| » . |


--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين مطالب و پيامك هاي مذهبي و همچنين جديد ترين مسابقات
اينجا عضو شويد :
شماره پيامك 09367900607
دوستان عزيز مي توانند پيامك هاي خود را به شماره 09367900607 ارسال نمايند 3
-------
اي كاش صاحب برسد بنده به زنجير كند اما
جوانان همه را در ره خود پير كند
4787***0935
mahisf@yahoo.com ايميل ما
براي شركت در مسابقه جواب خود را در لينك زير ثبت نماييد .
پیامک
امام علی (ع)
امام حسن (ع)
امام حسین (ع)
امام سجاد (ع)
امام باقر (ع)
امام صادق (ع)
امام موسی کاظم (ع)
امام رضا (ع)
امام محمد تقی (ع)
امام علی النقی (ع)
امام حسن عسگری(ع)
امام زمان (ع)
رسول الکرم (ص)
حضرت فاطمه (س)
موبایل
اجتماعی
مدرسه الکترونیکی
ورزشی
مسابقه
ماه مبارک رمضان
مطالب خواندنی
خدا
شیعه
حضرت عیسی (ع)
حضرت مریم (ع)
حضرت معصومه (ع)
پیامبران
غدیر خم
عید سعید قربان
قران و حدیث
حضرت زینب
نوروز
هفته چهارم اسفند 1388
هفته سوم اسفند 1388
هفته دوم اسفند 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
به مناسبت عاشوراي حسيني ( امام حسین (ع) )
به مناسبت عاشوراي حسيني
یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم
آنکه لاجرعه میء مهر تو نوشید منم
آنکه از شوق به هنگام ولادت چون شمع
عوض گریه در آغوش تو خندید منم
آنکه همراه تو آمد به صف کربلا
پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم
آنکه خون شد دلش از مهنت ایام ولی
جامهء قبر به تن بهر تو پوشید منم
روز عاشور و به هنگام وداع آخر
آنکه پروانه صفت دور تو گردید منم
آنکه چون لالهء زنبور ز شمشیر ستم
جسم عریان تو اغشته به خون دید منم
آنکه پروانه صفت دور تو گردید منم
نشنیدس کسی از سر ببریده سخن
آنکه صوت ملکوتی ز تو بشنید منم
آنکه با چوبهء محمل سر خود را بشکست
تا سر غرق به خون ازسر نی دید منم
جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود
آنکه با تیغ زبان بحر تو جنگید منم
یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم
یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم
یا حسین آنکه دل از غیر تو ببرید منم
التماس دعا- محسن امینی هرندی
لينك ثابت ![]()
عاشورا و امام حسين عليه السلام در آئينه احاديث ( امام حسین (ع) )
عاشورا و امام حسين عليه السلام در آئينه احاديث

تحقيق و ترجمه: واحد تدوين متون
امامان شيعه عليهم السلام براى اينكه نهضت خونين كربلا و محرم و عاشورا براى هميشه زنده و جاويد بماند، سعى و تلاش فراوانى نمودند و دراين راستا از پنج شيوه استفاده كردند:
1- يادآورى مصائب امام حسين عليه السلام و ياران فداكارش در مناسبت هاى مختلف، بخصوص در ايام محرم و عاشورا.
عن ابى عمارة المنشد قال: «ما ذكر الحسين بن على عند ابى عبدالله عليه السلام فى يوم قط فرئى ابو عبدالله عليه السلام متبسما فى ذلك اليوم الى الليل » (1) ابوعماره منشد مى گويد: هر گاه در حضور امام صادق عليه السلام نام حسين عليه السلام برده مى شد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت ديده نمى شد.
حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام مى فرمايد:
«كان ابى اذا دخل شهر المحرم لايرى ضاحكا و كانت الكابة (2) تغلب عليه حتى يمضى منه عشرة ايام فاذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول: هو اليوم الذى قتل فيه الحسين عليه السلام » (3) وقتى ماه محرم مى رسيد پدرم را كسى خندان نمى ديد و غم و اندوه بر او چيره مى گشت تا روز عاشورا فرا مى رسيد و روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و روز گريه او بود و مى فرمود: اين همان روزى است كه حسين عليه السلام كشته شد.
زمانى كه منصور دوانيقى دستور داد در منزل حضرت صادق عليه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش كردند و زنان و دختران وحشت زده از آتش سوزى را دلدارى دادند:
«فلما كان الغد دخل عليه بعض شيعته يسالونه فوجدوه حزينا باكيا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البكاء؟ امن الجراة عليكم اهل البيت و ليس منهم باول مرة فقال الامام عليه السلام : لا ولكن لما اخذت النار ما فى الدهليز نظرت الى نسائى و بناتى يتراكضن فى صحن الدار من حجرة الى حجرة و من مكان الى مكان هذا و انا معهن فى الدار فتذكرت فرار عيال جدى الحسين عليه السلام يوم عاشوراء من خيمة الى خيمة و من خباء الى خباء و المنادى ينادى: احرقوا بيوت الظالمين » (4) فرداى آن روز دسته اى از شيعيان خدمت آن حضرت رسيدند تا از حالش جويا شوند، ديدند آن حضرت اندوهناك و گريان است پرسيدند: اين همه اندوه و گريه از چيست؟ آيا از گستاخى و بى حرمتى آنان نسبت به شما - اهل بيت - اين همه ناراحتيد و حال آن كه اين اولين بار نيست كه چنين مى كنند.
امام عليه السلام فرمود: نه، بلكه اندوه و گريه من از اين جهت است كه وقتى آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را ديدم كه از اين اطاق به آن اطاق و از اين جا به آن جا پناه مى بردند در حالى كه من پيش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از اين صحنه به ياد فرار خانواده جدم حسين عليه السلام در روز عاشورا افتادم كه از خيمه اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگر فرار مى كردند و دشمن فرياد مى زد: خيمه ستم كاران را به آتش بكشيد!
در مورد حضرت على بن الحسين عليه السلام آمده است كه روزى ابوحمزه ثمالى بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گريه ديد; عرض كرد:
«سيدى! ما هذا البكاء و الجزع؟ الم يقتل عمك حمزة؟ الم يقتل جدك على عليه السلام بالسيف ان القتل لكم عادة و كرامتكم من الله الشهادة ».
«فقال له الامام عليه السلام : شكر الله سعيك يا ابا حمزة كما ذكرت القتل لنا عادة و كرامتنا من الله الشهادة و لكن يا اباحمزة هل سمعت اذناك ام رات عيناك ان امراة منا سبيت و هتكت قبل يوم عاشورا؟ و الله يا ابا حمزة ما نظرت الى عماتى و اخواتى الا و ذكرت فرارهن فى البيداء من خيمة الى خيمة و من خباء الى خباء و المنادى ينادى احرقوا بيوت الظالمين » (5)
مولاى من، اين همه گريه و بى تابى براى چيست؟ آيا عموى شما حمزه كشته نشد؟ آيا جد شما - على عليه السلام - با شمشير كشته نشد؟ كشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطيه اى الهى از آن شما است.
امام عليه السلام فرمود: اى ابوحمزه خداوند به تو جزاى خير دهد چنان كه گفتى كشته شدن براى ما عادت است و خداوند نيز به ما شهادت را ارزانى داشته است ولى اى ابوحمزه آيا هرگز شنيده اى يا ديده اى كه تا قبل از عاشورا زنى از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتك حرمت شده باشد؟ به خدا سوگند اى ابوحمزه هر وقت به عمه ها و خواهرانم نگاه مى كنم به ياد فرار آن ها در بيابان مى افتم كه ازخيمه اى به خيمه اى و از پناهگاهى به پناهگاهى فرار مى كردند و دشمن فرياد مى زد: خيمه ستم كاران را به آتش بكشيد!
عاشورا وآزادگي ( امام حسین (ع) )
عاشورا وآزادگي

آزادي در مقابل بردگي، اصطلاحي حقوقي و اجتماعي است، امّا «آزادگي» برتر از آزادي است و نوعي حريّت انساني و رهايي انسان از قيد و بندهاي ذلّت آور و حقارت بار است. تعلّقات و پاي?بندي?هاي انسان به دنيا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسير آزادي روح او، مانع ايجاد مي?كند. اسارت در برابر تمنّيات نفساني و علقه?هاي مادّي،نشانة ضعف ارادة بشري است.
وقتي كمال و ارزش انسان به روح بلند و همّت عالي و خصال نيكوست، خود را به دنيا و شهوات فروختن، نوعي پذيرش حقارت است و خود را ارزان فروختن.
علي ـ عليه السّلام ـ مي?فرمايد:
«اَلا حُرُّ يَدَعُ هذِهِ اللّماظَةَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةُ فَلا تبيعُوها اِلاّ بِها.»[1]
آيا هيچ آزاده?اي نيست كه اين نمي?خورده (دنيا) را براي اهلش واگذارد؟
يقيناً بهاي وجود شما چيزي جز بهشت نيست، پس خود را جز به بهشت نفروشيد.
آزادي در آن است كه انسان كرامت و شرافت خويش را بشناسد و تن به پستي و ذلّت و حقارت نفس و اسارت دنيا و زير پا نهادن ارش?هاي انساني ندهد.
در پيچ و خم?ها و فراز و نشيب?هاي زندگي، گاهي صحنه?هايي پيش مي?آيد كه انسان?ها به خاطر رسيدن به دنيا يا حفظ آنچه دارند يا تأمين تمنيّات و خواسته?ها يا چند روز زنده ماندن، هرگونه حقارت و اسارت را مي?پذيرند. امّا احرار و آزادگان، گاهي با ايثار جان هم، بهاي «آزادگي» را مي?پردازند و تن به ذلّت نمي?دهند.
امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«مَوْتٌ في عِزٍّ خَيْرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ»[2]
مرگ با عزت بهتر از حيات ذليلانه است.
اين نگرش به زندگي، ويژة آزادگان است. نهضت عاشورا جلوة بارزي از آزادگي در مورد امام حسين ـ عليه السّلام ـ و خاندان و ياران شهيد اوست و اگر آزادگي نبود. امام تن به بيعت مي?داد و كشته نمي?شد. وقتي مي?خواستند به زور از آن حضرت بيعت به نفع يزيد بگيرند، زير بار نرفت. منطقش اين بود كه:
«لا وَ اللهِ لا اُعْطيهم بِيَدي اِعْطاءَ الذّليلِ و لا اُقِرُّ اِقرارَ العبيد»[3]
نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت به آنان مي?دهم و نه چون بردگان تسليم حكومت آنان مي?شوم.
صحنة? كربلا نيز جلوة ديگري از اين آزادگي بود كه از ميان دو امر شمشير يا ذلّت، مرگ با افتخار را پذيرفت و به استقبال شمشيرهاي دشمن رفت و فرمود:
«اَلا و انَّ الدَّعِيَّ بْنَ الدَّعِيَ قَدْرَ كَزَني بَيْنَ الثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»[4]
|
بر ما گمان بردگي زور برده?اند |
|
اي مرگ، همتي،! كه نخواهيم اين قيود |
در نبرد روز عاشورا نيز، هنگام حمله به صفوف دشمن اين رجز را مي?خواند:
|
اَلْمَوْتُ اَوْلي مِن رُكُوبِ الُعار |
|
وَ الْعارُ اَوْوي مِن دُخُولِ النّارِ[5] |
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.
روح آزادگي امام، سبب شد حتي در آن حال كه مجروح بر زمين افتاده بود نسبت به تصميم سپاه دشمن براي حمله به خيمه?هاي زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگي دعوت كند:
«ان لَم يَكُن لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الُمَعادَ فَكُونُوا اَحْراراً في دُنْياكُمْ»[6]
|
گر شما را به جهان بينش و آييني نيست |
|
لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد |
فرهنگ آزادگي در ياران امام و شهداي كربلا نيز بود. حتّي مسلم بن عقيل پيشاهنگ نهضت حسيني در كوفه نيز، هنگام رويارويي با سپاه ابن زياد رجز زير را مي?خواند و مي?جنگيد:
|
اَقْسَمْتُ لا اُقتَلُ اِلاّ حُرّاً |
|
وَ اِنْ رَأيتُ الْمَوْتَ شَيْئاَ نُكراً[7] |
هر چند كه مرگ را چيز ناخوشايندي مي?بينم. ولي سوگند خورده?ام كه جز با آزادگي كشته نشوم. جالب اينجاست كه همين شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقيل، در روز عاشورا هنگام نبرد در ميدان كربلا مي?خواند.[8] اين نشان?دهندة پيوند فكري و مرامي اين خانواده براساس آزادگي است.
دو شهيد ديگر از طايفة غفار، به نام?هاي عبدالله و عبدالرحمان، فرزندان عروه، در رجزي كه در روز عاشورا مي?خواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» مي?خواندند. و با اين عنوان، از آل پيامبر ياد مي?كردند: «يا قوم ذودوا عَن بنيِ الأحرار...»[9]
مصداق بارز ديگري از اين حريّت و آزادگي. حرّ بن يزيد رياحي بود. آزادگي او سبب شد كه به خاطر دنيا و رياست آن، خود را جهنمي نكند. و بهشت را در ساية شهادت خريدار شود. توبه كرد و از سپاه ابن زياد جدا شد. به حسين ـ عليه السّلام ـ پيوست و صبح عاشورا در نبردي دلاورانه به شهادت رسيد. وقتي حرّ نزد امام حسين ـ عليه السّلام ـ آمد، يكي از اصحاب حضرت، با اشعاري مقام آزادي و حريّت او را ستود:
|
لَنِعْمَ الحُرُّ بَني رِياحٍ |
|
وَ حُرٌّ عِنْدِ مُخْتَلَفِ الرِّماحِ[10] |
چون به شهادت رسيد، سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ بر بالين او حضور يافت و او را حرّ و آزاده خطاب كرد و فرمود: همانگونه كه مادرت نام تو را حرّ گذاشته است، آزاده و سعادتمندي، در دنيا و آخرت:
«اَنْتَ حُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ، وَ اَنْتَ حرُّ فِي الدُّنْيا وَ اَنتَ حُرُّ فِي الآخَرة».[11]
اگر آزاديخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهايي از ستم و طاغوت?ها مي?جنگند و الگويشان قهرماني?هاي شهداي كربلاست، در ساية همين درس «آزادگي» است كه ارمغان عاشورا براي هميشة تاريخ است. انسان?هاي آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونين را بر مي?گزينند و فداكارانه جان مي?بازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعة خود را آزاد كنند.
[1] . نهج?البلاغه، صبحي صالحي، حكمت 456.
[2] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
[3] . موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 421.
[4] . لهوف، سيد بن طاووس، ص 57.
[5] . كشف الغمّه، اربلي، ج 2، ص 32.
[6] . بحارالانوار، ج 44، ص 51.
[7] . بحارالانوار، ج 44، ص 352.
[8] . همان.
[9] . وقعة الطّف، ص 234.
[10] . ارشاد، ?شيخ مفيد (چاپ كنگره جهاني شيخ مفيد)، ج 2، ص 100.
[11] . بحارالانوار، ج 45، ص 14، وقعة الطّف، ص 215.
جواد محدثي
عاشوار وذلت حق ستيزان ( امام حسین (ع) )
عاشوار وذلت حق ستيزان

|
ديدي كه خون نا حقِ پروانه، شمع را |
|
چندان امان نداد كه شب را سحر كند؟ |
خون به ناحق ريختة مظلوم، دامن ظالم را مي?گيرد و ستمگران و همدستانشان گرفتار ذلّت و خواري مي?شوند. ظالمان به خاطر ظلمشان و مردم به خاطر تنها گذاشتنِ جبهة حق! بخصوص اگر اين ظلم دربارة امام معصوم و خاندان مظلوم او باشد.
سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ در مسير راه كوفه پس از رسيدن به منزل «بطن?العقبه» خبري از يك پيرمرد از اوضاع داخلي كوفه شنيد. آن مرد، امام را از رفتن به كوفه بر حذر داشت. حضرت فرمود: اوضاع كوفه را مي?دانم. كار خدا هم انجام گرفتني است. به خدا قسم اين گروه دست از من نخواهند برداشت، مگر آن?كه خونم را بريزند. وقتي چنين كنند، خداوند كسي را بر آنان مسلّط خواهد ساخت كه در نتيجه، اينان خوارترين مردم خواهند شد.[1]
دست?اندركاران آن فاجعه بزرگ نيز گرفتار انتقام شدند و ذليلانه كشته شدند. به نقل شيخ مفيد، اخبار بسياري وارد شده كه هيچ يك از قاتلان سيدالشهدا ـ عليه السّلام ـ و اصحاب او از مرگ و گرفتاري يا رسوايي نجات نيافتند و پيش از مردن،?به كيفر جنايت خويش رسيدند.[2]
عبرت?هاي نهفته در حادثة عاشورا، اگر بازشناسي نشود و درمان نگردد، ممكن است همان خطر در كمين جامعة امروز ما و سر راه انقلاب و انقلابيّون ما نيز سبز شود.
آنچه عاشوراي جانسوز را پديد آورد، عبارت بود از:
ـ تمكين و تسليم مردم در برابر حكومت ستم.
ـ عمل نكردن به تكليف در لحظة حساس و سرنوشت?ساز.
ـ از ياد بردن فريضة امر به معروف و نهي از منكر.
ـ رشد روحيّة رفاه?طلبي و دنيا دوستي.
ـ غفلت و بي?خبري مردم از آنچه در جامعه مي?گذرد.
ـ تنها گذاشتن رهبر الهي و عدم اطاعت از او.
ـ نبود اتّفاق نظر در ميان امّت اسلام.
ـ تسلّط ترس و هراس بر مردم در مقابل قدرت?هاي باطل.
اگر امروز و هر زمان نيز، نيروهاي مؤمن و انقلابي، حساسيّت خود را نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان و انقلاب از دست بدهند و براي حفظ آنچه دارند و كسب آنچه ندارند، از گفتن حق و اداي تكليف، كوتاهي كنند، اگر در شرايط نياز جامعه و انقلاب، به خون و جانبازي و شهادت، از حضور در صحنة دفاع از ارزش?ها پرهيز كنند، اگر دچار تفرقه شوند، اگر بر محور ولايت فقيه و رهبري امّت منسجم نباشند،? اگر براي دست يافتن به پول و پست و مقام، ارزش?ها و آرمان را زير پا بگذارند، اگر به وظيفة امر به معروف و نهي از منكر عمل كنند، اگر ساده?لوحانه، فريب شايعات و بوق?هاي تبليغاتي دشمن را بخورند، عاشورا تكرار خواهد شد و اسلام ضربه خواهد خورد و مظلوميّت مضاعفي براي مسلمانان و جبهه حق، پيش خواهد آمد.
به تعبير مقام معظم رهبري:
در مقابل اين متاع زندگي و بهره?هاي زندگي، اگر شما آنقدر مجذوب شديد، خداي نخواسته تا آنجايي كه پاي تكليف سخت به ميان آمد نتوانستيد از آنها دست برداريد، اين مي?شود يك جور. اگرنه از اين متاع بهره هم مي?بريد، آنجا كه پاي امتحان سخت پيش مي?آيد، مي?توانيد از اينها دست برداريد، اين مي?شود يك جور ديگر... دو جور خواصّ طرفدار حق در هر جامعه وجود دارد. اگر آن قسم خوب طرفدار حق، يعني آن كساني كه مي?توانند از اين متاع دنيا آن وقت كه لازم باشد دست بردارند، اگر اينها بيشتر باشند، هيچ وقت جامعة اسلامي دچار حالتِ دوران امام حسين ـ عليه السّلام ـ نخواهد شد.»[3]
دلبستگي به دنيا، هميشه مانع انجام تكليف الهي است. در زمان امام حسين ـ عليه السّلام ـ به شكلي ظهور كرد، در جامعة ما به صورت ديگري است. باز هم به تعبير مقام معظم رهبري:
«يك بخش ديگري كه بايد كار بشود، تطبيق با وضع هر زمان است، نه فقط زمان ما. در هر زمان طبقة خواصّ چگونه بايد عمل كنند كه به وظيفه?شان عمل كرده باشند؟ اينكه گفتيم اسير دنيا نشويد، اين يك كلمه است، چه جوري اسير دنيا نشوند، اين يك كلمه است، چه جوري اسير دنيا نشوند مثال?ها و مصداق?هايش چيست؟»[4]
[1] . ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 76.
[2] . همان، ص 133.
[3] . سخنان مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان و بسيجيان لشكر محمد رسول?الله ـ صلي الله عليه و آله ـ .
4] . همان.
نوشته جواد محدثی
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است ( امام حسین (ع) )
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين
پرورده ي کنار رسول خدا، حسين
* * *
کشتي شکست خورده ي طوفان کربلا
در خاک و خون طپيده ميدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار مي گريست
خون مي گذشت از سر ايوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضايقه کردند کوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مي مکند
خاتم ز قحط آب سليمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد
فرياد العطش ز بيابان کربلا
آه از دمي که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خيمه ي سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي
وين خرگه بلند ستون بيستون شدي
کاش آن زمان درآمدي از کوه تا به کوه
سيل سيه که روي زمين قيرگون شدي
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت
يک شعله ي برق خرمن گردون دون شدي
کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان
سيماب وار گوي زمين بي سکون شدي
کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک
جان جهانيان همه از تن برون شدي
کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست
عالم تمام غرقه درياي خون شدي
آن انتقام گر نفتادي به روز حشر
با اين عمل معامله ي دهر چون شدي
آل نبي چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالميان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ي انبيا زد
نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد
زان ضربتي که بر سر شير خدا زدند
آن در که جبرئيل امين بود خادمش
اهل ستم به پهلوي خيرالنسا زدند
بس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها
افروختند و در حسن مجتبي زدند
وانگه سرادقي که ملک مجرمش نبود
کندند از مدينه و در کربلا زدند
وز تيشه ي ستيزه در آن دشت کوفيان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتي کزان جگر مصطفي دريد
بر حلق تشنه ي خلف مرتضي زدند
اهل حرم دريده گريبان، گشوده مو
فرياد بر در ِ حرم کبريا زدند
روح الامين نهاده به زانو سر حجاب
تاريک شد ز ديدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه ي او بر زمين رسيد
جوش از زمين به ذروه عرش برين رسيد
نزديک شد که خانه ي ايمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دين رسيد
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد
باد آن غبار چون به مزار نبي رساند
گرد از مدينه بر فلک هفتمين رسيد
يکباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبيا به حضرت روح الامين رسيد
کرد اين خيال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال
او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال
* * *
ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند
يک باره بر جريده ي رحمت قلم زنند
ترسم کزين گناه شفيعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آيد ز آستين
چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمي که با کفن خون چکان ز خاک
آل علي چو شعله ي آتش علم زنند
فرياد از آن زمان که جوانان اهل بيت
گلگون کفن به عرصه ي محشر قدم زنند
جمعي که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تيغ به صيد حرم زنند
پس بر سنان کنند سري را که جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل
* * *
روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجي به جنبش آمد و برخاست کوه
ابري به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتي تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتي فتاد از حرکت چرخ بيقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پير
افتاد در گمان که قيامت شد آشکار
آن خيمهاي که گيسوي حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعي که پاس محملشان داشت جبرئيل
گشتند بيعماري محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبي
روحالامين ز روح نبي گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خيل الم رو به شام کرد
نوعي که عقل گفت قيامت قيام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گريه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهويي از دشت پا کشيد
هرجا که بود طايري از آشيان فتاد
شد وحشتي که شور قيامت به باد رفت
چون چشم اهل بيت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم هاي کاري تيغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيکر شريف امام زمان فتاد
بي اختيار نعره ي هذا حسين زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدينه کرد که يا ايهاالرسول
* * *
اين کشته ي فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
اين نخل تر کز آتش جانسوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست
اين ماهي فتاده به درياي خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
اين غرقه محيط شهادت که روي دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست
اين خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمين شده جيحون حسين توست
اين شاه کم سپاه که با خيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست
اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست
چون روي در بقيع به زهرا خطاب کرد
وحش زمين و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کاي مونس شکسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بيکس و بي آشنا ببين
اولاد خويش را که شفيعان محشرند
در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين
در خلد بر حجاب دو کون آستين فشان
واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين
ني ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تن هاي کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين
آن سر که بود بر سر دوش نبي مدام
يک نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ي کربلا ببين
يا بضعةالرسول ز ابن زياد داد
کو خاک اهل بيت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنياد صبر و خانه ي طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازين حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهي دريا کباب شد
خاموش محتشم که ازين شعر خونچکان
در ديده ي اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازين نظم گريه خيز
روي زمين به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گريست
دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسين
جبريل را ز روي پيامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطايي چنين نکرد
بر هيچ آفريده جفايي چنين نکرد
* * *
اي چرخ غافلي که چه بيداد کرده اي
وز کين چه ها درين ستم آباد کرده اي
بر طعنت اين بس است که با عترت رسول
بيداد کرده خصم و تو امداد کرده اي
اي زاده زياد نکرده است هيچ گه
نمرود اين عمل که تو شداد کرده اي
کام يزيد داده اي از کشتن حسين
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اي
بهر خسي که بار درخت شقاوتست
در باغ دين چه با گل و شمشاد کرده اي
با دشمنان دين نتوان کرد آن چه تو
با مصطفي و حيدر و اولاد کرده اي
حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن
آزرده اش به خنجر بيداد کرده اي
ترسم تو را دمي که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
محتشم کاشاني
« یاران حضرت در عاشورا » ( امام حسین (ع) )
« یاران حضرت در عاشورا »

حبیب بن مظاهر
حبیببنمظاهر از صحابه پیامبراکرم (ص) و از خواص اصحاب امیرالمومنان (ع) به شمار میرفت . او جایگاه خاصی نزد حضرت ابی عبدا... داشت و بدین دلیل آن حضرت در روز عاشورا هنگام آراستن صفوف لشکر ، حبیب را در طرف چپ اصحاب خود گماشت. او سخت به نبرد با دشمن پرداخت تا اینکه شخصی از بنیتمیم به نام بَدیلبنصدیم ، بر آن جناب حمله کرد و شمشیر بر سر مبارکش زد . در این زمان شخصی دیگر از بنی تمیم ، با نیزه بر آن بزرگوار زد و او را به زمین افکند . حبیب خواست برخیزد که حصین بن تمیم سر مبارکش را از تن جدا کرد و او به فیض والای شهادت رسید .
انس بن حارث کاهلی
انس از بزرگان صحابه است که رسول خدا (ص) را درک کرده و حدیث آن حضرت را شنیده است . انس در روز عاشورا و در حالی که پیر مردی کهنسال بود از امام حسین (ع) اجازه میدان گرفت و عازم جهاد شد و پس از رجز خوانی به دشمن حمله کرد و هجده نفر را به خاک هلاکت انداخت و آن گاه خود شهید شد . نام او در زیارت ناحیه انس بن حارث وارد شده است : «السلام علی انس بنکاهل الاسدی »
حرّ بن یزید ریاحی
حرّ ریاحی از بزرگان ، اشراف و از شخصیتهای برجسته کوفه بود . به همین سبب عبید ا... بن زیاد او را به فرماندهی هزار نفر جنگجو منصوب ساخت تا مانع ورود امام حسین (ع) به کوفه شوند . حرّ پس از آنکه رحمت الهی شامل حالش شد و به سپاه امام حسین (ع) پیوست ، همانند شیری غضبناک بر دشمن حمله کرد . مدتی بدین نحو جنگید تا اینکه جماعتی از لشکر عمر سعد بر او حمله آوردند و شهیدش کردند . وقتی امام حسین (ع) به نزد او آمد در مرثیهاش این ابیات را خواند :
« چه مرد نیکی بود حرّ از دودمان ریاح ، چه مرد نیکی بود حرّ به هنگام بارش نیزهها ، چه مرد نیکی بود که حسین را خواند و به او پیوست و جان خودش را در طبق اخلاص گذاشت . »
بُکیر بن حرّ بن یزید ریاحی
بکیر فرزند حرّ بن یزید ریاحی همراه با پدرش بر قوم ستمگر حمله کردند و با آنها جهاد نمودند .آن جوان سعادتمند پس از اجازه نبرد از امام حسین (ع) وارد کار زار شد و پس از مبارزهای جانانه ، به درجه شهادت نایل آمد .
زُهیر بن قین
زهیر ، مردی شریف ، شجاع ، دلاور ، نامدار ، بزرگ مرد و اهل کوفه بود . به دلیل سلحشوری و شجاعت وی حضرت امام حسین(ع) در روز عاشورا به هنگام آراستن صفوف ، زهیر بن قین را بر جناح راست لشکر گماشت . زهیر قبل از ظهر عاشورا از امام اجازه جهاد گرفته و عازم میدان شده و به همراه حرّ به لشکر دشمن حمله کردند و با شجاعت و رشادت به جنگ پرداختند . در این نبرد حرّ به شهادت رسید ولی زهیر دوباره خدمت امام رسید و همراه با سعید حنفی در برابر حضرت سیدالشهدا ایستادند و خود را هدف تیر و نیزهها قرار دادند تا حضرت به همراه اصحاب ، نماز خویش را خواندند . پس از نماز که زهیر برای بار دوم عازم میدان جنگ شد پس از ساعتی مبارزه دلیرانه و به هلاکت رساندن عدهای از دشمنان به دست کثیر بن عبدا... شعبی و مهاجر بن اوس تمیمی به شهادت رسید .
سعید بن عبدا... حنفی
سعید از بزرگان شیعه در شهر کوفه و مردی شجاع و با تقوا بود . در روز عاشورا سعید هر کجا که حضرت امام حسین (ع) حرکت میکردند ، در پیش روی حضرت بود و در نتیجه تیرها به بدن وی اصابت میکرد . پس از مدتی از شدت جراحات روی زمین افتاد و به حضرت سیدالشهدا عرض کرد : ای پسر رسول خدا آیا به عهد خود وفا کردهام ؟ به حضرت فرمود : آری تو در بهشت پیشاپیش من هستی .
حَجّاج بن مَشروقِ جُعفِیِّ
حجّاج از شیعیان مخلص و از یاران حضرت امیر المومنان علی (ع) بود . هنگامی که حضرت سیدالشهدا به سوی مکه رفت او هم از کوفه به طرف مکه روانه شد و در هنگام نمازها ، مؤذن آن حضرت بود . وی در روز عاشورا از امام اجازه جهاد گرفت و روانه میدان شد و بعد از ساعتی نبرد با کوفیان در حالی که آغشته به خون بود خدمت آن حضرت رسید و پس از ذکر مطالبی مجددا به صحنه کار زار برگشت و بعد از دلاوری بسیار به شهادت رسید .
مسلم بن عَوسَجه
مسلم از اصحاب وفادار امیر المومنان علی (ع) بود که در تمامی جنگهای آن حضرت شرکت داشت و در کربلا نیز به یاری امام حسین (ع) آمد و جان خود را فدای دین کرد . وی در روز عاشورا با رشادت بسیار به جنگ با یزیدیان پرداخت و پس از ساعتی مبارزه از شدت جراحات بر زمین افتاد . در این هنگام امام حسین (ع) به بالینش آمد و فرمود : رحمت خدا بر تو باد ای مسلم و آیه 23 احزاب را تلاوت نمودند .
وهب بن وهب
وهب ، مردی مسیحی بود که به همراه مادر و همسرش توسط امامحسین(ع) به دین اسلام گروید . از شب دامادی وی تا روز عاشورا ، بیش از 17 روز نگذشته بود . وی عاشقانه به میدان جنگ شتافت و با شجاعت به نبرد با دشمنان پرداخت و پس از مبارزهای سخت به شهادت رسید و یزیدیان سرش را از تن جدا کردند و به سوی سپاه امامحسین (ع) پرتاب کردند . مادر وهب که شیرزن نترسی بود سر فرزندش را برداشت و بوسید و گفت : سپاس خدایی را که روی مرا به شهادت تو در پیش حسین (ع) سفید کرد . آن گاه به کوفیان رو کرد و گفت : ای مردم با وفا ، گواهی میدهم که مسیحیان ویهودیان بر شما شرف دارند .
هَفهاف راسِبی
هفهاف راسبی از شجاع ترین و دلاورترین مردم بصره بود که در جنگهای زیادی در رکاب حضرتعلی (ع) و امام حسن (ع) جنگیده بود . وی هنگامی که شنید امام حسین عازم کوفه شده از بصره خارج شد و به سوی کربلا حرکت کرد . در عصر عاشورا به کربلا رسید و به عمر سعد گفت : مولای ما حسین (ع) کجاست ؟ گفتند : تو کجا بودی و چه کسی هستی ؟ گفت من هفهاف راسبی بصری هستم . آنها گفتند : ما حسین را کشتیم و از برادران و فرزندان و یاران او کسی را باقی نگذاشتیم مگر یک بیمار و گروهی از زنان و دختران او را که اکنون لشکر عمر سعد به غارت آنها مشغول است . دنیا در نظر هفهاف تاریک شد و آهی کشید و به لشکر حمله کرد و جمعی را به هلاکت رساند و عده ای را مجروح کرد . پس از آن با فرمان عمر سعد لشکر وی را محاصره کردند و اسب او را از پای در آوردند ولی هفهاف از پای ننشست و با پای پیاده جنگید تا آنکه از شدت جراحات بر زمین افتاد و به شهادت نایل آمد .
مالک بن عبد بن سریع و سیف بن عبد بن سریع
مالک و برادرش سیف از قبیله همدان بودند که در کربلا به لشکر امام حسین (ع) پیوستند. در روز عاشورا از اظهار ناراحتی از تنهایی امام حسین (ع) با ایشان ، به دشمن حمله کردند و بعد از اینکه تعداد زیادی از یزیدیان را به هلاکت رساندند ، شربت شهادت را نوشیدند و به دیار دوست شتافتند .
ابو ثمامه
ابو ثمامه مردی دلاور و از یاران امیرالمومنان علی (ع) بود که در جنگ ها با آن حضرت شرکت می کرد . وی در روز عاشورا پس از ادای نماز آماده جان فشانی شد و سرگرم نبرد شدیدی با سپاه کفر شد و سرانجام بعد از مبارزه و جهاد و برداشتن زخمهای بسیار به دست پسر عمویش قیس بن عبدا... صائدی به شهادت رسید .
ابوالحتوف و سعد بن حرث
ابوالحتوف با برادرش سعد بن حرث مذهب خوارج داشتند و با عمر سعد برای جنگ با حضرت امام حسین (ع) به کربلا آمدند و تا روز عاشورا در لشکر عمر سعد بودند . هنگامی که اصحاب حضرت شهید شدند و صدای یاری خواهی حضرت بلند گردید ، آنها با خود اندکی تأمل کردند و در اینجا شمشیرهای خود را غلاف نموده وبه سوی امام رفتند و پس از پیوستن به امام حسین (ع) با دشمنان جنگیدند و جمعی از آنان را به هلاکت رساندند و عده ای را نیز مجروح ساختند و سر انجام هر دو در یک مکان به شهادت رسیدند .
ابو الشعثاء الکندی
یزیدبن مهاصر معروف به ابوالشعثاء الکندی مردی شجاع شریف ، تیراندازی ماهر واز محدثان بود . ابوالشعثاء در روز عاشورا ابتدا سواره جنگید تا اینکه اسب او را کشتند . پس از آن در برابر مولایش امام حسین (ع) به دو زانو در آمد و صد تیر بر دشمن افکند که همه آنها به غیر از پنج تیر به هدف اصابت کرد . سپس وی به میدان رفت و پس از رجزخوانی و مبارزه بی امان با دشمن به شهادت رسید . نام وی نیز در زیارت ناحیه مقدسه وارد شده است : (السلام علیک یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی )
اسلم بن عمرو
اسلم بن عمرو از نژاد ترک و قاری قرآن ، عالم ادبیات عرب و کاتب حضرتامامحسین(ع) بوده است . وقتی امام حسین (ع) از مدینه به سوی مکه حرکت نمود اسلم ملازم رکاب امام بود و با آن حضرت از مکه به کربلا رفت . در روز عاشورا پس از آنکه آتش جنگ افروخته شد وی رخصت جنگ خواست و پس از وداع با اهل حرم ، خود را بر صف سپاه مخالفان زد که پس از مدتی مبارزه بر اثر جراحات زیاد و شدت عطش بر زمین افتاد که امام حسین (ع) بر بالای سر او گریست و وقتی اسلم نگاهش به امام افتاد تبسمی نمود وبه شهادت رسید .
حضرت علی اکبر (ع)
حضرت علی اکبر ، یکی از فرزندان امام حسین (ع) است که دوسال پس از شهادت جدش ، علی بن ابی طالب (ع) به دنیا آمد . وی از نظر ظاهری و اخلاق خوب به پیامبر شباهت داشت و در نیکی ها زبانزد همگان بود . در روز عاشورا نیز مانند پهلوانی شجاع وارد میدان جنگ شد وبه مبارزه با دشمنان پرداخت و تعداد زیادی از کفار را به هلاکت رساند تا آنکه مُرَوَة بن منقذ فرصتی بدست آورد و شمشیری بر سرش زد که فرقش شکافته شد و ازاسب بر زمین افتاد .
عبدا... الرّضیع (علی اصغر )
عبدا... در مدینه متولد شد و خواهرش سکینه بود . در روز عاشورا هنگامی که حضرتامام حسین (ع) علی اصغررا به روی دستان خویش گرفته بود یکی از لشکریان یزید به نام حرملةبن کاهل، تیری به سوی آن طفل پرتاب کرد که به او اصابت نمود و باعث شد آن کودک به شهادت برسد .
حضرت قاسم (ع)
قاسم فرزند حسنبنعلی (ع) هنگام شهادت 14 سال داشت . او کشته شدن در راه خدا را شیرین تر از عسل میدانست . در روز عاشورا نیز به میدان رفت و توسط مردی به نام عمر بن سعد ازدی به شهادت رسید .
عون بن علی بن ابیطالب
عَون نیز یکی از یاران و صحابه امام حسین (ع) بود که در روزعاشورا توسط مردی به نام خالد بن طلحه به شهادت رسید . وی در آخرین لحظات عمرش (بسم ا... و با... و علی مِلِّةِ رسول ا... ) را زمزمه میکرد .
محمد بن ابی سعید بن عقیل بن ابیطالب
محمد بن ابی سعید کودکی هفت ساله بود . هنگامی که امام حسین شهید شد و لشکر یزید به خیمه ها هجوم آوردند سواری سوار بر اسب شمشیری به پهلوی آن طفل زد و او را شهید کرد .
نتايج قيام حسينى ( امام حسین (ع) )
نتايج قيام حسينى

1ـ درهم شكستن اركان مخوف دين سالارى ساختگى اُمَوى كه امويان و يارانشان سلطه سلطنتى خود را بر آن استوار ساخته بودند و رسوا ساختن حاكمان تبهكار بنىاميّه كه پيوسته در صدد اِحياى نظام جاهلى بودند.
2ـ بيدار كردن وجدانهاى خفته : شهادت فجيع امام حسين(عليه السلام)در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان مسلمانانى كه او را يارى نكردند برانگيخت.
اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف آنها را وادار مىساخت كه گناهى را كه مرتكب شده اند با كفّاره بشويند و از طرف ديگر به كسانى كه آنها را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، كينه و نفرت بورزند.
به طورى كه انگيزه قيام توّابين همان كفّاره يارى نكردن امام حسين(عليه السلام)، و انتقام گرفتن از امويان بود.
مقدّر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته ماند و انگيزه انتقام از بنىاميّه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضدّ ستمگران منتهى گردد.
3ـ ارائه اخلاق جديد : قيام امام حسين(عليه السلام) موجب آن گرديد كه در جامعه، نوعى اخلاق بلند نظرانه پديد آيد.
امام(عليه السلام) و فرزندان و يارانش در قيام بر ضدّ بنىاميّه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و طراوت آن نشان دادند.
آنان اين اخلاق را بر زبان نياوردند، بلكه با خون خود آن را مسجّل ساختند.
مردم عادى قبايل عادت كرده بودند كه دين و وجدان خود را به بهاى اندك بفروشند و در برابر ستمكاران گردن خم كنند تا از عطاهاى آنان بهره مند گردند.
هدف مسلمانان عادى همان زندگى روزمرّه شخصى بود و تنها به زندگانى خويش مىانديشيدند.
در آنان، دردهاى اجتماعى تأثيرى نداشت، به قول شاعر :از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بىدرد ندانى كه چه دردى است!تنها كوشش آنان اين بود كه دسترنج خويش را حفظ كنند و به توجيهات رهبران رام باشند، مبادا نامشان از فهرست حقوق بگيران حذف شود، لذا در مقابل جور و ستمى كه مىديدند، خاموشى مىگزيدند و تمام تلاش آنها اين بود كه مفاخر قبيله اى خود را بازگو كنند و سنّتهاى جاهلى خويش را زنده سازند.
اصحاب حسين(عليه السلام) مردمى ديگر بودند كه در سرنوشت خويش با امام همراه شدند و با اين كه داراى زن و فرزند و دوستانى بودند و از بيت المال هم حقوقى دريافت مىنمودند و زندگانى نسبتاً راحتى داشتند و مىتوانستند از لذّت هاى حيات برخوردار گردند، از همه اينها چشم پوشيدند و براى نثار جان در راه حسين(عليه السلام) با ستمگران به ستيز برخاستند.
براى بيشتر مسلمانان آن روز، اين نكته بسى جالب بود كه يك انسان بين زندگانى زبونانه و مرگ شرافتمندانه، مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهد.
براى مردم اين نمونه اى عالى و شگفت انگيز بود.
چنان خصلتى وجدان هر مسلمانى را تكان مىداد و او را از خواب سنگين و طولانى راحت طلبى و فرصت طلبى و بيدار مىكرد تا زندگى اسلامى شكلى ديگر گيرد; شكلى كه سالها پيش از قيام حسين(عليه السلام)از ميان رفته بود.
قيام امام حسين(عليه السلام) پس از ديرى خاموشى، از نو موجب برانگيختن روح مبارزه جويى گرديد و اين چنين قيام حسينى و كربلاى خونين او، همه سدّهاى روحى و اجتماعى را كه مانع قيام و انقلاب مىشد، درهم فرو ريخت.
قيام حسين(عليه السلام) به مردم اين درس را آموخت كه به آنان بگويد: تسليم نشويد، انسانيّت خود را مورد معامله قرار ندهيد، با نيروى اهريمن بجنگيد، و همه چيز را در راه تحقّق آرمانهاى اسلام محمّدى(صلى الله عليه وآله وسلم) فدا سازيد.
قيام حسينى در وجدان گروه بسيارى از مردم اين انديشه را برانگيخت كه با حمايت نكردن از حسين(عليه السلام) مرتكب گناه شده اند و بايد كفّاره بپردازند و كفّاره آن جز مبارزه با حاكمان جور و ظلم و ريشه كن نمودن بنياد فاسد استبداد، چيز ديگرى نيست.
اين گونه پس از نهضت حسينى(عليه السلام)، در مكتب، روح انقلاب دميده شد و مردم در انتظار رهبرى قاطع بودند و هرگاه پيشگامِ ظلم ستيزى را مىيافتند بر ضدّ حكومت بنىاميّه دست به انقلاب مىزدند.
در همه اين انقلابها، شعار انقلابيون، خونخواهى حسين(عليه السلام)بود.
انقلاب توّابين و انقلاب مردم مدينه و قيام مختار ثقفى در سال 66 هجرى و انقلاب زيد بن على بن حسين(عليه السلام) در سال 122 هجرى، نمونه هايى از ظلم ستيزى است كه همه آنها ريشه در حركت و قيام بىنظير حسينى(عليه السلام)دارد.
در اين انقلابها مسلمانان پيوسته به دنبال آزادى و عدالت بودند ـ كه حكومتكنندگان آن را خفه كرده بودند ـ و تمام اين تحرّكات به بركت تحرّك و قيام حسينى بود.
و اين گونه حسين(عليه السلام) درس حريّت و آزادگى و استقلال و ظلم ستيزى را تا دامنه قيامت به همه انسانها آموخت.
سخنان حضرت ابىعبداللّه الحسين، بهترين معرّف هدف والاى آن حضرت است، از سرتاسر كلمات حضرتش نداى انسان دوستى و حريّت و عدالت و ظلم ستيزى و مقاومت در برابر جور حاكمان زر و زور به گوش مىرسد.
هدف قيام ( امام حسین (ع) )
هدف قيام

هدف قيام امام حسين(عليه السلام) را به آسانى و بدون تكلّف مىتوان از سخنان آن حضرت استنباط كرد.
آن گاه كه امام(عليه السلام) بر اثر تهاجم عمّال حكومت ناچار شد از مدينه خارج گردد، در ضمن نوشته هاى، هدف حركت خود را چنين شرح داد:
1 ـ «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»; يعنى: «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.
مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.»در اين سخن چند نكته مهمّ، شايان توجّه است:1 ـ اصلاح امّت، 2 ـ امر به معروف و نهى از منكر، 3 ـ تحقّقِ سيره و روش پيامبر و على(عليهم السلام).
2 ـ آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است:«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سِلْطان وَلاَاِلْتماسًا مَنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنَّ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَنَظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مَنْ عِبادِكَ ويُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَسُنَنِكَ وَأَحْكامِكَ.»«بار خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم، تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها و دستورهاى دينت عمل شود.»در اين سخن هم چند نكته قابل توجّه است:1 ـ برگرداندن نشانه و علائم دين به جاى اصلى خود،2 ـ اصلاحات در همه شهرها،3 ـ ايجاد امنيّت براى مردم،4 ـ فراهم ساختن زمينه عمل به واجبات و مستحبّات و احكام الهى.
3 ـ در برخورد با سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود:«أَيُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوااللهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ أَرْضى للهِ وَنَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلايَةِ هذا الاَْمْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائرينَ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ.»«اى مردم اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود.
و ما اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، به ولايت و رهبرى، از اين مدّعيانِ نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايسته تريم .»
4 ـ و نيز در مقام ديگر فرمود:«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»«ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.»از اين دو بخش از سخن امام(عليه السلام) نيز به وضوح استفاده مىشود كه آن حضرت خود را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مىداند، نه يزيد فاسد و دستگاه جائر او را.
بنابراين، هدف امام حسين(عليه السلام) در اين قيام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است.
امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قيامش به آنها اشاره مىكند، از قبيل: اصلاح امّت، امر به معروف و نهى از منكر، تحقّق سيره پيامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دين به جاى خود، اصلاحات در شهرها، امنيّت اجتماعى، فراهم ساختن زمينه اجراى احكام، همه و همه اين امور، زمانى قابل تحقّق و اجراست كه ولايت و حكومت در مجرا و مسير اصلىاش قرار گيرد و به دست امام(عليه السلام)بيفتد; لذا فرمود: «ما اهل بيت شايسته اين مقاميم نه متصرّفانِ متجاوز و جائر».
پس هدف نهايى آن حضرت، تشكيل حكومت اسلامى بر اساس سيره پيامبر و على بوده است; كه در پرتو آن، احكام الهى اجرا مىشود و نشانه هاى دين آشكار و شهرها اصلاح و امنيّت پابرجا و امر به معروف و نهى از منكر انجام، و سيره و سنّت پيامبر و على متحقّق، و در نتيجه كار امّت اصلاح مىگردد.
نكته شايان توجّه اين كه تلاش خالصانه براى تشكيل حكومت اسلامى كه منبع و منشأ تمام خيرات و بركات است ـ و شعبه مهّم ولايت على و آل على(عليه السلام) هم كه همان قبول حاكميّت و پذيرش تفسير آنان از دين است ـ غير از حكومت و سلطنت استبدادى و رياست طلبى و كشورگشايى بر اساس هواهاى نفسانى است كه منشأ تمام مفاسد و شُرور است.
پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام) ( امام حسین (ع) )
پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام)

ميلاد با بركت حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام)، دومين فرزند امام على و فاطمه زهرا(عليهما السلام) بنا بر مشهور، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه بوده است.
پس از ولادت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نام وى را «حسين» گذاشت، آن گاه او را بوسيد و گريست و فرمود: تو را مصيبتى عظيم در پيش است، خداوندا! كشنده او را لعنت كن! آن حضرت به مصباح الهدى و سفينة النّجاة و سيّد الشّهداء و ابوعبداللّه معروف است.
مسعودى مىنويسد: امام حسين(عليه السلام) مدّت هفت سال با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و در اين مدّت، آن حضرت خود متصدّى غذا دادن و علم و ادب آموختن به امام حسين(عليه السلام)بود.
شدّت علاقه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به حسين(عليه السلام) به قدرى بود كه كوچكترين ناراحتى او را نمىتوانست تحمّل كند.
روزى پيامبر از در خانه فاطمه(عليها السلام) مىگذشت، صداى گريه حسين را شنيد، وارد خانه شد و به دخترش فرمود: مگر نمىدانى كه گريه حسين در من چقدر مؤثّر است، آن گاه طفل را بوسيد و گفت:«خداوندا! من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار.»حديث معروف «حُسَيْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَيْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ.»
; يعنى: «حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست مىدارد، حسين سبطى از اسباط است.» موردِ قبول شيعه و سنّى است.
حسين بن على(عليه السلام) مدّتِ شش سالِ دوران كودكىاش را با پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)سپرى كرد و پس از رحلت آن بزرگوار، مدّت سى سال در كنار پدرش على(عليه السلام) به سر برد و در همه حوادث پرتلاطم دوران آن حضرت حضورى پرتلاش داشت.
پس از شهادت اميرمؤمنان(عليه السلام) ده سال تمام همراه و همگام با برادر عزيزش امام حسن(عليه السلام)زندگى كرد و پس از شهادت برادر در سال 50 هجرى، به مدّت ده سال، به ارزيابى حوادث زمان پرداخت و بارها به معاويه پرخاش كرد و پس از مرگ او در برابر حكومت يزيد، شجاعانه ايستادگى و از بيعت با او خوددارى كرد، تا اين كه در محرّم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و ياران باوفايش، در سرزمين كربلا به شهادت رسيد.
حسين بن على(عليه السلام) نمونه كامل يك انسان برجسته و متشخّص بود و نام حسين در اذهان، همراه با شجاعت و ظلم ستيزى و جوش و خروش بر ضدّ هر گونه ستم و تبعيض است.
در دوران پنج سال حكومت پدر با او همكارى مىكرد و در پى چاره مىگشت كه پيش از آن كه امّت، نَفَسِ واپسين را برآورد، نفحه حياتى در او بدمد و در تاريخ طرحى نو دراندازد.
سال شصتم به پايان نرسيده بود، امام حسين(عليه السلام) ديد كه مردم در مقابل برادرش امام حسن(عليه السلام) از نفس افتاده و هرچه از باقيمانده مكتب در ميانشان بوده از آنها دور گرديده و توده مردم، خود را در گلوى گشاد بنىاميّه انداختهاند.
امام احساس كرد كه براى به حركت درآوردن امّت، ديگر خطابه و سخنرانى حماسى كافى نيست، بلكه بايد اراده شكست خورده امّت را به پذيرفتن فداكارى وادارد و آنان را بر ضدّ باطل بشوراند تا زمينه تحقّقِ حقّ را فراهم سازد و در اين راه، با فداكارى منحصر به فرد خود، براى حال و آينده معيارى ارزشمند و ثابت بر جاى نهاد.
امام حسين عليه السلام از نگاه دکتر شريعتى ( امام حسین (ع) )
امام حسين عليه السلام از نگاه دکتر شريعتى

|
|
| ||
|
|
| ||
|
|
| ||
|
|
| ||
|
|
| ||
|
|
| ||
|
| |||
دكترعلى شريعتى متفكر و انديشمندى بود كه در يك دوره تاريخى، تأثير فزايندهاى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهيد دكتر بهشتى با اشاره بدين موضوع، حق مطلب را ادا مىكند:
«دكتر در طول چند سال حساس، هيجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نيروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصيل، نقش سازندهاى داشت و دلهاى زيادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. اين انقلاب و جامعه بايد قدردان اين نقش مؤثر باشد.»(1)
آثار دكتر شريعتى از فراز و فرودهاى بسيارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلامشناسى متعهد با مخاطبهاى آشنا» و «تشيع علوى، تشيع صفوى» داراى ضعفهاى ساختارى و اساسى مىباشد، و برخى از آثار وى از جمله «علىعليه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نيايش» را بايد در رده كتاب هاى خوب و تأثيرگذار وى محسوب كرد.
برخى از سخنرانىها و نوشتههاى دكتر شريعتى در مورد شهادت امام حسينعليه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مىرود. در اين نوشتار سعى خواهيم نمود به حدّ وسع خود، ديدگاه دكتر شريعتى را در اين موارد به تصوير كشيم:
|
شهيد در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستين و امين و هم چنين به معنى آگاه و نيز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است. |
نوع فهم دكتر شريعتى از مفهوم عالى شهيد، برداشتى خالص، عميق و ناب از فرهنگ اصيل اسلامى است. وى در تعريف كلمه «شهيد» مىگويد:
"شهيد در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستين و امين و هم چنين به معنى آگاه و نيز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2)
«شهيد» زنده، جاويد، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخابگر و روزى خوار نعم الهى است و اين اصيلترين دريافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مىرود، چنانچه قرآن كريم نيز بدان اشاره مىكند. دكتر شريعتى در جاى ديگر مىنويسد:
"شهيد، قلب تاريخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حيات و زندگى مىدهد، جامعهاى كه رو به مردن مىرود، جامعهاى كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش، از دست دادهاند و جامعهاى كه به مرگ تدريجى گرفتار است، جامعهاى كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهاى كه احساس مسئوليت را از ياد برده است و جامعهاى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاريخى كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است؛ شهيد همچون قلبى، به اندامهاى خشك مرده بىرمق اين جامعه، خون خويش را مىرساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را مىبخشد. شهيد حاضر است و هميشه جاويد؛ كى غائب است؟"(3)
بخش فوق بيشتر رويكردى كربلايى دارد، بدين معنا كه دكتر با نگاه به شهيدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهيد پرداخته است و الا هميشه اينگونه نيست كه در جامعهاى منحط و رو به عقب، سيماى تابناك شهيد رخ نمايد. شهداى جهادهاى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و امام علىعليه السلام شاهد اين ادعاست. البته مرحوم شريعتى بدين موضوع پرداخته است كه در جاى ديگر بدان اشاره مىكنيم.
|
يكى از بهترين و حيات بخشترين سرمايههايى كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است. |
سخنانی از امام حسین (ع) ( امام حسین (ع) )
قال الحسین المظلوم(ع) :

1- آزاد کردن اسیر برکسانی واجب است که این اسیر برای منافع آنها جنگیده است .
دعائم الاسلام ج 1 ص 377
2- ای مردم ! هرکدام از شما که میتواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزهها صبر کند با ما قیام کند وگرنه از میان ما بیرون رود و خود را نجات دهد .
ینابیع المودة 406
4- راستگویی عزّت است و دروغگویی عجز و ناتوانی . راز ، امانت است و همسایگی، خویشاوندی ، یاری و کمک، صداقت و پاکدلی است و کار و عمل، تجربه ، و اخلاق نیک عبادت است و سکونت زینت و آرایش و طمع و آرزومندی فقر و گدائی و بخشش ، بینیازی و مدارا کردن ، نشانه عقل است .
تاریخ یعقوبی ج 2 ص 246
5- ای مردم ! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید ، و برای بدست آوردن سرمایههای سعادت شتاب کنید ، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید ، ستایش را با کمک کردن به دیگران بدست آورید .
کشف الغمة ج 2 ص 29
6- ای مردم ! کسی که انفاق و بخشش کند بزرگوار است ، و کسی که بخل ورزد پست است ، و همانا بخشنده ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که به او امیدی نداشته باشد و با گذشت ترین انسانها کسی است که به هنگام قدرت عفو کند .
کشف الغمة ج 2 ص 29
7- کسی که با مردم خوشرفتار باشد ، خدا نسبت به او خوشرفتار است و خدا نیکوکاران را دوست می دارد .
کشف الغمة ج 2 ص 29
8- هرکس در نیکی کردن به برادران خود شتاب کند فردا نتیجة آن را خواهد دید و کسی که برای خدا به برادر خود کمک کند خدا او را به هنگام نیازمندی پاداش می دهد و پیش از آنچه به دیگران کمک کرده بلاها را از او دور می سازد .
کشف الغمة ج 2 ص 29
9- کسی که در مشکلات سرگردان شده و نداند چه باید بکند ، و راه چارهای ندارد، کلید حل مشکلات او ، نرمی و مهربانی و مدارا کردن با مردم است .
اعلام الدین ص 298
10-کسی که دوست دارد و خوشحال است تا عمر او طولانی گردد ، و روزی او فراوان شود ، پس با خویشاوندان خود ارتباط داشته باشد .
1- عیون اخبار الرضا ج 2 ص 48 حدیث 157
2- بحار الانوار ج 74 ص 91 حدیث 15
11- ادب آن است که وقتی از منزل خود بیرون رفتی هر کس را که مشاهده کردی او را از خود بهتر بدانی .
دیوان امام حسین (ع) ص 99
(به نقل از جمال الخواطر ج 2 ص 75 )
12- ای مردم تقوای الهی داشته باشید ، خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند . آنگاه که او را شناختند، پرستش کنند ، وقتی که پرستش کردند با پرستش او از پرستش دیگران بی نیاز شوند .
و شناخت خداوند به این است که مردم هر زمان رهبر خودشان را بشناسند «امامی که اطاعت او واجب است » تا بوسیلة رهبر ، خدا را بشناسند .
1- علل الشرائع ص 9 حدیث 1
2- بحارالانوار ج 5 ص 312 حدیث 1 و 23 و ص 83 حدیث 22 و ص 9 حدیث 40
13- اگر دنیا جز یک روز باقی نماند ، پروردگار قدرتمند و بزرگ ، آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا مردی از فرزندان من قیام کند و جهان را پر از عدل و داد نماید چنانکه پر از فساد و ستمکاری خواهد شد . من این چنین از رسول خدا (ص) شنیدهام.
1- کمال الدین ص 317 حدیث 4
2- بحار الانوار ج 51 ص 133 حدیث 5
..: آخرين ارسال ها :..
All Rights Reserved 2008-2009 © by mahisf.Blogfa.com
تمام حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به اقاي محسن اميني هرندي ميباشد
www.mahesf.blogfa.com
www.mahisf.blogfa.com