازلي و ابدي، علّت تامّه ي عالم هستي است، و محال است با وجود علّت تامّه، معلولش موجود نگردد. لذا تا بوده خدا مخلوق داشته و تا ابد مخلوق خواهد داشت. براي خالق دائم الفيض، تعطيل فيض محال است. البته او در مرتبه ذاتش بود و کسي با او نبود و هست و کسي با او نيست و خواهد بود و کسي با او نخواهد بود. «کان الله و لم يکن معه شيء و الآن کما کان» در مرتبه ذاتش عالم است بي هيچ معلومي؛ خالق است بي هيچ مخلوقي، قادر است بي هيچ مقدوري و ... .
خالقيت خدا و اختيار انسان ( خدا )

يکي از مسلّمات اعتقادات مسلمين اين است که خداوند عليم و قدير، عالم و خالق مطلق بوده قبل از ايجاد اشياء، به آنها علم داشته و همه ي امور را او آفريده است. و موجودات همانگونه آفريده شده اند که در علم پيشين خدا حضور داشته اند. « ... عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهٌ إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ كَذَلِكَ يُوصَفُ رَبُّنَا وَ هُوَ فَوْقَ مَا يَصِفُهُ الْوَاصِفُون؛ ... عالم و دانا بود در هنگامى كه هيچ معلومى نبود كه علم به آن تعلق گيرد و خالق و آفريدگار بود در وقتى كه هيچ مخلوق و آفريده اي نبود و پروردگارى داشت در زمانى كه هيچ پروريده اي نبود كه قابل تربيت باشد و معبوديت داشت آنگاه كه هيچ عبادت كننده اي نبود كه عبادت كند و پروردگار ما را چنين وصف بايد نمود و آن جناب بالاتر است از آنچه وصف كنندگان او را وصف مي كنند.»(التوحيد للصدوق،ص 57)
طبق اين اعتقاد اگر حقيقت علمي همه ي موجودات، قبل از خلقتشان، در علم خدا حضور داشته و هيچ کس جز خدا خالق آنها نيست، و همه ي موجودات مخلوق او هستند، پس هر موجودي همانگونه خواهد بود که در علم خدا بوده و خدا آن را به آن گونه آفريده است.
حال سوال اين است که تکليف افعال ارادي انسان در اين ميانه چه مي شود؟ آيا افعال ارادي انسان نيز قبل از خلقت انسان در علم خدا حضور داشته؟ و آيا خالق افعال ارادي انسان نيز خداوند متعال است؟ اگر گفته شود که خدا عالم به اين افعال نبوده و خالق آنها نيست و انسان خود پديد آورنده ي افعال ارادي خود است، لازم مي آيد که خدا، عالم و خالق مطلق نباشد و انسان نيز در اين ميان يک نيمچه خالق باشد. و اگر گفته شود که خالق افعال ارادي انسان نيز خداست و افعال انسان همانگونه آفريده که در علم پيشين خدا بوده است، جبر لازم مي آيد.
خدا نور مطلق ( خدا )
خدا نور مطلق
مقدمه: در اين مقاله مطالبى درباره ذات مقدس پروردگار متعال تقديم مىگردد.
ذات اقدس احديت نور مطلق است، نورى است كه ظلمت مقابلندارد.اوست نور همه جهان، نور آسمان و زمين(الله نور السموات و الارض) (1) .از هر ظاهرى ظاهرتر است واز هر نزديكى به ما نزديكتر.ظهور همه چيز به ذات اوست، ظاهر مطلق و بالذات اوست(و بنور وجهك الذى اضاء له كلشيء) (2) ، روشنى هر چيزى در پرتو نور ذات اوست.ولى نورى است كه ثابت است، غروب و افول ندارد، نورى است كه همه جارا پر كرده، حجاب و مانعى ندارد، به همه چيز محيط است، نقطه مقابلى ندارد، ضد و ندى ندارد.
چون افول و غروب ندارد، زوال و فنا ندارد و ظلمتىدر برابرش نيست، بشر ضعيف الادراك كه هر چيزى را با مقايسه نقطه مقابل و نقطه مخالف بايد بفهمد و دستگاه گيرندهفهم و ادراك او طورى ساخته شده كه به هر چيزى با كمك نقطه مقابل آنچيز توجه و التفات پيدا مىكند، از التفات و توجه به ذات حق غافل است.
نكته غريبىاست!ذات حق چون هيچوقت پنهان نيست، از نظرها پنهان است.
اگر گاهى پنهان بود و گاهى آشكار، از نظرها پنهان نبود.چون غروبو افول و زوال و تغيير و حركت ندارد، مورد غفلت بشر است.
.............................................................. 1.نور/35. 2.از فقرات دعاى كميل.
صفحه : 126
صفات خدا ( خدا )
كتاب: مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 2، ص 92
نويسنده: شهيد مرتضي مطهري
قرآن كريم مىگويد خداوند به همه صفات كمال متصف است: «له الاسماء الحسنى (1) نيكوترين نامها و بالاترين اوصاف از آن
اوست.» ، «و له المثل الاعلى فى السموات و الارض (2) صفات والا در سراسر هستى خاص اوست.» از اين رو خداوند حى است،
قادر است، عليم است، مريد است، رحيم است، هادى است، خالق است، حكيم است، غفور است، عادل است و بالاخره هيچ
صفت كمالى نيست كه در او نباشد.
از طرف ديگر جسم نيست، مركب نيست، ميرنده نيست، عاجز نيست، مجبور نيست، ظالم نيست.
دسته اول كه صفات كمالى است و خداوند به آنها متصف است «صفات ثبوتيه» ناميده مىشود و دسته دوم كه از نقص و
كاستى ناشى مىشود و خداوند از اتصاف به آنها منزه است «صفات سلبيه» ناميده مىشود.
شفاعت در قرآن و سنت ( خدا )
يكى از عقايد مسلم اسلامى، شفاعتشافعان در روز قيامت است كه به اذن الهى انجام مىيابد. شفاعت در مورد افرادى صورت مىگيرد كه پيوند خود را بكلى با دين خداى متعال قطع نكرده و قابليت آن را دارند كه، با وجود آلودگى به برخى گناهان، به بركتشفاعتشافعان بار ديگر مشمول رحمتحق شوند. عقيده به شفاعت از قرآن و سنت گرفته شده كه ذيلا به آنها اشاره مىكنيم:
آيات قرآن حاكى از وجود اصل شفاعت در روز رستاخيز بوده و اين كتاب شريف به اصل شفاعت، و منوط بودن آن به اذن و رضاى خداوند، تصريح دارد: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى) (انبياء / 28): شافعين جز در حق كسانى كه خدا مىپسندد، شفاعت نمى كنند. در آيه ديگر مىفرمايد: (ما من شفيد الا من بعد اذنه) (يونس / 2). بنابر اين اصل شفاعت (البته با اذن و رضاى خداوند) از نظر قرآن، امرى قطعى و واقعيتى مسلم است.
از برخى آيات استفاده مىشود كه فرشتگان از شافعانند چنانكه مىفرمايد: (و كم من ملك في السموات لا تغني شعاعتهم شيئا الا من بعد ان ياذن الله لمن يشاء و يرضى) (نجم / 26): چه بسيار فرشتگانى در آسمانها هستند كه شفاعت آنان جز پس از اذن خداوند، در مورد آن كس كه مشيت و رضايت الهى به (رستگارى وى) تعلق گيرد، سود نمىبخشد.
مفسران در تفسير آيه (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا) (اسراء / 79): اميد است كه پروردگارت تو را به مقام پسنديدهاى برساند، مىگويند مقصود از مقام محمود، همان مقام شفاعت براى پيامبر اسلام است.
قرآن و حوادث خارق العاده ( خدا )
قرآن و حوادث خارق العاده

2 - قرآن حوادث خارق عادت را مىپذيرد
قرآن كريم در عين اينكه ديديم كه قانون عليت را قبول دارد، از داستانها و حوادثى خبرميدهد كه با جريان عادى و معمولى و جارى در نظام علت و معلول سازگار نبوده، و جز با عواملىغير طبيعى و خارق العاده صورت نمىگيرد، و اين حوادث همان آيتها و معجزاتى است كهبعدهاى از انبياء كرام، چون نوح، و هود، و صالح، و ابراهيم، و لوط، و داود، و سليمان، و موسى، وعيسى، و محمد، ص نسبت داده است.
حال بايد دانست كه اينگونه امور خارق العاده هر چند كه عادت، آنرا انكار نموده، و بعيدشمىشمارد، الا اينكه فى نفسه امور محال نيستند، و چنان نيست كه عقل آنرا محال بداند، و از قبيلاجتماع دو نقيض، و ارتفاع آندو نبوده، مانند اين نيست كه بگوئيم: ممكن است چيزى از خود آنچيز سلب شود، مثلا گردو گردو نباشد، و يا بگوئيم: يكى نصف دو تا نيست، و امثال اينگونهامورى كه بالذات و فى نفسه محالند، و خوارق عادات از اين قبيل نيستند.
و چگونه ميتوان آنرا از قبيل محالات دانست؟با اينكه مليونها انسان عاقل كه پيرو دينبودند، در اعصار قديم، معجزات را پذيرفته، و بدون هيچ انكارى با آغوش باز و با جان و دلقبولش كردهاند، اگر معجزه از قبيل مثالهاى بالا بود، عقل هيچ عاقلى آنرا نمىپذيرفت، و با آن بهنبوت كسى، و هيچ مسئلهاى ديگر استدلال نمىكرد، و اصلا احدى يافت نميشد كه آنرا بكسىنسبت دهد.
علاوه بر اينكه اصل اينگونه امور، يعنى معجزات را عادت طبيعت، انكار نمىكند، چونچشم نظام طبيعت از ديدن آن پر است، و برايش تازگى ندارد، در هر آن مىبيند كه زندهاى بمردهتبديل ميشود، و مردهاى زنده ميگردد، صورتى بصورت ديگر، حادثهاى بحادثه ديگر تبديل مىشود، راحتىها جاى خود را به بلا، و بلاها به راحتى ميدهند.
(دو فرق بين وقايع عادى و معجزه خارق عادت)
تنها فرقى كه ميان روش عادت با معجزه خارق عادت هست، اين است كه اسباب مادىبراى پديد آوردن آنگونه حوادث در جلو چشم ما اثر مىگذارند، و ما روابط مخصوصى كه آناسباب با آن حوادث دارند، و نيز شرايط زمانى و مكانى مخصوصش را مىبينيم، و از معجزات رانمىبينيم، و ديگر اينكه در حوادث طبيعى اسباب اثر خود را بتدريج مىبخشند، و در معجزه آنى وفورى اثر مىگذارند.
مثلا اژدها شدن عصا كه گفتيم محال عقلى نيست، در مجراى طبيعى اگر بخواهد صورتبگيرد، محتاج بعلل و شرائط زمانى و مكانى مخصوصى است، تا در آن شرائط، ماده عصا از حالىبحالى ديگر برگردد، و بصورتهاى بسيارى يكى پس از ديگرى در آيد، تا در آخر صورت آخرى رابخود بگيرد، يعنى اژدها شود، و معلوم است كه در اين مجرا عصا در هر شرايطى كه پيش آيد، وبدون هيچ علتى و خواست صاحب ارادهاى اژدها نميشود، ولى در مسير معجزه محتاج بان شرائطو آن مدت طولانى نيست، بلكه علت كه عبارتست از خواستخدا، همه آن تاثيرهائى را كه درمدت طولانى بكار مىافتاد تا عصا اژدها شود، در يك آن بكار مىاندازند، همچنانكه ظاهر ازآياتيكه حال معجزات و خوارق را بيان مىكند همين است.
تصديق و پذيرفتن خوارق عادت نه تنها براى عامه مردم كه سر و كارشان با حس و تجربهميباشد مشكل است، بلكه نظر علوم طبيعى نيز با آن مساعد نيست براى اينكه علوم طبيعى هم سر وكارش با سطح مشهود از نظام علت و معلول طبيعى است، آن سطحى كه تجارب علمى وآزمايشهاى امروز و فرضياتى كه حوادث را تعليل مىكنند، همه بر آن سطحى انجام ميشوند، پسپذيرفتن معجزات و خوارق عادات هم براى عوام، و هم براى دانشمندان روز، مشكل است.
معجزه و اراده خداوند ( خدا )
مقدمه: معجزاتى كه پيامبران الهى براى اثبات نبوت خود انجام مىدهند همه با اذن خداوند متعال است. در اين مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
قرآن كريم همانطور كه معجزات را بنفوس انبياء نسبت ميدهد، بخدا هم نسبت ميدهد.
جمله اخير از آيهايكه در فصل سابق آورديم يعنى آيهاى: كه ميفرمود: (فاذا جاء امر الله قضىبالحق) (1) الخ، دلالت دارد بر اينكه تاثير مقتضى نامبرده منوط بامرى از ناحيه خدايتعالى است، كهآن امر با اذن خدا كه گفتيم جريان منوط بان نيز هست صادر ميشود، پس تاثير مقتضى وقتى استكه مصادف با امر خدا، و يا متحد با آن باشد، و اما اينكه امر چيست؟در آيه(انما امره اذا اراد شيئاان يقول له كن فيكون) (2) كلمه ايجاد و كلمه(كن)تفسير شده.
و آيات زير اين اناطه به امر خدا را آماده مىكنند، (ان هذه تذكرة، فمن شاء اتخذ الى ربهسبيلا، و ما تشاؤن الا ان يشاء الله، بدرستى اين قرآن تذكره و هشدارى است، پس هر كس خواستبسوى پروردگارش راهى انتخاب كند، ولى نمىكنيد، مگر آنكه خدا بخواهد) (3) و آيه(ان هو الا ذكرللعالمين، لمن شاء منكم ان يستقيم، و ما تشاؤن الا ان يشاء الله رب العالمين، او نيست مگر هشداردهى براى عالميان، براى هر كس كه از شما بخواهد مستقيم شود، ولى نميخواهيد مگر آنكه خدابخواهد، كه رب العالمين است). (4)
شفاعت چيست؟ ( خدا )
و سخن كوتاه اينكه نه اعطاء و دادنش طورى است كه اختيار او را از او سلب كند، و بعداز دادن نسبت بانچه داده ندار و فقير شود، و نه ندادنش او را ناچار بحفظ آنچه نداده ميسازد، وسلطنتش را نسبت بان باطل مىكند.
از اينجا معلوم ميشود: آياتيكه شفاعت را انكار مىكنند، اگر بگوئيم: ناظر بشفاعت در روزقيامت است، شفاعت بطور استقلال را نفى مىكند، و ميخواهد بفرمايد: كسى در آنروز مستقل درشفاعت نيست، كه چه خدا اجازه بدهد و چه ندهد او بتواند شفاعت كند، و آياتيكه آنرا اثباتمىكند، نخست اصالت در آنرا براى خدا اثبات مىكند، و براى غير خدا بشرط اذن و تمليك خدااثبات مينمايد، پس شفاعت براى غير خدا هست، اما با اذن خدا.
حال بايد در آيات اين بحث دقت كنيم، ببينيم شفاعت و متعلقات آن از نظر قرآن چه معنائىدارد؟، و اين شفاعت در حق چه كسانى جارى ميشود؟و از چه شفيعانى سر مىزند؟و در چه زمانىتحقق مييابد؟و اينكه شفاعت چه نسبتى با عفو و مغفرت خدايتعالى دارد، و از اين قبيل جزئياتآنرا در چند فصل بررسى كنيم.
(چند فصل در باره شفاعت و متعلقات آن)
معناى اجمالى شفاعت را همه ميدانند، چون همه انسانها در اجتماع زندگى ميكنند، كهاساسش تعاون است.
و اما معناى لغوى آن به تفصيل: اين كلمه از ماده(ش - ف - ع)است، كه در مقابل كلمه(وتر - تك)بكار مىرود، در حقيقتشخصى كه متوسل، به شفيع ميشود نيروى خودش به تنهائىبراى رسيدنش بهدف كافى نيست، لذا نيروى خود را با نيروى شفيع گره مىزند، و در نتيجه آنرادو چندان نموده، بانچه ميخواهد نائل مىشود، بطوريكه اگر اينكار را نمىكرد، و تنها نيروى خودرا بكار مىزد، بمقصود خود نمىرسيد، چون نيروى خودش به تنهائى ناقص و ضعيف و كوتاه بود.
و اما بحث اجتماعى آن، و اينكه تا چه پايه معتبر است؟ميگوئيم: شفاعتيكى از امورى استكه ما آنرا براى رسيدن بمقصود بكار بسته، و از آن كمك مىگيريم، و اگر موارد استعمال آنراآمارگيرى كنيم، خواهيم ديد كه بطور كلى در يكى از دو مورد از آن استفاده مىكنيم، يا در موردجلب منفعت و خير، آنرا بكار مىزنيم، و يا در مورد دفع ضرر و شر، البته نه هر نفعى، و نه هرضررى، چون ما هرگز در نفع و ضررهائيكه اسباب طبيعى و حوادث كونى آنرا تامين مىكند، از قبيل گرسنگى، و عطش، و حرارت، و سرما، و سلامتى، و مرض، متوسل بشفاعت نميشويم، وقتىگرسنه شديم بدون اينكه دست بدامن اسباب غير طبيعى بزنيم، خود برخاسته براى خودمان غذافراهم مىكنيم، و همچنين آب و لباس و خانه و دارو تهيه مىكنيم.
ذكر خداي متعال ( خدا )
ذكر خداي متعال
هجدهمين حديث از چهل حديث امام خميني(ره) درباره ذكر خداوند و فايده ذكر پروردگار است و رواياتي در اين زمينه ارائه مي نمايد . اين مبحث با روايتي از امام باقرعليه السلام گشوده مي شود:
ابوحمزه ثمالي مي گويد : امام باقرعليه السلام فرمود :" در توراتي كه تغيير نكرده ، نوشته شده است : همانا موسي از پروردگار خود سؤال كرد ، پس گفت: اي پروردگار من! آيا تو به من نزديك هستي تا تو را مناجات نمايم ، يا دورهستي تا تو را صدا بزنم ؟ پس خداي عزوجل به او وحي فرستاد كه اي موسي! من همنشين كسي هستم كه مرا ياد كند . پس موسي پرسيد : چه كسي در پناه توست در آن روز كه جز تو پناهي نيست؟ خدا فرمود : آنها كه مرا ياد مي كنند ، من هم آنها را ياد مي كنم . در راه من با يكديگر دوستي مي ورزند ، پس آنها را دوست دارم . اينها كساني هستند كه وقتي بخواهم عذابي به اهل زمين برسانم ، آنها را ياد مي كنم ، پس آن [ عذاب ] را از آنان [ اهل زمين] به واسطه ي اين كسان رفع مي كنم" .
مرحوم مجلسي مي نويسد : " گويا منظور حضرت موسي عليه السلام از اين سؤال ، آن بوده است كه آداب دعا را از پرودگار سوال كند . " اين احتمال هم وجود دارد كه حضرت موسي با اين سؤال ناتواني خود را از كيفيت دعا بيان مي كند و مي گويد كه پروردگارا ! تو منزهي از اين كه به دوري و نزديكي وصف گردي و هيچ گونه دعايي را شايسته مقام تو نمي دانم . تو خود اجازه ورود به دعا و كيفيت آن را به من مرحمت نما. لذا از سوي خداوند متعال جواب آمد كه همه ي عوالم محضر من است.
در حقيقت اين كه در آيات قرآن آمده است: " من به بندگانم نزديك هستم " ( بقره/186) يا " از رگ گردن به آنها نزديكترم" ( ق/16) نوعي استعاره است ؛ و الا ذات مقدس خداوند ، منزه از نزديكي و دوري حسي و معنوي است . با عنايت به حديث فوق ، ياد خداوند متعال و دوستي با يكديگر درراه خدا چند دستاورد دارد كه بزرگترين آن ، اين است كه خداوند متعال ، بنده را ياد مي كند و اين ياد كردن ، نقطه ي مقابل فراموشي اي است كه نسبت به برخي افراد آمده است . ( طه/126) چنانكه فراموشي آيات الهي در دنيا موجب آن مي شود كه شخص در قيامت ، كور محشور گردد. محبت و دوستي در راه پروردگار نيز سبب محبت پروردگار مي گردد و اين دوستي زدوده شدن پرده هاي باطني را به دنبال دارد.
خدا ديده نمىشود ( خدا )
گزيند، پس اختيار يكى از آن دو وقتى صورت مىگيرد كه مرجحى براى آن باشد، و اين مرجحناچار يك امر قلبى خواهد بود، و آنهم جز علم يا اعتقاد و يا مظنه بر وجود مصلحت زائده ومنفعت راجح و نبود ضرر زائد و منقصت راجح چيز ديگر نمىتواند باشد، و چون در محل خودثابتشده كه حصول علم و اعتقاد و مظنه در قلب از ناحيه خداى تعالى است، پس لاجرماختيار كفر و يا ايمان مستند به او است و بنده را در انتخاب يكى از آن دو اختيارى نيست.
درست است كه بنده داراى قدرت هست، و ليكن آن چيزى كه باعث بر اختيار است قدرت تنهانيست، بلكه قدرت و داعى است كه آن از ناحيه خدا است.
وقتى اين معنا ثابتشد اينك مىگوييم صدور ايمان از بنده وقتى ممكن است كهخداى تعالى در قلب او اعتقاد رجحان ايمان را بر كفر ايجاد كرده باشد كه اگر چنين اعتقادىرا خداوند در قلب كسى ايجاد نمود البته قلب و نفس متمايل به ايمان مىشود، و گر نه محالاست كسى از پيش خود ايمان را اختيار كند، و اين همان شرح صدرى است كه در آيه موردبحث است.و همچنين صدور كفر از بنده وقتى ممكن است كه خداوند در قلب او اعتقادرجحان آنرا بر ايمان بيافريند و همين كه آفريد قلب از ايمان نفرت كرده و به طرف كفرمىگرايد و گر نه اختيار كفر هم محال است، مراد از جمله"يجعل صدره ضيقا حرجا"همهمين است.بنا بر اين، تقدير آيه چنين مىشود: كسى كه خداوند از او ايمان را بخواهد دواعىنفسانيش را نسبت به ايمان تقويت مىكند، و كسى كه خداوند كفر را از او بخواهد موانع وصوارف از ايمان را در دلش تقويت نموده در مقابل، دواعى كفر را در دلش قوى مىكند.وچون عقل هم همين حكم را مىكند پس بايد گفت قرآن كريم نيز به همين ادله عقلى اشارهمىكند.اين بود خلاصه كلام اين دانشمند.
و در اين كلام چند اشكال است: اول اينكه اگر اشيا را مستند به خداى تعالىمىدانيم بخاطر اينكه خداى تعالى اسباب و مقدمات وجود آنرا فراهم نموده باعث نمىشود كهبه غير خدا مستند نباشد و گر نه قانون عمومى علت و معلول از بين رفته در نتيجه احكام عقلى بهكلى از ميان مىرود، پس ممكن است تمامى اشيا، و از آن جمله هدايت و ضلالت، در عيناينكه بطور حقيقت مستند به خدا هستند به همان گونه مستند به غير خدا هم باشند و تناقضى همنباشد.
خدا ديده نمىشود ( خدا )
خدا ديده نمىشود
مقدمه: پروردگار متعال را با چشم سر نمىتوان ديد نه در دنيا و نه در آخرت; مقاله حاضر به بيان اين مطلب اختصاص دارد.
"و لما جاء موسى لميقاتنا و كلمه ربه قال رب ارنى انظر اليك قال لن ترينى ولكن انظر الى الجبل فان استقر مكانه فسوف ترينى..."كلمه"تجلى"كه در آخر اين آيه آمده است به معناى قبول جلاء و ظهور است، و كلمه"دك"مصدر و به معناى كوبيدن به محكمى است، و در اين آيه به معناى اسم مفعول(مدكوك)است، و معناى"جعله دكا"اين است كه خداوند آن كوه را مدكوك و كوبيدهمىكرد، و كلمه"خر"از"خرور"به معناى سقوط است و"صعقا"از"صعقة"است كه بهمعناى مرگ و بيهوشى و از كار افتادن حواس و بطلان ادراك مىباشد، و"افاقه"برگشتن بهحالتسلامت عقل و حواس را گويند، مثلا گفته مىشود: "فلانى از حالت غش افاقه پيداكرد"يعنى به حال عادى و استقامت درك و شعور برگشت.
معناى اين آيه بطورى كه از ظاهر نظم و سياق آن بر مىآيد اين است كه: "لما جاءموسى لميقاتنا"وقتى موسى به ميقات ما كه براى او تعيين كرده بوديم آمد"و كلمه ربه"وپروردگارش با او گفتگو كرد"قال"موسى گفت: "رب ارنى انظر اليك" پروردگارا خودترا بنمايان تا نگاهت كنم، يعنى وسائل ديدارت را برايم فراهم ساز تا به تو نظر اندازم و تو راببينم.آرى، ديدن فرع نظر انداختن است و نظر انداختن فرع تمكين و تمكين از ديدن است
"قال"خداى تعالى به موسى فرمود: "لن ترانى"تو ابدا مرا نخواهى ديد، "و لكن انظر الىالجبل"معلوم مىشود كوهى در مقابل موسى(ع)مشهود بوده كه خداى تعالى با لامعهد(الجبل)اشاره به آن نموده، "فان استقر مكانه فسوف ترينى"به اين كوه نگاه كن كهمن اينك خود را براى آن ظاهر مىسازم، اگر ديدى تاب ديدار مرا آورد و بر جاى خود استواربماند، بدانكه تو هم تاب نظر انداختن به من و ديدن مرا دارى، "فلما تجلى ربه للجبل"ووقتى تجلى كرد و براى كوه ظاهر گرديد"جعله دكا"با تجلى خود آن را درهم كوبيد و در فضامتلاشيش ساخت و پرتابش كرد، "و خر موسى صعقا"موسى از هيبت منظره افتاد و از دنيارفت، و يا بيهوش شد، "فلما افاق قال سبحانك تبت اليك"وقتى به هوش آمد گفت: منزهىتو و من در باره درخواستى كه كردم توبه نموده"و انا اول المؤمنين"و اولين كسى هستم كهدر باره ناديدنى بودن تو ايمان آوردهام.
اين بود آن معنايى كه از ظاهر الفاظ آيه شريفه استفاده مىشود، و دقت در آن اين معنارا افاده مىكند كه اگر مساله رؤيت و نظر انداختن را عرضه به فهم عوام و مردم متعارف كنيمبدون درنگ آن را حمل بر رؤيت و نظر انداختن به چشم مىكنند، و ليكن اين حمل صحيحنيست، زيرا ما شك نداشته و نخواهيم داشت در اينكه رؤيت عبارت است از اينكه جهازبينائى بكار بيفتد و از صورت جسم مبصر، صورتى به شكل آن و به رنگ آن برداشته و در ذهنانسان رسم كند، خلاصه اينكه عملى كه ما آن را ديدن مىخوانيم عملى است طبيعى و محتاجبه ماده جسمى در مبصر و باصر هر دو، و حال آنكه بطور ضرورت و بداهت از روش تعليمىقرآن بر مىآيد كه هيچ موجودى بهيچ وجهى از وجوده شباهت به خداى سبحان ندارد، پس ازنظر قرآن كريم خداى سبحان جسم و جسمانى نيست، و هيچ مكان، جهت و زمانى او را درخود نمىگنجاند، و هيچ صورت و شكلى مانند و مشابه او و لو به وجهى از وجوه يافت نمىشود.
و معلوم است كسى كه وضعش اينچنين باشد ابصار و ديدن به آن معنايى كه ما براىآن قائليم به وى متعلق نمىشود، و هيچ صورت ذهنيى منطبق با او نمىگردد، نه در دنيا و نه درآخرت، پس غرض موسى بن عمران(ع)هم از تقاضايى كه كرد اين نبوده، چون چنيندرخواستى لايق مقام رفيع شخصى مثل او كه يكى از پنج پيغمبر اولو العزم است، و موقفخطيرى كه وى داشته با چنين غفلت و جهالتى سازگار نيست.آرى، تمناى اينكه خداوند درعين اينكه منزه از حركت و زمان و مكان و نواقص ماديت استخود را به انسان نشان دهد و بهچشم انسان قدرتى دهد كه بتواند او را ببيند به شوخى شبيهتر است، تا به يك پيشنهاد جدى.
توصيف خداوند آنگونه كه بايد باشد ( خدا )
توصيف خداوند آنگونه كه بايد باشد
سي و يكمين حديث از چهل حديث حضرت امام خميني (ره) در خصوص عدم توانايي در توصيف حق، عدم امكان علم به حقيقت اسماء و صفات پروردگار، معناي تفويض امر به رسول الله، حقيقت عصمت و... مي باشد.
اين شماره از چهل حديث با روايتي از امام باقر(ع) آغاز مي گردد: زراره به نقل از امام باقر(ع) گفته است:
" همانا خداي عزوجل وصف نمي شود. چگونه به وصف درآيد در حالي كه در كتاب خود فرمود: خداوند را آن گونه كه حق تعظيم است، تعظيم نكردند، پس خداوند به عظمت و وصفي، وصف نگردد، مگر آن كه حق تعالي بزرگتر از آن است و همانا پيامبر- صلي الله عليه و آله- به وصف در نيايد و چگونه توصيف شود بنده اي كه خداي متعال او را به هفت حجاب پوشانده و اطاعت او را در زمين مثل اطاعت خود در آسمان قرار داده است؟
پس [خداوند] فرمود: آنچه پيغمبر براي شما آورد آن را بگيريد و آنچه را نهي كرد از آن خود داري كنيد. پس كسي كه او (رسول) را اطاعت كند مرا اطاعت نموده است و كسي كه او را نافرماني كند، مرا نافرماني كرده است و خداوند امر را به سوي او (رسول الله) واگذار نمود و ما نيز وصف نمي شويم. چگونه قومي وصف شوند كه خداوند پليدي را كه همان شك است از آنها برداشته است و مومن نيز وصف نمي شود، مومن چون برادر [ديني] خود را ملاقات كند و با او مصافحه نمايد پيوسته خداوند به آنها نظر مي كند و گناهان آنها را مي ريزد، آن گونه كه برگ از درخت فرو مي افتد."
منظور از عدم توصيف حق
اين كه در اين روايت ذكر شده است كه خداي متعال به وصف در نمي آيد، اشاره به توصيفاتي است كه برخي از اهل جدل و متكلمين عنوان كرده اند، كه اين توصيفات مستلزم تشبيه و تعيين حدود براي پروردگار مي باشد. روايتي در كافي از امام صادق (ع) آمده است كه در باب نهي از توصيف است:
" عبدالرحيم مي گويد: توسط عبدالملك به امام صادق (ع) نوشتم كه طايفه اي در عراق خداوند را به صورت تخطيط (داراي رگ و پي و با شكل و شمايل) وصف مي كنند! پس اگر صلاح مي دانيد مذهب صحيح را در توحيد وصف فرماييد.
حضرت مرقوم فرمود: خدا تو را رحمت كند!... مذهب صحيح در توحيد آن است كه قرآن به آن نازل شده است. پس از خداوند بطلان و تشبيه را نفي كن؛ اما صفات را نفي نكن كه آن نيز بطلان است و نيز صفات شبيه به خلق را براي او ثابت مكن كه آن تشبيه است. خداوند "الله" ثابت و موجود است و از آنچه وصف كنندگان وصف كنند بزرگتر مي باشد، از قرآن بعد از بيان و تعليم الهي تجاوز نكنيد كه به گمراهي خواهيد افتاد."
البته منظور از اين حديث آن نيست كه مطلقاً نبايد و نمي توان در صفات الهي تفكر كرد و نبايستي مطلقاً حق را توصيف نمود؛ زيرا در اين حديث افراد را از تشبيه نهي نمود و از اين كه ذات اقدس پروردگار به صفاتي وصف شود كه از صفات مخلوقات و ملازم با امكان و نقص مي باشد بر حذر داشت. در حالي كه توصيف پروردگار به آنچه لايق ذات اوست، مورد تاييد و تاكيد كتاب و سنت است.
بي ترديد كساني كه باعقل ناقص خود بخواهند خداوند را وصف كنند، به ضلالت خواهند افتاد. انسان تا گرفتار حب نفس باشد از رسيدن به معارف الهي باز خواهد ماند، و اگر دستي از غيب همراه او نشود معلوم نيست كه امرش به كجا منتهي گردد.
خدا كيست؟ (2)خدا كيست؟ (2) ( خدا )

در شماره قبل اين مقاله در مورد سيماي خدا در انديشه متكلمان، حكما و حكمت متعاليه و ... صحبت شد، در آخرين شماره آن به بررسي سيماي خدا در عرفان نظري و نگاه اهل بيت(ع) خواهيم پرداخت. منتظر نظرات شما هستيم.
سيماي خدا در عرفان نظري
صدرالمتألهين به تبع عرفاي شامخين- نه عارف نمايان وجهله صوفيه كه غرق در كفرند- فراتر از وحدت تشكيكي وجود، قائل به وحدت شخصي وجود نيز شده است و وحدت شخصي وجود يعني اينكه حقيقت، وجود يگانه، بوده از داشتن مراتب نيز مبراست؛ و آنچه از كثرات در عالم، مشاهده مي شود همگي مظاهر وجودند نه مراتب آن. در اين نگاه- براي تقريب به ذهن- اگر وجود را به آب تشبيه كنيم موجودات عالم مثل موج و قطره و دريا و آبشار و فواره و حباب و يخ و برف و ابر و رودخانه و ... هستند. موج و قطره و دريا و حباب و ... آب نيستند بكله قالبهايي هستند كه آب در آن قالبها ديده مي شود، موج و قطره و حباب و آبشار و ... غير هم بوده و عين هم نيستند ولي حقيقت و كنه ذات همه آنها آب است ودر واقع آب است كه به اين صورتها ظهور كرده است لذا خود آب را با حس نمي توان مشاهده كرد؛ آنچه با حسّ مشاهده مي شود مظاهر آب است. به عقيده عرفا حقيقت وجود نيز در همه موجودات ساري و جاري است ولي آنچه با حس و وهم و خيال و عقل و قلب مشاهده مي شود همگي ظهورات و مظاهر وجوداند و نه خود آن. عرفا چنين وجودي را وجود منسبط، نَفَس رحماني، حقيقت محمديْه، حق مخلوق، نور ساري، روح وجود و صادر اول مي گويند- اين حقيقت به اعتبارات مختلف بيش از صد اسم دارد- اين حقيقت، اولين تعيّن ذات باري تعالي و اسم اعظم اوست لذا آن را ذات متعيّن نيز مي گويند. -سخن در باب اين حقيقت فراوان و از حد اين مقاله خارج است- نهايت درجه فهم انسان از خدا، فهم، اين حقيقت واجبي و اين ذات متعيّن است و فراتر از آن ذات لامتعين خداست كه از اسم و رسم مبرّاست و پرنده فكر هيچ حكيمي و تير شهود هيچ عارفي و دست ادراك هيچ پيامبري به آن نمي رسد. لذا كنه ذات نه معروف كسي است و نه معبود كسي؛ اوج معراج نبوي تا مقام احديت ذات است و فراتر از آن مقام حيرت محض و اعتراف به عجز مطلق است لذا سطان معرفت حضرت انسان كامل و مظهر تامّ اسماء و متحد با وجود ساري حضرت محمد و احمد و محمود- كه عين سلام است و سلام از اوست بر ما- فرمود: «ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك» يعني آنچنان كه بايد تو را نشناختم و آنچنان كه بايد تو را بندگي نكردم و اگر حق را رفع دهي چنين ترجمه مي شود كه: «آنچه من از تو شناختم نهايت درجه معرفت توست و آن گونه كه من تو را بندگي كردم، نهايت درجه بندگي توست». يعني بالاتر آنچه ختم المرسلين ادراك كرده محال است ادراك شود.
خدا چه ربطي به فيزيك داره؟! ( خدا )

مدتي اين سؤال براي من پيش آمده است كه هدف علم چيست؟ و من تا جواب اين سؤال را با استدلال كافي دريافت نكنم انگيزه لازم براي درس خواندن در من ايجاد نمي شود. البته منظور از علم، علومي مانند رياضي و فيزيك است، البته اگر اين پاسخ داده شود كه براي رفع نياز بشر و يا خدمت به مردم جامعه و يا رفع وابستگي به اجانب و كشورهاي غربي اينها من را متقاعد نمي كند زيرا ممكن است كسي عمرش آنقدر كفاف نكند كه به اين مراحل برسد پس حتما بايد هدف والاتري وجود داشته باشد كه من به اين هدف واقف نشده ام. البته باز هم مي گويم در مورد علومي مانند فيزيك و چطور مي توان از ميان مسائل و فرمول ها به هدف اصلي يعني قرب به خدا رسيد و در كنار اين سؤال، اين مسئله هم براي من مطرح شده است كه اگر علم مي تواند انسان را به خدا نزديك كند پس چرا دانشمندان بزرگ(نيوتن) به اين هدف نرسيدند و ديگر اينكه چگونه علم تواضع مي آورد. من مي خواهم در كل متوجه شوم كه اگر علم فيزيك من را به هدف نهايي يك انسان نزديك نمي كند و عمرم تلف مي شود، راه ديگري را انتخاب كنم.
مبحث «علم» از جمله موضوعاتي است كه امروزه در علوم فراواني به آن پرداخته مي شود علومي مانند معرفت شناسي، فلسفه علم، منطق، جامعه شناسي علم، روان شناسي تربيتي، و غيره و معاني بسيار متفاوتي از آن اراده مي شود به عنوان نمونه:
1. گاهي منظور از «علم» دانش تجربي و آگاهي حاصل از شناخت طبيعت و متكي بر تجربه و آزمون است (Sciemce) كه نزد دانشمندان علوم كاربردي به اين معنا بيشتر مراد مي باشد.
2. گاهي منظور از علم، مطلق دانش است كه شامل الهيات، رياضيات و طبيعيات مي شود. (knowledge) كه نزد دانشمندان علوم بنيادي و فلسفي بيشتر به اين معنا اطلاق مي شود.
3. گاهي منظور از «علم» دانش خداشناسي و آنچه به ارتباط انسان با خدا مربوط مي شود كه نزد دانشمندان ديني بيشتر اين معنا مراد است. بنابراين چون اين موضوع در مكاتب مختلف و با معاني متفاوت به كار مي رود به طور طبيعي اهدافي كه براي آن برشمرده شده است، متفاوت خواهد بود.
اثبات یگانگی خدا ( خدا )

لطفاً يگانگي خداوند را براي من اثبات كنيد (وجود خداوند براي من مسلّم است)؟
اثبات يگانگي خدا
در باب اثبات يگانگي خداوند، دلايل گوناگوني ذكر شده است كه در اين اختصار نميتوان همه آنها را شمارش و تبيين كرد؛ از اين رو تنها به تحليل و تشريح يك دليل بسنده ميكنيم. فهم اين برهان، نيازمند توجّه به دو مقدمه است:
يك. وجود هر معلولي، وابسته به علت خويش ميباشد؛ به عبارت ديگر بنابر اصل عليّت - كه در جاي خود مستدل و مبرهن گشته - هر معلولي وجود خودش را - با همه شؤون و متعلقاتش - از علّت هستيبخش خويش، دريافت ميدارد و اگر احتياج به شروط و معدّاتي هم داشته باشد، ميبايست وجود آنها هم مستند به علّت هستيبخش خودش باشد. بنابراين اگر دو، يا چند علت هستيبخش، در عرض هم فرض شوند، معلول هر يك از آنها، وابسته به علّت خودش ميباشد و هيچگونه وابستگي به علت ديگر يا معلولهاي آن، نخواهد داشت. و بدين ترتيب، ارتباط و وابستگي ميان معلولهاي آنها، به وجود نخواهد آمد.
دو. نظام اين جهانِ مشهود، نظام واحدي است كه در آن، پديدههاي همزمان و ناهمزمان، با يكديگر ارتباط و وابستگي دارند. امّا ارتباط پديدههاي همزمان، همان تأثير و تأثراتِ علّي و معلولي گوناگون، در ميان آنها است كه موجب تغييرات و دگرگونيهايي در آنها ميشود و به هيچ وجه، قابل انكار نيست. امّا ارتباط ميان پديدههاي گذشته، حال و آينده، به اين صورت است كه پديدههاي «گذشته»، زمينه پيدايش پديدههاي «كنوني» را فراهم كردهاند و پديدههاي «كنوني» نيز به نوبه خود، زمينه پيدايش پديدههاي «آينده» را فراهم ميسازند. اگر روابط علّي و اعدادي، از ميان پديدههاي جهان برداشته شود، جهاني باقي نخواهد ماند و هيچ پديده ديگري هم، به وجود نخواهد آمد. چنانكه اگر ارتباط وجود انسان با هوا، نور، آب و مواد غذايي بريده شود، ديگر نميتواند به وجود خود ادامه دهد و زمينه پيدايش انسان ديگر يا پديده ديگري را فراهم سازد.
با ضميمه اين دو مقدمه، ميتوان نتيجه گرفت كه نظام اين جهان - كه شامل مجموعه پديدههاي بيشمار گذشته، حال و آينده است - آفريده يك آفريدگار ميباشد و تحت تدبير حكيمانه او اداره ميشود؛ زيرا، اگر يك يا چند آفريدگار ديگري ميبود، ارتباطي ميان آفريدگان به وجود نميآمد و نظام واحدي بر آنها حاكم نميشد؛ بلكه هر آفريده اي از طرف آفريدگار خودش، به وجود ميآمد و به كمك ديگر آفريدگان همان آفريدگار، پرورش مييافت. در نتيجه، نظامهاي متعدد و مستقلي، به وجود ميآمد و ارتباط و پيوندي ميان آنها برقرار نمي شد. در صورتي كه نظام موجود در جهان، نظام واحد همبسته اي است و پيوند ميان پديدههاي آن، مشهود است.مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه، ج 2، ص 359 و 360؛ براي اطلاع بيشتر از تقريرهاي گوناگون اين موضوع نگاه كنيد به: طباطبايي، سيدمحمدحسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، صص 111 - 123.
..: آخرين ارسال ها :..
All Rights Reserved 2008-2009 © by mahisf.Blogfa.com
تمام حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به اقاي محسن اميني هرندي ميباشد
www.mahesf.blogfa.com
www.mahisf.blogfa.com
