| » . |


--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين مطالب و پيامك هاي مذهبي و همچنين جديد ترين مسابقات
اينجا عضو شويد :
شماره پيامك 09367900607
دوستان عزيز مي توانند پيامك هاي خود را به شماره 09367900607 ارسال نمايند 3
-------
اي كاش صاحب برسد بنده به زنجير كند اما
جوانان همه را در ره خود پير كند
4787***0935
mahisf@yahoo.com ايميل ما
براي شركت در مسابقه جواب خود را در لينك زير ثبت نماييد .
پیامک
امام علی (ع)
امام حسن (ع)
امام حسین (ع)
امام سجاد (ع)
امام باقر (ع)
امام صادق (ع)
امام موسی کاظم (ع)
امام رضا (ع)
امام محمد تقی (ع)
امام علی النقی (ع)
امام حسن عسگری(ع)
امام زمان (ع)
رسول الکرم (ص)
حضرت فاطمه (س)
موبایل
اجتماعی
مدرسه الکترونیکی
ورزشی
مسابقه
ماه مبارک رمضان
مطالب خواندنی
خدا
شیعه
حضرت عیسی (ع)
حضرت مریم (ع)
حضرت معصومه (ع)
پیامبران
غدیر خم
عید سعید قربان
قران و حدیث
حضرت زینب
نوروز
هفته چهارم اسفند 1388
هفته سوم اسفند 1388
هفته دوم اسفند 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
گسترش فساد و قيام امام مهدي (عج) ( امام زمان (ع) )
گسترش فساد و قيام امام مهدي (عج)
برداشت قشري مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدي موعود، اين است كه صرفا ماهيت انفجاري دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها، تبعيض ها، اختناق ها، حق كشي ها و تباهي ها ناشي مي شود؛ نوعي سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن است. آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل يكه تاز ميدان گردد، جز نيروي باطل نيرويي حكومت نكند و فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مي دهد و دست غيب براي نجات حقيقت _ نه اهل حقيقت، زيرا حقيقت طرفداري ندارد _ از آستين بيرون مي آيد.
اين گروه طبعاً به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهيان از منكر، با نوعي بغض و عداوت مي نگرند؛ زيرا آنان را از تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود(عج) مي شمارند. بعكس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه، با نوعي رضايت به گناهكار و عاملان فساد مي نگرند؛ زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مي نمايند.
آيات قرآن كريم، در جهت عكس برداشت بالاست. ظهور مهدي موعود، حلقه اي از حلقه هاي مبارزه اهل حق و باطل است كه به پيروي نهايي اهل حق منتهي مي شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آياتي كه بدانها در روايات اسلامي استناد شده است، نشان مي دهد كه مهدي موعود (عج) مظهر نويد است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است. مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است. ظهور مهدي موعود منتي است بر مستضفعان و خوار شمرده شدگان، و وسيله اي است براي پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه اي براي وراثت آنها؛ خلافت الهي روي زمين.
ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديمترين زمانها در كتب آسماني به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان، تنها به به متقيان تعلق دارد.
حديث معروف كه مي فرمايد: « يملا الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » نيز شاهد مدعاي ماست، نه بر مدعاي آن گروه. در اين حديث نيز تكيه روي ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است، و مي رساند كه قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است كه استحقاق حمايت دارند.
شيخ صدوق روايتي از امام صادق(ع) نقل مي كند مبني بر اين كه «اين امر تحقق نمي پذيرد؛ مگر اين كه هر يك از شقي و سعيد، به نهايت كار خود برسد.» پس سخن در اين است كه گروه سعدا و گروه اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند.
در روايات اسلامي سخن از گروهي زبده است كه به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق مي شوند. بديهي است كه اين گروه يكباره خلق نمي شوند و به قول معروف، از پاي بوته هيزم سبز نمي شوند. معلوم مي شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينه هايي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش مي دهد. اين خود مي رساند كه نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است؛ بلكه فرضا اگر اهل حق از نظر كميت، قابل توجه نباشد، از نظر كيفيت، ارزنده ترين اهل ايمانند و در رديف ياران سيدالشهدا. (ر.ك: مرتضي مطهري، قيام انقلاب مهدي(عج)، صص 54، 55، 56، 57 و 58.)
براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:
بعضي ها شبهه اي را مطرح كرده اند و مطلب خود را به احاديث استناد مي دهند و آن اينكه در حديثي آمده:«هر كس تا قيام قائم ما اگر قيام نمايد باطل است و در راه ما كشته نشده است» . ويا اينكه در برخي احاديث «زمان ظهور امام زمان (عج)پس از گسترش فساد در جهان» است؛ لذا با اين گونه احاديث مي خواهند القا كنند كه انقلاب اسلامي، قيام حضرت امام ( قدس ) وتلاش براي ساختن جامعه اي اسلامي و اصلاح جامعه ، مردود است . در پاسخ به اين گونه شبهات بايد توجه داشت:
يكم_ مبارزه با فساد زمينه ساز ظهور است :
تلاش براي اصلاح جامعه و آمادگي مؤمنان راستين براي ظهور امام زمان(عج) منافات با فساد سراسري در آخر الزمان ندارد بلكه بر حسب روايات در آخر الزمان سراسر زمين را ظلم و ستم و فساد در بر مي گيرد و در عين حال گروهي از شيعيان و مؤمنان چون كوهي استوار هستند كه انتظار ظهور امام را مي كشند تا در زير پرچم ايشان عدالت و معنويت و صلاح در سراسر گيتي گسترش دهند.
از سوي ديگر بـايـد تـوجه نمود؛ كه شرط ظهور امام , هرگز منحصر به گسترش فساد در اجتماع انسانى نـيـسـت ; بلكه هرگاه مردم جهان از نظر رشد فكرى و كمالات روحى به حدى برسند كه بتوانند ارزش وجود امام را درك نمايند و شايسته رهبرى او گردند , در اين صورت امام (عج ) بدون هيچ قيد و شرطى ظهور نموده و از پس پرده غيب بيرون مى آيد . در كـتـابـ هاى عقايد و مذاهب بطور مبسوط و گسترده بحث و بررسى شده است كه مانع اساسى براى غيبت امام , اخلاق و روحيات و عدم آمادگى جامعه انسانى ظهور و حكومت آن حضرت است و اگر اين مانع برطرف گردد , دوران غيبت او سپرى خواهد شد . چنانكه خواجه نصير الدين طوسى مي نويسد : «...عـدمـه منا : هرگاه او از تصرف در امور مردم خوددارى مى كند و در پس پرده غيبت به سر مى برد و به بزرگترين آمال و آرزوى بشر تحقق نمى بخشد , براى موانعى است كه خود مردم بر سر راه او بـه وجود آورده اند و علت اساسى سلب اين نعمت , خودمردم هستند و اگر خود مردم براى حكومت واحد جهانى - آن هم بر پايه فضيلت و اخلاق و عدل و داد و رعايت حقوق و احكام اسلامى - آمـادگـى پيدا كنند , بطور مسلم آشكارخواهد شد و هيچ گاه از ناحيه خداوند كوتاهى از ابراز لطف نبوده , اين خودمردمند كه ظهور حكومت حقه الهى را به تاخير انداخته اند ...» (1)
بـنابر اين , توسعه فساد و گسترش آلودگى , شرط اصلي ظهور امام نيست كه به جزآن , به فـكر راه ديگرى نباشيم و در پيدايش آن تسريع نماييم , بلكه راه نزديكترى دارد كه همان پيدايش لياقت و شايستگى در مردم است . و بـه عـبـارت ديـگـر , شرط رهبرى دو چيز است :1 - وجود رهبر
2 - آمادگى مردم براى پذيرش رهـبر . مسلما اگر شرط دوم از ناحيه مردم تحقق يابد , خداوند شرط اول را بلافاصله ايجادخواهد نمود . افزون براين بايد توجه داشت كه گـسـترش فساد و آلودگى جامعه بشرى هدف نيست , بلكه زمينه را براى ظهور حضرت مهدى (عج ) و اصلاح جامعه انسانى فراهم مى سازد ; زيرا هنگامى كه ظلم وجور زمين را فـرا گرفت و بشريت گرفتار تبعيضات ناروا و مفاسد گوناگون گرديد ومشكلات طاقت فرسا گريبان انسانها را گرفت و تجارب مختلف نشان داد كه انسان تنهابه اتكاى نيروى خود و قوانينى كـه وضـع كـرده نـمى تواند مشكلات را ريشه كن سازد وعدالت اجتماعى را در سراسر كره زمين مستقر نمايد ; در اين هنگام , آمادگى فكرى كامل براى پذيرش برنامه يك رهبر الهى پيدا مى كند كه بيماريهاى اين بيمار خسته را با نسخه هاى آسمانى خود درمان نمايد و مى فهمد كه نقش ديگر و انقلاب برترى لازم است كه به همه نابسامانيها خاتمه بخشد . اصـولا هيچ نهضت اصلاحى بدون يك زمينه فكرى قبلى انجام نمى پذيرد و اصل عرضه وتقاضا كه يك اصل اقتصادى است , در عين حال , يك اصل اجتماعى نيز مى باشد و تادرخواستى در مردم نباشد , عرضه هر نوع كالاى معنوى و مادى بى ارزش و بى ثمر خواهدبود . ولـى آيـا زمـينه فكرى و آمادگى روحى براى يك نهضت اصلاحى و جهانى , كه منجر به برقرارى حـكـومـت واحد جهانى , آن هم بر اساس عدل و داد و ارزشهاى اخلاقى و رعايت حقوق و مقررات اسلام گردد كافى است , يا اين زمينه فكرى پشتوانه ديگرى لازم داردكه اين دگرگونى فكرى را بـه صـورت انـقلابى خارجى درآورد و هر نوع مانع را از سرراه نهضت بردارد و از اين زمينه فكرى حداكثر بهره بردارى را بنمايد . نـه تنها تجارب بى شمار و آزمايشهاى متوالى اين مطلب را تصديق مى كند , بلكه روايات و احاديث زيـادى كـه دربـاره نـهضت اين مصلح جهانى وارد شده است , آشكارامى رساند كه انقلاب آخرين حـجـت الـهى پس از پديد آمدن يك زمينه فكرى , نياز به قدرت و نيرو دارد كه بتواند در پرتو آن قـدرت , از زمـينه هاى موجود بهره بردارى كند وهر مانعى را كه بر سر راه نهضت خود وجود دارد برطرف سازد و در احاديث اسلامى به وجود انصار و ياران و تعداد آنها و اين كه قيام حضرت مهدى (عج ) توام با قدرت و نيرو خواهد بود , تصريح شده است . در اين موقع ما بايد براى تامين منظور دوم و تربيت اعوان و انصار و سربازان فداكار كه جان به كف در راه آرمـانهاى الهى نبرد و فداكارى نمايند , در پرورش افراد صالح و جانباز بكوشيم و تا آنجا كه امـكـانـات اجازه مى دهد , براى يك چنين نهضت وسيع جهانى , افرادى را تربيت كنيم كه بتوانند آرمـانـهـاى جـهـانى آن حضرت رادر سرتاسر جهان تحقق بخشند و يك چنين هدف مقدسى در صـورتى انجام مى گيرد كه مصلحان اجتماع دست روى دست نگذارند و از هيچ گونه اقدامى در راه تربيت افراد با ايمان دريغ نورزند .
از هـمـه اين ها گذشته , ما بايد موقعيت خود را در زمينه انقلاب حضرت مهدى (عج ) مـشـخـص كـنيم ; بديهى است اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم , از كسانى خواهيم بود كه انـقـلاب حـضـرت مـهدى (عج ) براى درهم كوبيدن آنها صورت مى گيرد و اگردرصدد اصلاح جامعه بكوشيم , از كسانى خواهيم بود كه در ارتش انقلابى حضرت مهدى (عج ) همكارى مى كنند ; بـنابر اين , به فرض اين كه با كمك كردن به توسعه فساد ,ظهور حضرت مهدى (عج ) را به پيش بـيـندازيم , وضع خود را بطور قطع به خطرانداخته ايم , مگر نه اين است كه حضرت مهدى (عج ) بـراى كوتاه كردن دست فاسدان وبرچيدن بساط ظلم و فساد قيام مى كند , ما چگونه مى توانيم با گـسـترش فساد از انقلاب او بهره مند شويم ؟بنابر اين , سكوت در برابر فساد و يا كمك به توسعه فساد - چه از لحاظ كلى و چه از نظر شخصى - براى ظهور حضرت مهدى (عج ) صحيح نيست . بيشتر به نظر مى رسد كه اين شبهه را كسانى درست كرده اند كه مى خواهند از زير بار مسووليتها فرار كنند و يا آلوده به هر فسادى شوند(2).
دوم_ در زمان غيبت تشكيل حكومت اسلامي واجب است:
تشكيل حكومت اسلامي امري مهم و ضروري است زيرا كه بخش عظيمي از قوانين اسلامي، برنامه هايي سياسي اجتماعي است كه جز در سايه يك تشكيلات و حكومت قابل اجرا نيست. و چون اين احكام دائمي است و در زمان غيبت هم لازم الاجرا است بنابراين هر گاه تشكيل حكومت امكان داشته باشد به عنوان مقدمه اجراي احكام الهي ، واجب است به آن اقدام گردد .(3)
آنچه در روايات به عنوان نهي از قيام پيش از قيام حضرت مهدي(عج) آمده معني و مفهوم خاصي دارد كه نياز به تحقيق جامع دارد. روشن است كه احاديث در هر موضوعي هم از حيث سند و راويان بايد مورد بررسي قرار گيرند و هم از جهت محتوا و مضمون، در بحث قيام پيش از ظهور مهدي(عج) نيز چنين است . بسياري از روايات اين بخش غير قابل اعتمادند و آنها كه معتبرند تنها قيام هايي را مردود مي شمارد كه رهبر آن مدعي مهدويت باشد و به عنوان قائم آل محمد (ص) قيام كند(4) يا هدف غير الهي داشته باشد يا بدون تهيه مقدمات و اسباب لازم و قبل از فرا رسيدن زمان مناسب اقدام شود. اما اگر رهبر قيام نه به عنوان مهدويت و نه به منظور تأسيس حكومتي در برابر حاكميت الله، بلكه به منظور دفاع از اسلام و قرآن و مبارزه با ظلم و استكبار و به قصد تأسيس حكومت اسلامي و اجراي كامل قوانين آسماني قيام كرد و مقدمات نهضت را نيز پيش بيني نمود و مردم را به ياري طلبيد، روايات مذكور چنين نهضت و انقلابي را مردود نمي شمارد و پرچم چنين نهضتي را پرچم طاغوت نمي شمارد. تأسيس چنين حكومتي به منظور حاكميت الله و در مسير حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) و زمينه ساز آن مي باشد. بنابر اين احاديث مذكور مخالف چنين قيام و نهضتي نخواهد بود.(5)
اين احاديث(مخالف قيام) در شرائطي صادر شده است كه عده اي از علويان و يا حتي از عباسيان ، براي مقابله با حكومت اموي و با استفاده از جهل مردم، خود را به عنوان مهدي موعود كه پيامبر(ص) وعده ظهور او را بشارت داده بود، قلمداد مي كردند و از مردم براي خود بعنوان مهدي منتظر بيعت مي گرفتند. در چنين اوضاعي ائمه(ع) با موضع گيري بجا جلوي سوء استفاده آنان را گرفتند . شاهد اين قضيه اين است كه «مهدي عباسي» كه يكي از خلفاي ظالم عباسي است بهمين جهت لقب مهدي به خود داده و از مردم بيعت گرفت و نيز محمد بن عبدالله بن الحسن _ معروف به نفس زكيه، به نام مهدي موعود براي خود از مردم بيعت مي گرفت و حتي از امام صادق(ع) نيز خواست كه بنام مهدي آل محمد (ص) با او بيعت كند و همراه او در جنگ با بني اميه شركت نمايد! وقتي امام صادق(ع) حاضر به بيعت با اين عنوان نشد «عبدالله» پدر محمد، سخت عصباني شد و به حضرت، سخناني ناروايي نيز گفت ودر اين مناظره حضرت به عبدالله مي فرمايد: نه پسر تو آن مهدي موعود است و نه الان وقت قيام است و اگر مي خواهيد براي خدا غضب كرده و امر به معروف و نهي از منكر نماييد شما پدر محمد، شيخ ما هستي و بفرماييد رهبري قيام را بر عهده بگيريد ما نيز با شما بيعت مي كنيم.(6)
اين روايت خود دليل بر اين است كه از نظر ائمه هر قيامي محكوم نبوده بلكه امام(ع) براي شركت در قيامي كه براي امر به معروف و نهي از منكر باشد اعلام همكاري نيز نموده است و اين گونه قيام و انقلاب را امضا نموده و مشروع اعلام فرموده است. غالب روايات نهي از قيام كه مخالفين به آن استناد نموده اند، از اين نوع روايات و در چنين فضايي صادر شده است و منع از قيام مشروط و ناظر به افراد خاص است نه مطلق.
انقلاب اسلامي ايران نيز به رهبري فقيهي جامع شرايط و آگاه به شرايط زمان و مكان شكل گرفته است. رهبري كه انگيزه الهي او و اخلاص او مورد اعتراف دوست و دشمن بود. همگان مي دانستند كه او جز براي اهداف الهي و اسلامي و اجراي قوانين الهي قيام نكرده و در راه نهضت نيز بر همه قوانين خدايي پايبند است. او در اين مسير پيوسته مورد تاييد عالمان ديني و متفكران اسلامي شيعه و سني بود و حتي علمايي كه معتقد به تلاش براي تآسيس حكومت اسلامي نبودند نيز پس از تشكيل حكومت اسلامي تآييد و حمايت از حكومت اسلامي را لازم مي دانند. تأييدات الهي همواره همراه اين انقلاب بوده، از اين رو در عرصه داخل و خارج به موفقيت هاي فراوان دست يافته است . بعضي ناكامي هايي كه ديده مي شود معلول كارشكني ها و دشمني هاي فراوان زورمداران شرق و غرب و مرتجعان منطقه بوده است. اين انقلاب نقطه مقابل منافع شرق و غرب بوده و هميشه مورد هجوم دشمنان خدا و مسلمين بوده است و با اين همه چون شجره اي طيبه و بارور ايستاده است و چون شمعي فراروي مسلمين عالم و آزادگان جهان است.
گذشته از اينها روايات متعددي درباره آخر الزمان و علائم ظهور است كه اشاره دارد پيش از قيام و ظهور مقدس حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه، در ايران و بين حكومت هاي شيعي و مورد تأييد امام تشكيل مي شود و در دنياي پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت مي كنند. در اين روايات به قيام ايرانيان و حكومت آنها تأييد بسياري شده است. آقاي علي كوراني از علماء لبناني مقيم ايران، روايات مربوطه را جمع آوري و دسته بندي كرده اند و با توضيحاتي جامع درباره اين روايات توضيح داده است. (7)
پس نه تنها حكومت جمهوري اسلامي، مصداق رواياتي كه نهي از قيام و احيانا تشكيل حكومت مي كند نيست، بلكه به دليل عقل و نقل مصداق واقعي حكومت زمينه ساز حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه است و همين امر نشان مي دهد رواياتي كه نهي از قيام مي كنند بررسي دقيق تري شوند و درباره آنها بيشتر انديشه شود. حداقل اينكه اين روايات قيامهاي برحق و مطابق برنامه ائمه را شامل نمي شوند.
تفسير صحيح روايات باطل بودن قيام هاي قبل از ظهور چنين است:
1- اگر روايات مذكور به معناي ظاهري آنها كه برخي خيال كرده اند، گرفته شود، معناي آن و جوب سكوت در برابر همه ظلم ها و طاغوت ها و بي عدالتي ها است و اين مخالفت نص صريح قرآن و روايات مكرر اهل بيت عليهم السلام است كه اسلام دين عدالت است و مردم را به عدالت و زندگي عادلانه دعوت كرده و سكوت در برابر اهل ظلم و كفر را جايز ندانسته است. بنابراين قيام امام حسين عليه السلام تنها براي ايشان جايز بود و عملي نيست كه بشود از آن پيروي كرد و كلام امام حسين عليه السلام خطاب به كوفيان كه فرمود «فلكم في اسوه» همانا من براي شما الگو هستم،(8) لغو مي گردد و ما تنها موظفيم براي امام حسين عزاداري كنيم و پيروي از سنت و روش ايشان براي ما جايز نيست. ضمن اينكه قيام عليه طاغوت و ظلم مقدمه تشكيل حكومت عدل است و اگر ما پيش از ظهور دعوت به سكوت شده باشيم به آياتي كه دلالت بر جامعيت اسلام دارد (9) و همچنين روايات متعددي كه بر اين واقعيت دلالت دارند لغو مي گردند. بنابراين معناي روايات غير از آن است كه برخي با وجوب سكوت برداشت كرده اند.
2- امام علي(عِ در وصف مردم در آخر الزمان مي فرمايند: «... تضل فيها اقوام و يهتدي فيها اخري؛ در آن زمان گروههايي گمراه مي شوند و گروهي ديگر بر هدايت ثابت قدم مي مانند...»
بعد امام(ع) در وصف گروه هدايت شدگان مي فرمايند: «اولئك خيار هذه الامه مع ابرار هذه العتره؛ آنها بهترين اين امت هستند كه با خوبان اين خاندان (پيامبر اكرم(ص)) به سر مي برند» (10) روايت شريفه صريح است در اين كه مردم آخر الزمان دو گروه هستند گروهي به بيراهه گمراهي كشانده مي شوند اما بهترين اين امت در شاهراه خير و صلاح و هدايت ثابت قدم مي مانند. در اين دوران هر چه اهل باطل و شر و ستم در رفاه و آسايش هستند اهل حق در سختي به سر مي برند زيرا حاكميت با ظلم و ستم است و اهل حق در اقليت به سر مي برند.
3- امام سجاد(ع) مي فرمايند: «ان اهل زمان غيبته القائلين بامامته والمنتظرين لظهوره... الدعاه الي دين الله عزوجل سرا و جهرا» معتقدان به مهدي و منتظران ظهور او در عصر غيبت .... (داراي چنين صفاتي هستند كه) در پنهان و آشكار مردم را به دين خدا فرا مي خوانند. (11)
4- امام صادق(ع) مي فرمايند: «... و رايت اصحاب الايات يحقرون و يحتقر من يحبهم» مردمان حق را مي نگري كه خوار شمرده مي شوند و هر كس به آنها علاقه داشته باشد نيز كوچك شمرده مي شود. (12)
برخورد امروز دولت مستكبر آمريكا و دنباله روان آن با مردم ايران و مسلمانان نمونه اي از تحقق اين روايت است. آري در اين زمان حفظ دين بسيار سخت است.
5- پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: «لاحدهم اشد بقيه علي دينه من خرط القتاد في الليله الظلماء او كالقابض علي جمر الغضاء» هر يك از آن (مؤمنان) دين خويش را به سختي نگاه مي دارد چنان كه گويي درخت خار مغيلان را در شب تاريك با دست پوست مي كند يا آتش پر دوام را در دست نگاه مي دارد(13).
آري حفظ و نگهداري دين، بسيار سخت است و به اين دليل است كه انتظار فرج بهترين عبادت است.
6- پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عز وجل» انتظار فرج از جانب خداوند متعال برترين عمل امت من است (14).
7- امام علي(ع) مي فرمايد: «المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه في سبيل الله» منتظر امر ما، بسان كسي است كه در راه خدا به خون خود غلطيده است (15).
در چنين زمان پر فتنه اي است كه به ما دستور داده اند كه هوشيار باشيم و مواظب دين خود باشيم زيرا از هر طرف براي گمراهي ما تلاش مي شود.
زور و زر و تزوير و تبليغات و سياست بازي ها و تهديدها و هزار و يك اقدام ديگر در سر راه ماست تا ما را از دين حق جدا كند.
خلاصه كلام اين كه در برابر ظلم و فساد سراسري كه جهان را پر كرده است گروهي مؤمن واقعي هستند كه انتظار عدالت گستر را مي كشند و زمينه ساز ظهورند.
«آنها پولاد دل اند و همه وجودشان را يقين به خدا پر كرده است. مردماني سخت تر از صخره ها» (16).
«آنها در حالي كه پيامبر را نديده اند و امامشان هم پنهان است به سبب يقين قلبي، داراي ايماني مستحكم هستند» (17).
«آنها برادران پيامبر(ص) هستند كه او را نديده اند، اما به او ايمان دارند و او را از صميم قلب دوست مي دارند و با تمام وجود او و دين او را ياري مي رسانند» (18).
«آري چنين مردماني برترين مردم همه زمان ها هستند زيرا خداوند عقل ها و فهم ها و شناخت آنها را قوت بخشيده است به حدي كه امام غائب نزد آنها همچون امام حاضر است و به نهايت درجه اخلاص رسيده اند» (19).
«چقدر مقام آنها بالاست كه پاداش يك نفر اين گروه همانند پاداش پنجاه صحابه پيامبر(ص) است كه در ركاب آن حضرت در جنگ هاي بدر و احد و حنين جنگيده اند، زيرا سختي ها و آزار ها و رنج هايي كه بر آنان وارد مي شود، فوق طاقت اصحاب پيامبر(ص) است و اگر چنين رنج ها و آزارهايي به اصحاب پيامبر(ص) مي رسيد شكيبايي نمي داشتند» (20).
پس بكوشيد جزء اين گروه باشيد تا نامتان را در فهرست ياران با اخلاص امام مهدي حضرت بقيه الله الاعظم(عج) ثبت كنند و جزء برادران ودوستان پيامبر بزرگوار اسلام(ص) و شهدا در ركابش شمرده شويد.(21)
پي نوشت ها:
1_ تجريد العقائد، خواجه نصير الدين طوسى ،انتشارات صيدا , صفحه 226 .
2_ پاسخ به پرسشهاى مذهبى، ناصرمكارم شيرازى و جعفر سبحانى.
3_ ر.ك :حكومت اسلامي، امام خميني(ره).
4_ ر.ك: سيماي آفتاب ، حبيب الله طاهري.
5_ ر.ك : دادگستر جهان ، ابراهيم اميني.
6_ ارشاد مفيد، ص 260.
7_ علي كوراني، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، ص 217 - 275، تهران: شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم 1379.
8_ تحف العقول، ص505
9_ مائده، 33-38؛ نور، 2؛ حجرات، 9؛ انفال، 39-60
10_ بحارالانوار، ج 51، ص 118
11- كمال الدين، شيخ صدوق، ص 320
12_ بحارالانوار، ج 52، ص 256
13_ همان، ص 124
14_ همان، ص 128
15- همان، ص 123
16- همان، ص 308
17- از پيامبر اكرم(ص)، همان، ص 125
18_ از پيامبر اكرم(ص)، همان، ص 132
19_ كمال الدين، ص 320
20_ بحارالانوار، ج 52، ص 130
21_ براي اطلاع بيشتر نگا: كوراني، علي؛ عصر ظهور؛ ترجمه عباس جلالي؛ شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي؛ تهران؛ چاپ دوم 1379 (بحث ايرانيان و نقش آنان در ظهور و زمينه سازي ظهور صفحات 275 - 211)
لينك ثابت ![]()
آخرين دولت ( امام زمان (ع) )

يكم- اصول كلي پيرامون ساختار حكومت اسلامي:
از مجموع آنچه در متون و منابع معتبر ديني درباره دولت و حكومت آمده است، چنين برميآيد كه اسلام بر شكل خاصي از ساختار نظام سياسي با جزئيات مشخص اصرار ندارد؛ بلكه اسلام فراتر از معرفي شكل خاصي از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلي و كلاني را معرفي كرده كه آن چارچوب در درون خود تغييرات و اشكال متعدّد و متنوعي را پذيرا ميشود. اسلام نه به طور كلي مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند، انجام دهند و نه شكل تنگ و محدودي را براي حكومت معرفي ميكند كه فقط در شرايط زماني و مكاني محدودي قابل اجرا باشد. چارچوب كلاني كه اسلام ارائه ميدهد، از دامنه و خطوط وسيعي برخوردار است كه همه اشكال صحيح و عقلايي حكومت در آن ميگنجد. اما شكلهاي مختلف حكومت، نبايد از آن چارچوب فراتر بروند. اين چارچوب در زماني با شكل و ساختار خاصي ظهور مييابد و در زمان ديگر با شكل و ساختاري ديگر و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار، با ماهيت اسلامي بودن حكومت، تضاد و منافات ندارد. اين مطلب نتيجه اين مسئله دقيق علمي و عقلاني است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براي همه جوامع تا روز قيامت وضع شدهاند، از ساختاري كلان و كلي برخوردارند و در مقابل آنها، احكام جزئي و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زماني و مكاني وضع ميگردند. از جمله احكام متغير، احكام حكومتي است كه در هر زماني توسط ولي فقيه، صادر و يا امضا ميگردد و اطاعت و تبعيت از آن احكام، با همان قالب و شكلي كه دارند، واجب است.علامه طباطبايي نيز در رساله «ولايت و زعامت در اسلام» چنين نظري دارند. به عبارت ديگر در حكومت اسلامي، برخي از امور مربوط به ساختار حكومت، ثابت و پايدار، و بعضي ديگر شناور و انعطافپذير است؛ مثلاً حكومت اسلامي، حكومتي ولايي است و بايد فرد معصوم و يا نزديك ترين شخصيت از نظر علم، تقوا، كياست و توانايي به معصومان (ع)، در رأس آن باشد. در عين حال از نظر متمركز (Concentrated) و نامتمركز (Decentralized) بودن، تابع اوضاع زمان و مكان است.اصول حاكم بر ساختار نظام سياسي اسلام عبارتند از:
1. ضرورت مشروعيت الهي مجريان.
2. ضرورت اسلامي بودن قوانين.
3. توجه به جايگاه مهم مردم، به عنوان مبدأ شكلگيري و كارآمدي همه نهادها.
4. خطاپذيري مجريان و ضرورت نظارت بر آنها.
خلاصه آن كه اسلام شكل و مدل خاصي براي حكومت ارائه نميدهد؛ بلكه اصول و چارچوبهاي كلي خاصي را بيان ميكند و حكومت نبايد خارج از اين چارچوبها باشد. حال با عنايت به شرايط و نيازمنديهاي زمان ها و مكان هاي گوناگون، هر مدل كه بيشترين انطباق را با اين چارچوبها داشت، مورد تأييد اسلام است. ( ر.ک: چرا جمهوري اسلامي ، عليرضا محمدي ، مجله پرسمان ، ش 31 )
بر اين اساس در زمان حضور معصوم (ع) شكل الهي حکومت ، دولتمداري فرد معصوم است كه در راس هرم قدرت سياسي قرار گرفته واختياراتش را مستقيما از خدا ميگيرد و با تعيين خاص الهي - بدون دخالت مردم و آرائشان - دولتمداري ميكند . اما با اين حال توجه به رأي مردم در ساير حوزه هاي مشورتي و اجرايي يكي از اصول مهمي است، در متون اسلامي از جايگاه بااهميتي برخوردار ميباشد؛ در اين خصوص، ميتوان به آيات و رواياتي كه در مورد شورا، بيعت مردم، مسئوليت مردم، مسئوليت عمومي مسلمانان، اهتمام به امر مسلمانان و... وجود دارد، اشاره نمود؛ مثلاً در مورد شورا، دو آيه «و امرهم شورا بينهم» و «وشاورهم في الامر»(شوري (42)، آيه 38-39؛ آل عمران (3)، آيه 159. ) در قرآن آمدهاند. همچنين در سيره معصومان عليهمالسلام آمده است: «انّ رسولالله كان يستشير اصحابه ثم يعزم علي ما يردالله؛ رسول خداصلياللهعليهوآله اين گونه بودند كه با اصحاب خود مشورت ميكردند؛ سپس تصميم به انجام آن چه خدا اراده فرموده، ميگرفتند».(محاسن برقي، ص 601.)
( جهت مطالعه بيشتر ر.ك:ساختار حكومت اسلامي ، سيد صمصامالدين قوامي،حكومت اسلامي، سال چهارم، شماره اول)
دوم-حكومت حضرت مهدي(عج) :
بر اساس آيات و روايات بسيار متعدد ، نظام سياسي - اداري كه حضرت مهدي(عج) برپا ميكند داراي همانويژگيهاي حكومت نبوي و علوي است; با اينتفاوت كه حكومت نبوي و علوي تنها درگسترهاي محدود از كره خاك و در مدتزماني ناچيز برقرار شد و آن حضرتهم به دليل درگيري در جنگهاي داخلي، نتوانستبه همه آنچه كه در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي، عليهالسلام، با پيش گرفتن سيرهجدش ، تا آستانه برپايي قيامت جهان را از عدالت پرميسازد و به همه اهدافخود دست مييابد. و آنچه را كه خواست پيامبر خاتم (ص )بوده است، محقّق مي سازد. در حديثي از پيامبر اكرم(ص) چنين نقل شده است: « سُنَّتُهُ سُنَّتِي، يُقِيمُ النَّاسَ عَلي مِلَّتي وَ شَريعَتِي وَ يَدْعُوهُمْ إلي كِتابِ رَبّي عَزَّوَجَلَّ »؛ سيره و سنّت او(مهدي)، سيره و سنّت من است. ( كمال الدين، ج2، ص411.)
اداره سرزميني به گستردگي دنيا، كار دشواري است كه تنها با برخورداري از رهبري الهي و كارگزاراني دلسوز ومعتقد به نظام الهي و حاكميت اسلام امكانپذير است. آري، امام(ع) براي اداره سرزمينها وزيراني را ميگمارد كه پيشينه مبارزاتي داشته، در تجربه و عمل، پايداري و قاطعيت از خود نشان دادهاند. استانداراني با شخصيتي قوي، اداره روش امور استانها را به عهده ميگيرند كه جز مصالح كشور اسلامي و خشنودي خداوند، به چيز ديگري نميانديشند. روشن است، كشوري كه مسؤولانش داراي اين ويژگيها باشند، بر دشواريها پيروز ميشود و ويرانيهاي حكومتهاي پيشين با موفقيّت به آباداني تبديل ميگردد .
از اين رو، در روايات تركيب دولت امام مهدي(عج) را از پيامبران، جانشينان آنان، تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّتهاي پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر(ص) بيان ميكند كه نام برخي از آنان بدين گونه است: حضرت عيسي(ع)، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي(ع)، مؤمن آلفرعون، سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، مالك اشتر نخعي و قبيله همدان.
از حضرت عيسي(ع) در روايات با واژههاي گوناگوني مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسؤول در حكومت ياد شده است: «عيسي(ع) به حضرت مهدي(عج) ميگويد: همانا من به عنوان وزير فرستاده شدهام؛ نهامير و فرمانروا.» ، «حضرت عيسي(ع) وزير حضرت قائم و پرده دار و جانشين آن حضرت است.» ، «... آنگاه عيسي فرود ميآيد و مسؤول دريافت اموال حضرت قائم(عج) ميشود و اصحاب كهف نيز در پشت سر او خواهند بود.» و امام صادق(ع) ميفرمايد: «هنگامي كه حضرت قائم آل محمد(ص) قيام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده ميگرداند كه عبارتند از: پنج تن از قوم موسي(ع)؛ آنان كه به حق قضاوت كرده وبا عدالت رفتار ميكنند، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي، مؤمن آلفرعون، سلمان فارسي، ابادجانه انصاري و مالك اشتر». ابن عباس ميگويد:« اصحاب كهف، ياران مهدي هستند. » ؛ حلبي ميگويد: «اصحاب كهف همگي از نژاد عربند و جز به عربي سخن نميگويند. آنان وزيران مهدي هستند.»
از روايات و سخنان بالا نتيجه ميگيريم كه بار سنگين حكومت و اداره سرزمينهاي پهناور اسلامي را نميتوان به دوش هر كس نهاد؛ بلكه افرادي بايد اين مسؤوليت را بپذيرند كه بارها آزمايش شده، شايستگي خود را در آزمايشهاي گوناگون به اثبات رسانده باشند. از اين رو، ميبينيم كه در رأس وزيران حكومت مهدي(عج)، حضرت عيسي(ع) قرار دارد كه يكي از پيامبران اولواالعزم است. همچنين از جمله مسؤولان برجسته حكومتي او سلمان فارسي، مقداد، ابودجانه و مالك اشتر ميباشند كه شايستگي سرپرستي كارها را در روزگار پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) داشتهاند و قبيله همدان كه برگهاي درخشاني را در تاريخ اسلام و در روزگار حكومت علي بن ابيطالب(ع) به خود اختصاص دادهاند، از مسؤولان اين حكومتند.(ر.ک:چشم اندازي به حکومت مهدي (عج) ، نجم الدين طبسي ، قم: بوستان کتاب ، 1373 )
امام زمان(ع) در فرمايشات الهي خود براي مسئولين و دولتمردان دو شاخصه بسيار مهم را ذکر مي نمايند که بنيانهاي سعادت ساز جامعه مهدوي و الهي است: «و تفضل علي امراء نا بالعدل و الشفقه»
الف- عدالت:عدالت قوي ترين و مهمترين شاخصه حکومت موفق است. حکومت با کفر باقي خواهد ماند ولي با ظلم باقي نخواهد ماند. اگر در بدنه حاکميت جامعه اسلامي عدالت به معناي واقعي کلمه وجود داشته باشد، مشکلات بشريت رخت بربسته، حقوق به صاحبان حق برگشته، سفره ظلم و تعدي برچيده خواهد شد و جامعه ايده آل بشري و مدينه فاضله محقق خواهد شد.
پستها و مسئوليتهاي حساس و كليدي به افراد لايق و متخصص واگذار شود که لياقت و شايستگي آنرا داشته باشند. نهادينه کردن عدالت در مسئوليت پذيري و مسئوليت دهي و استفاده از تخصص ها يعني استفاده مناسب و بهينه از نيروي انساني در سيستم جامعه و پيشرفت مدينه مهدوي.
ب- دلسوزي (شفقه):ويژگي دوم مسئولين و دولتمردان در آئينه مهدويت اين است که دلسوز مردم باشد. مردم را بر خود مقدم بدارد. خود را فداي مردم کند، نه اينکه از مردم نردبان بسازد، آنان را زير پا له کند تا دستش به جايي برسد.
سوم-ساختار كلي نظام سياسي مهدوي:
حكومت جهاني حضرت مهدي (عج)، مربوط به ساختار كارآمد و منحصر به فرد نظام سياسي مهدوي است; حكومت فاضله حضرت مهدي (عج)، داراي ويژگيها و ساختاري واحد، منسجم، كار آمد، مقتدرانه و تحت مديريت كامل و با كفايت ايشان است . در اين ساختار به همه ابعاد زندگي بشري، توجه شده و در تمامي زمينههاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي، برنامه و راه كار ارائه گشته است . هيچ بعدي از زندگي بشري، مورد غفلت واقع نشده و ريزترين و جزئيترين مسائل حيات اجتماعي و فردي روي زمين، در اين حكومت داراي اهميت و ارزش است . پس ساختار نظام سياسي مهدوي، كاملا جهاني، فراگير و عام شمول است و ساز و كارهاي اجرايي و اداري آن، بر اساس مديريت «همه عرصههاي جهاني» تنظيم شده است .
با توجه به مطالب فوق در باره ي ساختار كلي و چهارچوب بندي نظام سياسي مهدوي ، گفتني است كه ساختار كالبدي و پيكره بندي راهبردي اين نظام بر اساس سه منبع مهم تنظيم و ترسيم مي شود:
1- اصول كلي و ثابت در زمينه ساختار حكومت اسلامي كه براين اساس امام زمان (عج) با تعيين خاص الهي در راس هرم قدرت سياسي قرار دارد ؛ مشروعيت و اختياراتش را مستقيما از خدا ميگيرد و به كارگزاران و ساير بخشهاي حكومتي خويش نيز كه بر اساس معيارهاي اسلامي بر گزيده مي شوند ؛ مشروعيت مي بخشد. همچنين ساير اصول كلي نظير مشورت با مردم و اهتمام به آراي مردمي در زمينه هرچه كارآمدتر نمودن حكومت و چگونگي اجراي صحيح مسائل اجرايي و ... در اين راستا قابل ارزيابي است.
2-سيره و سنت پيامبراكرم(ص) و امام علي(ع).
3-ساير اجزا و تقسيم بندي هاي مربوطه اين ساختار ، اساساً متناسب با شرايط خاص آن زمان و تا حدود زيادي با بهره گيري از دستاوردهاي سياسي بشر در طول تاريخ خويش و در جغرافياي جهان، ميسر مي باشد. ( ر.ك: ديباچه اي بر «پديده شناسي نظام سياسي مهدوي» نويسنده :دکتر عليرضا صدرا )
بر اين اساس ساختار كلان حكومت مهدي (عج) بر اساس متون اسلامي اين گونه قابل ترسيم است:
در مرحله اول و در راس هرم سياسي شخص امام مهدي (عج) جاي دارند؛
در مرحله دوم معاونان و وزيران نظير حضرت عيسي (ع) و...؛
در مرحله سوم واليان و حاكمان جهان؛
در مرحله چهارم كارگزاران امور اجرايي و قضايي ؛
در مرحله پنجم فرماندهان ، حسابداران ، مسئولين امور مالي و...؛
و در مرحله ششم مردم قرار دارند.( ر.ك: آينده جهان ، دولت و سياست در انديشه مهدويت ، رحيم كارگر،تهران:نشر بنياد فرهنگي مهدي موعود(عج) ، 1384.)
بديهي است در قالب اين چارچوب و شرايط فوق الذكر ( اصول ثابت اسلامي و عناصر متغير متناسب با مقتضيات زمان) ممكن است سازكارهايي جديد يا مشابه آنچه قبلا وجود داشته و در كارآمدي هرچه بهتر حكومت لازم است؛ اتخاذ گردد.
چگونه از ياران امام زمان(عج) باشم؟ ( امام زمان (ع) )

ياري امام زمان(عج) در اين زمان به انجام صحيح وظايف خود در زمان غيبت است . وظيفه منتظر امام زمان(ع) اين است كه مانند يك منتظر واقعي زندگي كند. وقتي انسان حقيقتا منتظر كسي باشد تمام رفتار و سكناتش نشان از منتظر بودن او دارد. به عنوان مثال اگر منتظر ميهمان باشد حتما خانه را تميز و مرتب مي كند، وسايل پذيرايي را آماده مي كند و با لباس مرتب و چهره اي شاداب در انتظار مي ماند. چنين كسي مي تواند ادعا كند كه منتظر ميهمان بوده است. اما كسي كه نه خانه را مرتب كرده است و نه وسايل پذيرايي را آماده نموده است و نه لباس مرتب و تميزي پوشيده است و نه اصلاً به فكر ميهمان است اگر ادعا كند كه در انتظارميهمان بوده همه او را ريشخند خواهند كرد و بر گزافه گويي او خواهند خنديد.
لاف عشق و گله از يار زهي لاف دروغ عشق بازان چنين مستحق هجرانند
بنابراين انتظار بايد قبل از آنكه از ادعاي انسان فهميده مي شود از رفتار و كردار او فهميده شود. نمي توان هر كسي را كه ادعاي دوستي و ولايت امام زمان(عج) را دارد در شمار دوستان و منتظران او قلمداد نمود. آري «مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطاربگويد».
با چنين توضيحي روشن است كه يك منتظر واقعي امام زمان بايد رفتارش به گونه اي باشد كه هر لحظه منتظر ظهور امام زمان(عج) باشد. يعني در هر لحظه كه اين خبر را به او بدهند خوشحال شود و آماده باشد براي ياري امام زمان(عج) با مال و جان خويش جهاد نمايد و خود را درراه آن حضرت فدا نمايد. بنابراين يك منتظر واقعي اهل گناه و دلبستگي به دنيا نيست چرا كه چنين كسي نمي تواند از وابستگي ها و دلبستگي ها و آلودگي ها دست بردارد و آماده به خدمت در جهت اهداف مقدس امام زمان(ع) باشد.
با توجه به نكات ذكر شده مي توان برخي وظايف منتظر امام زمان(ع) را چنين ذكر كرد:
1. اولين شرط انتظار؛ معرفت است تا انسان ميهمان خود را نشناسد و از خصوصيات خوب او مطلع نباشد منتظر او نخواهد شد. تنها هنگامي انسان در انتظار كسي مي نشيند كه او را خوب بشناسد اما اگر انسان كسي را نشناسد ولو بداند كه آن شخص خواهد آمد برايش اهميتي نخواهد داشت و منتظر او نخواهد ماند. در مورد انتظار امام زمان هم چنين است. كساني كه آن حضرت را نمي شناسند مانند كفار و يا اهل اديان ديگر، هرگز انتظار او را نمي كشند اما كساني كه او را مي شناسند و ارزش او را مي شناسند و مقام او رامي دانند منتظر او مي مانند.
كساني كه امام زمان(عج) را نمي شناسند اگر چه به ظاهر مسلمان باشند چنانچه در اين حال بميرند در حال جاهليت از دنيا رفته اند. چنانكه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه؛ هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهليت از دنيا رفته است» (بحارالانوار، ج 32، ص 331).
بنابراين اولين شرط انتظار، ايجاد معرفت در مورد امام زمان است و طبيعي است كه هر مقدار معرفت انسان نسبت به امام زمان بيشتر باشد انسان ارزش او را بيشتر درك خواهد كرد و به عظمت او بيشتر پي خواهد برد و بيشتر تشنه وجود آن حضرت خواهد شد. در حالي كه افراد جاهل و ناآگاه به ارزش آن حضرت هرگز احساس تشنگي و عطش نسبت به وجود مقدس آن حضرت نخواهند داشت و بدين جهت از زمره منتظران او بيرون هستند. آري:
وصل خورشيد به شب پره اعمي نرسد كه در اين آينه صاحب نظران حيرانند
البته شناخت امام زمان دو گونه است. اول، شناخت تاريخي وجود آن حضرت مانند اينكه امام دوازدهم است و تاريخ ولادتش در چه سالي است و مانند آن. اما گونه ديگر شناخت امام زمان(ع)، شناخت مقام نورانيت آن حضرت است كه اين شناخت كار هر كسينيست و ظرفيت و لياقت زيادي مي خواهد. و در حقيقت اصحاب خاص امام زمان(ع) كساني هستند كه آن حضرت را به مقام نورانيت شناخته اند براي آگاهي از مقام عظيم امامت رجوع به زيارت جامعه كبيره و تأمل در معاني عميق و عجيب آن توصيه مي شود.
همچنين خواندن كتب معتبري كه در مورد امام زمان(ع) نوشته شده است مي تواند انسان را تا حدي به مقام و عظمت امام زمان(ع) آشنا سازد.
2. محبت به امام زمان(ع)؛ وظيفه ديگري است كه منتظران آن حضرت بايد در خود ايجاد كنند و آن را افزايش دهند. بديهي است كه تا انسان از ميهمان خويش خوشش نيايد و نسبت به او محبت نداشته باشد هر چند هم كه او رابشناسد نمي تواند واقعا منتظر آمدن او باشد اگر انسان از ميهمان خود بدش بيايد چگونه مي تواند منتظر قدم او باشد و خود را براي پذيرايي از او آماده كند؟ پس تا محبت به امام زمان در وجود انسان شكل نگرفته و شعله ور نشده باشد نمي تواند به وظايف منتظران واقعي عمل نمايد.محبت به امام زمان وظيفه اي است كه پيامبر اكرم(ص) نيز به دستور خدا از ما خواسته است. آنجا كه در قرآن كريم مي فرمايد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي» ؛ (شوري، آيه23).
3. ايجاد سنخيت با امام زمان(ع)؛ منتظران واقعي وضعيت روحي و فكري و عملي خود با به گونه اي سامان مي دهند كه سنخيت كاملي با امام زمان(ع) داشته باشند. آيا مي توان منتظر قدوم كسي بود و با او مشابهت و سنخيت نداشت؟ آيا مي توان محبت كسي را داشت اما با او هيچ سنخيت و مشابهتي نداشت؟ ايجاد سنخيت با امام زمان از طريق تقويت ايمان و تقوا و فضايل اخلاقي و درجات معنوي حاصل مي شود. و تنها در اين صورت است كه مي توان ادعاي محبت به امام زمان را داشت. در صورتي كه انسان رفتارش مطابق ميل امام زمان باشد شعله محبت او در دلش زبانه خواهد كشيد و عشق آن حضرت او را به فرياد خواهد آورد و دوري اش را بر او سخت و ناگوار خواهد ساخت.
طبيعي است كه هر چقدر اين سنخيت بيشتر باشد محبت آن حضرت به انسان بيشتر خواهد شد و محبت انسان نيز به آن حضرت افزون تر خواهد گشت.
4. ارتباط با منتظران ديگر؛ منتظر امام زمان مي داند كه برنامه آن حضرت يك برنامه جهاني است و بايد ياوران زيادي داشته باشد تا حركتش پيروز شود. بنابراين به فكر گسترش ياران و منتظران آن حضرت خواهد افتاد و باارتباط با آنها به تقويت روحيات ايماني خود و ديگران خواهد پرداخت تا بر اساس تعاونوا علي البرّ و التقوي به كمك مؤمنان منتظر ديگر خود را آماده ظهور حضرت بنمايد.
5. دعا براي تسريع در ظهور امام زمان(ع)؛ منتظر واقعي هر لحظه انتظار محبوب را مي كشد و از خدا مي خواهد كه هر چه زودتر او را برساند بنابراين دعاي فراوان براي فرج آن حضرت از وظايف هميشگي منتظرآن حضرتش مي باشد. دعاي براي تسريع در فرج امام زمان مورد توصيه آن حضرت نيز مي باشد.
6. ارتباط با امام زمان(ع) به شكل هاي مختلف؛ اگر انسان منتظر محبوب خويش را نيابد سعي مي كند عدم دوري محبوب خويش را از طريق ديگري مانند تلفن و نامه جبران نمايد تا اگر به ملاقات او موفق نشده است لا اقل ارتباط ضعيفي با او داشته باشد. همچنين منتظر امام زمان وقتي موفق به زيارت آن حضرت نمي شود از طريق خواندن دعاي ندبه، زيارت آل ياسين، دعاي عهد كه از طرف بزرگان بسيار توصيه شده است، و نيز از طريق رفتن به مسجد جمكران ارتباط خود را با آن حضرت حفظ مي كند.
7. ياد فراوان حضرت؛ ياد كردن از محبوب عادت ديرينه منتظران عاشق است كه چندي منتظر محبوب خويش هستند اما نتوانسته اند پس از مدتها انتظار او را ببينند و حال خود را لا اقل با ياد او و نام او آرام مي كنند. به ياد آوردن امام عصر و عنايت او به شيعيان با ذكر احاديث، كرامات، مقام امام و عنايت امام به شيعيان وظيفه ديگري است كه منتظران واقعي احساس مي كنند و بدين طريق همواره نام و ياد آن حضرت را زنده نگه مي دارند.
8. دادن صدقه براي سلامتي آن عزيز و يا حواله نمودن ثواب هايي براي آن حضرت
9. رفع شبهه و مبارزه با شبهه افكنان درباره وجود، طول عمر و آثار وجودي آن حضرت در بين منتظران.
10. اميدواري بر قيام و انقلاب آن يوسف زهرا(س) و اميد دادن به ديگران
11. ايجاد آمادگي دائم رزمي براي ظهور حضرت چنانكه در روايت آمده است: «ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما؛ هر يك از شما براي قيام قائم(عج)بايد آماده گردد هر چند با تهيه يك تير باشد» (بحارالانوار، ج 52، ص 366، ح 146).
منتظران و ياوران مصلح جهاني بايد خود صالح باشند؛ بنابراين براي فراهم كردن زمينه ظهور حضرتشان، ما بايد از خود آغاز كنيم و با اراده اي محكم، عزمي راسخ و برنامه اي دقيق به اصلاح افكار و انديشه ها و نيز تغيير و اصلاح رفتار و كردارمان بپردازيم و با آگاهي ازوظايف عملي و گسترش شناخت خود از مباني ديني و معرفتي، در راه تقويت بنيه اعتقادي و اخلاقي خويش، تلاش و كوشش كنيم. و در يك جمله با اجتناب از معاصي، لغزش ها و گناهان و انجام دادن واجبات و وظايف ديني ـ در هر محيطي كه هستيم ـ به خودسازي اقدام كنيم و باتوبه از اعمال گذشته، قلب خويش را براي تجلّي نور الهي آماده سازيم. بنابراين گناهان گذشته ـ هر چند زياد باشد ـ نمي تواند مانع مهمي در راه رشد و كمال و پيوستن به جرگه منتظران و ياوران واقعي امام زمان(عج) باشد. پس با توبه واقعي، مي توان سيئات و بدي هاي گذشته را به حسنه و نيكي تبديل كرد و به اصلاح گذشته همت گماشت.
قرآن راجع به حضرت مهدي(ع) و اصحاب ايشان مي فرمايد: «الدين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزكاه و آمرو بالمعروف و نَهوا عن المنكر؛ كساني كه اگر در زمين به آنان توانايي دهيم، نماز را به پا داشته و زكات را [به مستحق [مي بخشند و به معروف امر نموده و از منكر نهيمي كنند (حج، آيه 41).
امام باقر(ع) در تفسير اين آيه مي فرمايد: «اين آيه براي آل محمد و مهدي(ع) و اصحاب او است».
در نتيجه اگر ما هم مي خواهيم از اصحاب و ياران آن حضرت باشيم، بايد به اين امور اهتمام ورزيم. در اين رابطه به راه كارهاي زير توجه فرماييد:
1. ارتباط معنوي خود را با خداي متعال تقويت كنيد؛
2. نمازهاي يوميه را در اول وقت و حتي المقدور به جماعت بخوانيد؛
3. سعي كنيد در نماز حضور قلب داشته باشيد و هميشه خود را در محضر خداوند متعال بدانيد؛
4. از هر گونه گناه و معصيتي اجتناب كنيد؛
5. حجاب، متانت و وقار خود را كاملاً رعايت كنيد؛
6. بدانيد كه هر هفته، نامه اعمال شما به حضور امام زمان(عج) عرضه مي شود و مورد بررسي قرار مي گيرد؛
7. اكنون كه در دوران تحصيل علم هستيد، بيشترين توجه خود را به درس و موفقيت تحصيلي داشته باشيد؛
8. با مطالعه كتاب هايي كه درباره امام زمان(ع)، آگاهي و شناخت خود را در اين زمينه تعميق و گسترش بخشيد؛
9. براي اصلاح اوضاع فرهنگي دانشگاه، به تنهايي يا به كمك ديگر دانشجويان متدين و دلسوز و يا به كمك بعضي از تشكل هاي مذهبي دانشگاه، امر به معروف و نهي از منكر كنيد و بدين وسيله جلو بعضي اعمال خلاف را بگيريد. در اين راه نهراسيد و خجالت هم نكشيد؛زيرا خشنودي و رضايت امام زمان(ع)، در گسترش ارزش هاي ديني و اخلاقي و اجتناب از گناه و خلاف است.
پيوند با نور ( امام زمان (ع) )

هدف از ايجاد ارتباط در جامعه انساني، رفع نيازهاي عاطفي و روحي و گاه مادي انسان ها است. البته بدون آگاهي از عناصر ايجاد ارتباط، حصول انس و الفت بين انسان ها غير ممکن يا ناپايدار است. اکنون پرسشي اساسي رخ مي نمايد: «ارتباط با امامِ عصر(عج) چه ضرورتي دارد و چگونه بايد باشد؟»
در پاسخ به اين پرسش، بايد قدري با ابعاد وجود و شخصيتي حضرت مهدي(عج) آشنا شد.
امام زمان(عج) حجت الهي و جانشين خداوند در زمين است. معصومان(ع) در روايات متعدد تأکيد کرده اند که زمين هرگز از حجت تهي نيست. (الشموس المضيئه، علي سعادت پرور، ص 12) حجت خداوند چون عمود خيمه نظام آفرينش است که نبودش به اختلال دستگاه خلقت مي انجامد.(همان، ص 13) اولياي الهي(ع) در هر زمان واسطه فيض خداوندند و قلب پاکشان گنجينه اسرار و علوم الهي است. اگر فردي جايگاه والاي امام عصر(عج) را به فرا خور درکش بشناسد و او را واپسين حجت خداوند و کانون همه خوبي ها و کمالات و آينه دار صفات جلال و جمال پروردگار و ميراث دار فضيلت هاي همه انبياي الهي بداند، ضرورت ارتباط با آن حضرت را تصديق مي کند؛ زيرا او تنها کشتي نجاتي است که غرق شدگان درياي ظلماني و پر موج دنيا و کشتي شکستگان توفان هوس و شرک و نفاق با سوار شدن به آن به ساحل نجات و سعادت ابدي راه مي يابند؛ آن سَرور، سرچشمه حيات حقيقي و زاينده رود زندگي است که حيات و سرزندگي و جنبش هر موجودي وامدار او است و وجود و بقاي هر چيز طُفيل هستي وي شمرده مي شود؛ چنان که در قسمتي از زيارت روز جمعه آن بزرگوار آمده است: «السلام عليک يا سفينة النجاة السلام عليک يا عين الحياة؛ سلام بر تو که کشتي نجات و چشمه زندگاني و حياتي.»
آن حضرت(عج) وجه الله و قطب عالم وجود و رشته اتصال زمين و آسمان و ظاهر و باطن و مُلک و ملکوت است: «أين وجهُ الله الذي اليه يتوجه الاولياء؟ أين السبب المتصل بين الارض و السماء».(دعاي ندبه) اگر اين حقايق را دريابيم، آتش شوق ديدارش در دل ما شعله مي کشد؛ يعقوب وار شيفته ديدار يوسف زهرا(ع) مي گرديم و چنين زمزمه مي کنيم: «ليت شعري أني استقرت بک النويٰ بل أيُّ ارض تقلبک أو ثري؛ کاش مي دانستم خاک پاي تو، توتياي چشم چه گوشه اي از خاک گشته و کدامين زمين کف پاي تو را تاج افتخار خود کرده و با تحمل بدن تو، قدر و قيمت يافته است ... .»(همان)
«متي نرد مناهلک الروية فنروي متي ننتقع من عذب مائک فقد طال الصديٰ؛ مولاي من! چه زماني به چشمه سارهاي زندگي بخش تو راه مي يابم و چه وقت زمين تفتيده وجودم از آب زلال وجودت سيراب مي گردد.»(همان)
ارتباط با امام زمان(عج) يعني خود را به رشته ولايت او پيوند زدن، بذر محبت و معرفت آن سرور انس و جان را در دل کاشتن، بر خدمت و ياري و فرمانبري و پيروي او گردن نهادن، روش و کيش او و پدران گرامي اش را نصب العين قرار دادن، با رعايت تقوا و حسن خلق و آراسته شدن به صفات و اخلاق خدايي، انتظار مقدم وي را کشيدن و در يک کلام دين مبين را در همه ابعادش با تأمل عالمانه و انديشه ژرف پذيرفتن و به قدر توانايي در عمل به دستورهاي آن کوشيدن است.
عنصر اصلي در ايجاد ارتباط با آن امام بزرگوار انجام دادن اموري است که رضايت حضرتش(عج) را به ارمغان آورد. رضايت او همان خشنودي خداوند است که جز با انجام دادن واجبات و ترک محرمات و رعايت تقوا به معناي وسيع آن در همه شؤون فردي و اجتماعي حاصل نمي گردد. به خاطر نقش محوري خشنودي آن حضرت(عج) در هموار شدن راه بندگي و سعادت است که در دعاي ندبه از خداوند عاجزانه چنين درخواست مي کنيم: «و امْنن علينا برضاه وهب لنا رأفته و رحمة و دعاءه و خيره ما ننال به سعةً من رحمتک و فوزا عندک؛ خداوندا! با خرسندي مولاي ما از اعمال و رفتارمان بر ما منت گذار و لطف و رحمت و خير و نيکي و دعاي آن سرور را بدان اندازه که بهره گسترده اي از رحمت تو و رستگاري و فلاح نزد تو را به همراه داشته باشد، روزي ما بفرما.»
البته بايد توجه داشت ارتباط با امام عصر(عج)، انواع گوناگون دارد:
1. ارتباط غيابي: يعني ارتباط با حضرت(عج) بدون اين که ملاقاتي با حضر تش(عج) انجام گيرد. اين نوع که بيشترين نوع ارتباط به شمار مي آيد نشان دهنده معرفت و ايمان سرشار انسان مؤمن است و معصومان(ع) بر تعميق و استمرار آن بسيار تأکيد ورزيده اند؛ چنان که روايتي مي خوانيم: «کساني که در زمان غيبت مهدي(ع) زندگي مي کنند و به امامت آن حضرت(ع) اعتقاد دارند و در انتظار ظهور آن سرور به سر مي برند، از اهل همه زمان ها برتر و والاترند؛ چون خداوند متعال به اندازه اي عقل و فهم و معرفت به آنها عنايت کرده که غيبت نزدشان به منزله حضور است.»(الشموس المضيئه، علي سعادت پرور، ص 78)
2. ارتباط در خواب: يعني انسان به اندازه اي در راه خشنودي حضرتش(عج) گام بردارد که جمال عالم آراي آن ماه کنعاني را در عالم رؤيا مشاهده کند؛ چنان که بسياري از مؤمنان و بندگان شايسته خداوند به اين فوز عظيم دست يافته اند.
3. ارتباط حضوري: يعني گوهر وجود انسان به درجه اي از خلوص و پاکي و صفا برسد وب ه حدي با ان وجود گرامي سنخيت و تشابه پيدا کند و فروغ چهره آن آفتاب پنهان را بي نقاب مشاهده کند و به فيض دولت آن پادشه خوبان برسد. البته وظيفه ما اطاعت از آن مولا و جلب خشنودي او است و درباره ديدار آن سرور وظيفه اي نداريم؛ ولي شمار کساني که با فرمانبري خالصانه و خاکساري در پيشگاه با عظمت آن امام همام(ع) به نعمت بي بدين ديدار آن آروزي دل هاي حقجو نايل گرديده اند، اندک نيست. داستان هاي فراواني از اين ديدارها در کتاب ها آورده اند که خواندن آنها، ايمان و محبت به آن سرور را در قلب ها فزوني مي بخشد و عطر يادش را در فضاي سينه ها مي پراکند.(ر.ک: منتهي الآمال، شيخ عباس قمي و نجم الثاقب، ميرزا حسين نوري)
اما آن چه مهم است ارتباط قلبي و معنوي با حضرت(عج) است که براي عموم دلباختگان ممکن است. آن چه در ذيل مي آيد زمينه ساز اين پيوند نوراني است:
1. شناخت عميق و درست از ابعاد وجودي آن حضرت و درک جايگاه والاي آن امام بزرگوار.
2. کسب رضايت و خرسندي وي از طريق شناخت عالمانه دين در همه ابعاد و عمل به احکام و آموزه هاي آن و در رأس همه، انجام واجبات و دوري از محرمات.
3. انجام اعمالي که حضور و توجه آن بزرگوار را ملموس تر مي سازد؛ از فاصله ما و آن حضرت(عج) مي کاهد و محبت او را در دل ما افزون مي سازد؛ براي مثال مي توان به اعمال زير اشاره کرد:
أ. خواندن دعاها و زيارت هايي که به آن حضرت(عج) مربوط است؛ مانند دعاي فرج و ندبه و عهد و زيارت آل ياسين.
ب. دعا براي سلامتي آن عزيز و نزديک شدن ظهورش؛ چنان که معصومان(ع) بر آن تأکيد ورزيده اند.
ج. انجام کردار خيري چون تلاوت قرآن، زيارت و صدقه دادن و هديه کردن ثواب آنها به روح پاک آن حضرت و پدر و مادر و اجداد گرامي اش.
د. صدقه دادن براي سلامتي امام(عج) و انجام حج و عمره و طواف به نيابت از آن حضرت(عج).
اوصاف حضرت مريم (ع) در قرآن مجيد ( حضرت مریم (ع) )
اوصاف حضرت مريم (ع) در قرآن مجيد
"و مريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا..."
اين آيه عطف است به جمله"امرأت فرعون"، و تقديرش اين است كه: "و ضرب الله مثلا للذين امنوا مريم... ـ خداوند مريم را مثل زده براى كسانى كه ايمان آوردهاند...".
در خصوص مريم (ع) مىبينيم كه به نام مباركش تصريح نموده، ولى درباره همسر فرعون چنين كارى نكرد، اصولا در قرآن كريم جز مريم نام هيچ زنى برده نشده، تنها آن جناب است كه در حدود بيست و چند سوره و در سى و چند آيه نام او را برده است.
"التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا" ـ در اين قسمت از آيه مريم را به خاطر عفتش مىستايد، و ستايش مريم (ع) در قرآن كريم مكرر آمده، و شايد اين به خاطر رفتار ناپسندى باشد كه يهوديان نسبت به آن جناب روا داشته، و تهمتى باشد كه ايشان به وى زدند، و قرآن كريم در حكايت آن مىفرمايد: "و قولهم على مريم بهتانا عظيما" (1) و در سوره انبياء هم نظير اين قصه آمده مىفرمايد: "و التى احصنت فرجها فنفخنا فيها " (2) .
|
اصولا در قرآن كريم جز مريم نام هيچ زنى برده نشده، تنها آن جناب است كه در حدود بيست و چند سوره و در سى و چند آيه نام او را برده است. |
"و صدقت بكلمات ربها" ـ يعنى مريم كلمات پروردگار خود را كه به قول بعضى (3) همان وحى انبيا باشد، تصديق كرد. بعضى (4) ديگر گفتهاند: مراد از كلمات خداى تعالى در اينجا وعده و تهديد و امر و نهى خداست. ولى اين وجه درست نيست، زيرا بنا بر اين، ديگر احتياج نبود نام كتب خدا را ببرد، چون كتب آسمانى همان وعده و وعيد و امر و نهى است.
"و كتبه" ـ منظور از كتب خداى تعالى همان كتبى است كه شرايع خداى تعالى در آن است، شرايعى كه از آسمان نازل شده، مانند كتاب تورات و انجيل، و اصطلاح قرآن هم در كتب آسمانى همين است، و شايد منظور از تصديق كلمات پروردگارش و تصديق كتب خداى تعالى اين باشد كه مريم (ع) صديقه بوده، همچنان كه در آيه زير فرموده: "ما المسيح بن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صديقة" (5) .
...و بدينسان، عيسي مسيح (ع) تولد يافت... ( حضرت عیسی (ع) )
...و بدينسان، عيسي مسيح (ع) تولد يافت...
|
«حمل بکر»، چنانکه در سورهي مريم آشکار ميشود، جزو يکي از عقايد مسلم ديني در اسلام است. من به ياد دارم، زماني که در آنکارا به دانشجويان مسلمانِ رشتهي الهيات اسلامي متذکر شدم که امروزه بسياري از مسيحيان، ديگر به «حمل بکر» اعتقاد ندارند، دختر دانشجويي برخاست و برآشفته گفت: «بنابراين ما نسبت به آنان مسيحيانِ بهتري هستيم!». |
نوشتهي حاضر، ترجمه بخشي کوتاه از کتاب «جايگاه مسيح (ع) و مريم (س) در عرفان اسلامي»، تأليف پروفسور آنهماري شيمل است که خسرو ناقد - نويسنده و پژوهشگر تاريخ - ترجمه کامل آن را چندي است بهپايان رسانده است و اميد دارد بهزودي منتشر شود. اکنون اما اين بخش را که در آن روايت قرآني ميلاد مسيح (ع) بهتصوير کشيده شده، بهمناسبت فرارسيدن ميلاد پيامبر صلح و دوستي، از يكي از كشورهاي اروپايي و از طريق ايسنا، به هموطنان مسيحي تقديم كرده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خسرو ناقد در اين نوشتار آورده است:
"«پارسايان ما خاضعانه مرقد و مزار مقدسان شما را، که ما نيز ايشان را در زمرهي پيامبران خدا بهشمار ميآريم، عزيز و ارجمند ميداشتند؛ و تربت مقدس او [عيسي مسيح] چه زيبنده و برازنده، ميتوانست مهد وفاقي خوشطالع و مايه ميثاق جاودانهي احسان و نيکوکاري شود».
اين سخنان را «نوواليس» (Novalis )- شاعر و داستانسراي شهير آلماني - در رمان صليبي خود که با عنوان «هاينريش فون افتردينگن» به سال 1802 ميلادي منتشر کرد، بر زبان «سازان ظلميه» - يکي از شخصيتهاي رمانش - مينهد؛ بانوي مسلماني که در جنگهاي صليبي در بيتالمقدس اسير عيسويان گشته است. نواليس از اين طريق به واقعيتي اشاره ميکند که متأسفانه در مغربزمين همواره بهدست فراموشي سپرده شده و يا هرگز به آن توجه نشده است، اين واقعيت که در 15 سوره از قرآن، از عيسي مسيح نام برده شده است، يعني دقيقا در 93 آيه. مسيح و مريم بر اساس نص صريح قرآن، و پيرو آن در کل فرهنگ اسلامي، بندگان با حرمت و عزت خداوندند و مورد تکريم او. عيسي در قرآن، «روح الله» و «روحي از اوست» (سوره النسا، آيه 171) که با دم روحالامين در رحم مادرش جاي گرفت. اينکه در گسترهي فرهنگ اسلامي از او اغلب با نام «مسيح» ياد ميشود، بههيچ وجه بهمعناي «ناجي» (Massias)، يعني آنچه در سنت مسيحي از آن منظور نظر است، نيست؛ بلکه فقط کنيهاي است بهمنظور تعظيم و تکريم بيشتر.
علوم بشري در قرآن ( قران و حدیث )
علوم بشري در قرآن

آيا تمام علوم بشرى در قرآن موجود است؟
رطب و يابس در كتاب
خداى سبحان، قرآن كريم را «كتاب مبين» معرفى مى كند«قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ»:؛ (مائده (5)، آيه 15) در آيات گوناگون، آنچه كه پيامبران آورده اند، به عنوان كتاب منير و مبين وصف شده است: « «جاؤُ بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتابِ الْمُنِيرِ؛ (آل عمران (3)، آيه 184) در جاى ديگر مى فرمايد: ««لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِى كِتابٍ مُبِينٍ؛ (انعام (6)، آيه 59)؛ يعنى، هيچ تر و خشكى نيست، مگر آنكه در كتاب مبين آمده است. مقصود از «رطب و يابس - «به قرينه قبل و بعد آيه - علم همه اشيا است؛ چنان كه در آيه ديگر مى فرمايد: « «ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَيْ ء؛ (همان، آيه 38)؛ يعنى، هيچ چيزى در كتاب الهى فروگذار نشده و همه امورى كه در سعادت بشر دخالت دارد، بيان شده است.
در اين زمينه احتمالات و ديدگاه هاى چندى وجود دارد:
منظور از «كتاب مبين» در آيه 59 سوره «انعام» علم الهى يا لوح محفوظ است و «كتاب» در آيه 38 همان سوره «اجل» است، نه قرآن مجيد. در بعضى از روايات نيز «كتاب مبين» به «امام مبين» معنا شده است.الزركشى، بدرالدين محمد بن عبداللَّه، تفسير البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (قاهره: دار احياء الكتب العربيه)، ج 1، ص 529.
منظور از «كتاب» همين قرآن است، به لحاظ باطن والاى آنكه «ام الكتاب» است؛ زيرا همه حقايق در آن نهفته است و انسان كامل به آن دسترسى دارد.
3.منظور از كتاب قرآن است و در مراتب مختلف آن، همه امور دين و دنيا موجود است.
4. منظور از «كتاب» همين قرآن - در همه مراتب آن - است؛ ليكن مراد از همه چيز، اصول و كلياتى است كه بر اساس آن، دانش ها و معارف مختلف را مى توان بنيان نهاد و رشته ها و گزاره هاى گوناگون علمى را توليد كرد.
5. منظور از كتاب، قرآن در همه مراتب آن است؛ ليكن مراد از همه چيز، جامع بودن قرآن نسبت به تمامى معارف و دستوراتى است كه در جهت هدايت بشر و نيل به سعادت او مؤثر است. اين مجموعه مشتمل بر عقايد، جهان بينى، آموزه هاى اخلاقى و دستورات عملى جامعى در حوزه روابط چهارگانه انسان (رابطه با خدا، ديگران، خود و جهان) است.
در اين انگاره هدف اصلى قرآن، بيان حقايق دينى و هدايت گرانه بشر است. اين انگاره مانع از آن نيست كه بعضى از حقيقت هاى علمى، با دقايق و لطايف اعجازآميزى، در قرآن وجود داشته باشد؛ ليكن بيان اين امور، هدف اصلى قرآن نيست و ادعاى جامع بودن همه علوم و دانش هاى تجربى را ندارد. وجود اين گونه از گزاره هاى علمى در اين كتاب مقدس، فوايدى دارد؛ از جمله:
الف. نشان دادن آيات تكوينى الهى و هموارسازى خداشناسى از طريق آن؛
ب. اعجاز علمى و اثبات الهى و آسمانى بودن قرآن مجيد؛
ج. انگيزش حس كنجكاوى و خردورزى انسان؛
د. الهام بخشى در حوزه معارف بشرى و زمينه سازى رشد و شكوفايى علمى مسلمين؛
ه. اثبات پاره اى از حقايق دينى چون معاد و ... از طريق گزاره هاى علمى.
به نظر مى رسد اين ديدگاه پذيرفتنى است و با بعضى از ديدگاه هاى پيشين نيز قابل جمع است.
علامه طباطبايى همين ديدگاه را اختيار كرده و در ذيل آيه « «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ءٍ؛ (نحل (16)، آيه 89) مى نويسد: «ظاهراً مراد از «كل شى ء» هر چيزى است كه به هدايت مربوط باشد. هر چه كه مردم در مورد مبدأ، معاد، اخلاق فاضله، شريعت هاى الهى، قصص و موعظه ها احتياج دارند، قرآن به آن هدايت و بيان كرده است و ما از ظاهر قرآن و مقاصد آن، همين مطلب را متوجه مى شويم. اما در روايات نقل شده است كه در قرآن، علم گذشته و آينده، تا قيامت موجود است. اگر اين روايات صحيح باشد، منظور از «تبيان» اعم از دلالت لفظى است. پس شايد اشاراتى از غير طريق دلالت لفظى دارد و اسرارى را كشف مى كند كه فهم عرفى، به آنها راهى ندارد«.
ر.ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، ص 325. جهت آگاهى بيشتر نگا: رضايى اصفهانى، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، (قم: انتشارات كتاب مبين، چاپ سوم، 1381).
خدا چگونه آفريد؟ ( خدا )
خدا چگونه آفريد؟
در نگاه عارفان و حکيمان مسلمان، کلّ عالم خلقت چيزي نيست جز ظهور اراده فعلي خداوند متعال. البته توضيح اين حقيقت، با شيوه ي فلسفي براي افراد غير متخصّص در فلسفه، کار بسيار دشواري است؛ امّا از آنجا که فرموده اند:«مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبّه؛ هر که خود را شناخت به يقين ربّ خود را شناخت.»، براي نزديک نمودن اين حقيقت متعالي به ذهن مخاطب نا آشنا با فلسفه، مي توان گفت: نسبت اراده خداوند متعال به موجودات عالم خلقت تا حدودي مثل نسبت اراده انسان به صور خيالي اوست. انسان زماني که مي خواهد صورتي خيالي را ايجاد نمايد آن را اراده مي کند؛ و اراده کردن او همان و پديدار شدن آن صورت خيالي همان. اراده نمودن فعل انسان است؛ و آن صورت خيالي ايجاد شده با اراده، چيزي نيست جز ظهور و تجلّي اراده. يعني آن صور خيالي از عدمستان نيامده اند، بلکه کمالات وجودي خود اراده است که در مرتبه پايين تري از وجود به آن صورت متجلّي شده است. لذا آن صور خيالي، ظهور کمالات وجودي اراده، و به نحو اولي ظهور کمالات وجودي ذات آدمي هستند؛ چرا که خود اراده، يکي ظهورات ذات انسان است.
بنابراين، صور خيالي انسان ظهور اراده او، و در مرتبه بالاتر، ظهور کمالات ذاتي او هستند؛ ولي در عين حال، خودِ اراده هم نيستند. براي مثال صورت خيالي يک سيب يا اژدها عين اراده انسان نيست امّا حقيقت آنها چيزي جز اراده هم نيست. لذا به محض اينکه انسان اراده خود را از آن صور برگيرد، ناپديد مي شوند. امّا اگر انسان دوباره همان صور را اراده نمايد باز به همان صورت اوّل ظاهر مي شوند.
خود اراده موجودي غير مادّي، بي شکل، بي رنگ و فاقدِ اندازه است؛ امّا آنگاه که انسان اراده مي کند کمالات وجودي اراده، در مرتبه پايين تري از وجود، به صورت موجودات شکل دار و رنگ دار ظاهر مي شوند؛ ولي آنگاه که انسان اراده خود را برگرفت آن صور نابود(معدوم) نمي شوند، بلکه به مرتبه بالاتر خود بازگشته با حقيقت اراده متّحد مي شوند. به عبارت ديگر، صور خيالي انسان، از مرتبه بطون خود، که همان اراده است، به مرتبه ظهور تنزّل يافته و دوباره به مرتبه بطون خود باز مي گردند. لذا زبان حال صور خيالي انسان اين است که:« ما از اراده آمده ايم و به سوي او باز مي گرديم.»
صور خيالي، در افراد عادي همواره در ظرف خيالند و به عالم خارج راه نمي يابند؛ امّا اين بدان معنا نيست که ظهور خارجي آنها محال است . در افراد داراي نفوس قوي مثل انبياء، اولياي الهي و عرفاي ربّاني، اين صور، حتّي در خارج از ذهن نيز توان موجود شدن دارند. حکيم الهي ملاصدراي شيرازي در اين باره فرموده است:«بعضي از بزرگان عرفان گفته اند: هر انساني قادر است با قوّه وهم خود در قوّه خيالش اموري را پديد آورد که وجود خارجي ندارند. امّا عارف با قوّت همّت خود مي تواند موجوداتي را در عالم خارج نيز ظاهر نمايد؛ لکن تا زماني که عارف از آن موجودات غافل نشده آنها در عالم خارج موجود خواهند بود ولي به محض اينکه از آنها غفلت کند معدوم مي شوند.» (الشواهد الربوبية،ص 264، الإشراق الأول).
اراده فعلي خداوند متعال نيز تقريباً به همين صورت تجّلي نموده به صورت عالم خلقت ظاهر شده است. لکن براي خدا ذهن و خيال و غفلت و امثال اين امور معني ندارد. او يک اراده ازلي کرده و با آن يک اراده کلّ هستي را از صبح ازل تا شام ابد يکجا پديدار ساخته است. لذا خداوند متعال فرمود: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛ وقتى چيزى را اراده مى كنيم، فقط به آن مى گوييم:موجود شو! بلافاصله موجود مى شود» (النحل:40) و فرمود: «إِنَّا كُلَّ شَيْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ × وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ؛ همانا ما هر چيز را به اندازه آفريديم. و امر ما يكي بيش نيست، همچون يك چشم بر هم زدن.» (القمر: 49، 50)
البته بايد توجّه داشت که اراده انسان براي اينکه به صورت شکلي خيالي و ذهني تجلّي نمايد مستقيماً به آن صورتها ظاهر نمي شود بلکه مراحلي را طي نموده، مرتبه مرتبه در مراتب وجود پايين مي آيد تا به صورت اشکال و صور خيالي و ذهني ظاهر شود. به عنوان مثال براي اينکه انسان بتواند صورت ذهني کوه طلا را در ذهن خود ايجاد نمايد ابتدا اراده انسان به قالب صورت عقلي کوه (مفهوم عقلي کوه) و صورت عقلي طلا (مفهوم عقلي طلا) ظهور مي يابد که هيچکدام داراي شکل و رنگ و اندازه نيستند؛ آنگاه هر کدام از آن صور عقلي از مرتبه صورت عقلي تنزّل يافته در قوّه ي متخيله شکل پيدا کرده با هم ترکيب مي شوند و سر آخر، در قوّه خيال به صورت کوه طلا ظاهر مي شوند. اراده الهي نيز از ابتدا به صورت موجودات مادّي ظاهر نمي شود؛ بلکه ابتدا به صورت موجودات غيرمادّي خاصّي که فاقد هرگونه شکل و رنگ و اندازه هستند تجلّي مي کند که اين موجودات را عقول مجرّده يا حقايق جبروتي يا ملائک مهيمنه مي نامند. آنگاه اراده حقّ تعالي از اين مرتبه از وجود نيز تنزّل يافته به صورت موجودات غير مادّي شکل دار و رنگ دار و داراي اندازه ظهور پيدا مي کند که آنها را موجودات مثالي يا ملکوتي مي نامند. در مرحله ي سوم اراده فعلي خالق متعال از اين مرتبه نيز نازل شده به صورت موجود مادّي ظاهر مي شود. لذا خداوند متعال در آياتي فرمود:
«وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و هيچ چيزي نيست مگر اينکه خرائن آن (حقيقت آن) نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمي کنيم مگر به اندازه ي معلوم و معين.»(الحجر:21)
« ... وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس؛ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است .»(الحديد:25)
« ... وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواج؛ و براى شما هشت زوج از چهارپايان نازل نمود.» (الزمر:6)
با تبيين فوق از رابطه خدا نسبت به خلق، معني قائم بودن موجودات به خدا نيز کاملاً روشن مي شود. يعني همانطور که صور خيالي انسان، با تمام وجودشان قائم به اراده انسان بوده، به محض انصراف اراده، ناپديد مي شوند، موجودات عالم نيز به همين نحو بند به اراده خداوند متعالند. لذا اگر نازي کند ليلي، فرو ريزند مَحمِلها؛ لکن براي خداوند متعال تجدّد اراده و انصراف از اراده معني ندارد. اراده او ازلي و ابدي است و محال است آنچه از اراده او ظاهر شده نابود شود. اينکه به ظاهر، موجودات عالم مادّه بعد از مدّتي نابود مي شوند توهّمي بيش نيست.موجودات از باطن به ظاهر آمده و دوباره به اصل خويش واصل مي شوند. «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور؛ و از آنِ الله است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است؛ و همه امور، به سوى الله بازگردانده مي شوند.» (آل عمران:109)
بعضي چنين پنداشته اند که عالم برزخ و عالم آخرت دو عالم ديگر در کنار عالم مادّه اند که موجودات را از اين عالم خارج و در آن عوالم داخل مي کنند؛ در حالي که چنين نيست. عالم برزخ، عالمي در عرض عالم ناسوت (عالم مادّه) نيست بلکه در طول عالم مادّه قرار دارد؛ به اين معني که عالم برزخ باطن و حقيت عالم طبيعت است. کما اينکه عالم آخرت نيز باطن و حقيقت عالم برزخ است. و مرگ لحظه بازگشت موجودات به عالم برزخ، و قيامت لحظه مرگ کلّ عالم مادّه و عالم برزخ است. البته طبق روايات اهل بيت(ع) و ادّله فلسفي و عرفاني، با وقوع قيامت، بساط عالم مادّه فعلي ما برچيده مي شود و نه بساط اصل عالم مادّه. همانطور که در دار طبيعت، بعد از مرگ موجودات، از مادّه آنها دوباره موجودات ديگري سر بر مي آورند، بعد از قيامت کبري، از ميت اين عالم مادّه نيز عالم مادّه ي ديگري سر بر مي آورد. کما اينکه عالم فعلي ما نيز برخاسته از خاکستر عالم قبل از خود است. لذا بي نهايت عالم مادّه در گذشته وجود داشته و بي نهايت بار قيامت رخ داده است و بي نهايت بار نيز اين روند ادامه خواهد يافت.
«عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَفَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ». فَقَالَ: يَا جَابِرُ تَأْوِيلُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَكَنَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً غَيْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَيْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ أَوْ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ وَ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّينَ؛ جابر بن يزيد، گفت: از امام باقر(ع) تفسير قول خداي عز و جل را پرسيدم که مي فرمايد: «پس آيا در آفرينش نخستين درمانده شديم؟! بلكه آنها در آفرينش جديد در شك اند.» امام فرمودند: اى جابر تاويلش اينست كه چون خداي عزّ و جلّ اين خلق و اين عالم را پايان دهد، و اهل بهشت در بهشت جا كنند، و اهل آتش در آتش ، خداي عزّ و جلّ تجديد مي کند عالمي غير از اين عالم را. و تجديد مي کند عالمي را از غير مذکّر و مؤنّثي که او را بپرستند و يگانه اش شناسند. و زمينى جز اين زمين براى آنها مي آفريند كه آنها را حمل نمايد؛ و آسمانى جز اين آسمان كه بر آنها سايه افكند. شايد تو چنين مي پندارى كه خداي عزّ و جلّ فقط همين يك عالم را آفريده است، يا اينكه خداي عزّ و جلّ آدمى جز شما نيافريده است. آرى به خدا سوگند که خداوند تبارك و تعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفريده و تو در آخر اين همه عالم ها و اين همه آدميانى .» (بحار الأنوار، ج 54، ص 321)
خداوند فياض ازلي و ابدي، علّت تامّه ي عالم هستي است، و محال است با وجود علّت تامّه، معلولش موجود نگردد. لذا تا بوده خدا مخلوق داشته و تا ابد مخلوق خواهد داشت. براي خالق دائم الفيض، تعطيل فيض محال است. البته او در مرتبه ذاتش بود و کسي با او نبود و هست و کسي با او نيست و خواهد بود و کسي با او نخواهد بود. «کان الله و لم يکن معه شيء و الآن کما کان» در مرتبه ذاتش عالم است بي هيچ معلومي؛ خالق است بي هيچ مخلوقي، قادر است بي هيچ مقدوري و ... .
سیمای حضرت مسیح در قرآن و روایات ( حضرت عیسی (ع) )
آيات و احاديث در ارتباط با میلاد عیسی مسیح (علیه السلام)
عیسی مسیح هم اکنون کجاست ؟
حضرت عيسي (ع) در قرآن ( حضرت عیسی (ع) )
حضرت عيسي (ع) در قرآن
قرآن كريم حضرت عيسى را بشري مىداند كه از طريق اعجاز و بدون پدر از مريم به وجود آمده و به عنوان پيامبر و براى ارشاد مردم مبعوث شده است و مانند ساير پيامبران با خداوند جهان در ارتباط بوده، حقايقي دريافت مىكرده و به مردم ابلاغ مىنموده است. نه خدا بوده نه پسر خدا، بلكه بنده خدا بوده است و اگر در انجيل گاهى به عنوان پسر معرفى شده بايد به صورت تشريفات توجيهشود. و اگر كلمه به او اطلاق شده، بدين جهت است كه بدون وجود پدر و به وسيله كلمه (كـُن) تكوينى به وجود آمده است. قرآن عقيده به تثليث را شرك و كفر مىداند و خود عيسى نيز از آن تبرّى مىجسته است.
لقد كفر الذين قالوا إن الله هو المسيح ابن مريم و قال المسيح يا بنى إسرائيل اعبدوا الله ربى و ربكم إنه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و مأواه النار و ما للظالمين من أنصار*لقد كفر الذين قالوا إن الله ثالث ثلاثة و ما من إله إلا اله واحد (1) ؛
كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است كافر شدند.» مسيح مىگفت: «اى بنى اسرائيل، خدا را كه پروردگار من و شماست بپرستيد. هر كس كه به خدا شرك آورد بهشت بر او حرام است و جايگاهش دوزخ است، و ستمكاران ياورى ندارند.» كسانى كه گفتند خدا سومين شخص تثليث است كافر شدند. خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد.
و إذ قال الله يا عيسى ابن مريم أأنت قلت للناس اتخذونى و أمى إلهين من دون الله قال سبحانك ما يكون لى أن أقول ما ليس لى بحق إن كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا أعلم ما فى نفسك إنك أنت علام الغيوب*ما قلت لهم إلا ما أمرتنى به أن اعبدو الله ربى و ربكم (2) ؛
ياد كن هنگامى را كه خدا گفت: «اى عيسى پسر مريم! آيا تو به مردم گفتى: «من و مادرم را، به جاى خدا، خدا بگيريد ؟» عيسى گفت: «خدايا تو منزه هستى. مرا نرسد كه در باره خودم چيزى بگويم كه حقم نيست. اگر آن را گفته بودم تو مىدانستى. آنچه را در دل دارم تو مىدانى ولى آنچه را در ذات توست من نمىدانم. همانا كه تو داناى رازهاى نهانى. جز آنچه را تو به من امر كردى چيزى به آنان نگفتم. به آنان گفتم: خدا را كه پروردگار من و شما است پرستش كنيد.»
پیام تسلیت .... ( مطالب خواندنی )
پیام تسلیت
اِنــــــا للهِ و اِنـــــــا اِلیـــــــهِ راجعـــــــــون

پاييز امســــــال مــــاتم میفـــروشد
متــــــاع خــــــون به آدم میفـــــروشد
دل مــــــن هـــــم ســــر بازار گــــرمش
تبســـــــم میخــــــرد، غــــم میفـــــروشد
با عرض تسليت به دليل عروج نا به هنگام عزيزترين كس نويسنده محترم وبلاگ هاي ماه نارسيسا. اناالله وانا الیه را جعون؛ با اندوه بیکران به باز مانده گان اين مرحوم ؛ فا میل محترم شان؛ دوستان و نارسيساي عزيز اظهار تسلیت میدارم و برای همه صبر جمیل و برای مر حومی اجر بیکران از بارگاه رحمان خواهانم.

وبلاگ ماه نيز به دليل همدردي با شما يك هفته تعطيل شد ....
روحش شاد و یادش گرامی باد.
سخنی از امام علی علیه السلام .... ( امام علی (ع) )

مراقب افکارت باش به گفتار تبديل میشود، مراقب گفتارت باش به کردار تبدیل میشود، مراقب کردارت باش به عادت تبديل میشود، مراقب عادتت باش به شخصيت تبديل میشود، مراقب شخصيت خود باش، آن سرنوشت تو خواهد بود - حضرت علی
قرآن 1400 سال پيش و سعادت انسان ( قران و حدیث )
قرآن 1400 سال پيش و سعادت انسان

چگونه قرآن كه حدود 1400 سال قبل براي اعراب بدوي نازل شده، مي تواند موجبات تكامل و سعادت انسان ها را فراهم كند؟
در رابطه با اين مسئله بايد چند نكته مورد توجّه قرار گيرد:
يكم. دين خداوند در طول تاريخ - متناسب با رشد علمي، اجتماعي، فكري و مقتضيات عصري روند تكاملي داشته است تا آنجا كه بشر، به حدي از بلوغ رسيد كه بتواند برنامه تكاملي مربوط به تمام دوره هاي تاريخي را دريافت دارد و قرآن - كه اساسنامه و برنامه تكامل نهايي بشر براي همه زمان ها و سرزمين ها است بر پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نازل گرديد و به عنوان سندي جاودان و زنده براي بشريت باقي ماند.
دوم. اينكه «قرآن براي فهم مردمي بدوي و عرب زبان نازل شده، سخني نادرست است؛ زيرا قرآن «در ميان مردمي بدوي و عرب زبان» نازل شده و فرق است بين اينكه چيزي در ميان قومي خاص ظهور يابد، با اين سخن كه«مخصوص آنها پديد آمده باشد»!! جالب اين است كه قرآن هيچ گاه مخاطب خود را فقط اعراب قرار نداده و همواره خطاب همگاني «ناس» (جميع مردم) و يا «الذين آمنوا» را به كار برده است كه هر انسان خداجوي در هر عصر و وابسته به هر نسلي را شامل مي شود. از نظر فهم پذيري نيز آيات قرآن چند دسته است:
1. برخي از آيات قرآن هم براي اعراب بدوي آن زمان فهم پذير بود و در عين سادگي بيان، داراي چنان استواري علمي و منطقي است كه براي دانشمندان برجسته امروزي نيز جالب توجه و درخور دقت است.
2. بعضي از آيات چه در زمان نزول و چه در زمان ما، جز با تعمّق و ژرف كاوي هاي دقيق و روش مند قابل درك نيست.
3. بسياري از حقايق علمي و فلسفي و مباحث اجتماعي قرآن، تنها در پرتو دانش كنوني يا آينده بشريت قابل درك است براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ر.ك: موريس بوكاي، مقايسه اي ميان تورات انجيل قرآن و علم، ترجمه ذبيح اللَّه دبير..
4. بسياري از آيات قرآن نيز تاحد زيادي فراتر از عقول و افهام عادي بشر بوده و تنها در سايه پرتوافشاني هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام، فهم پذير است و تفاسير رسيده از آنان، گنجينه هاي ارزشمندي است كه حقايق والاي قرآن را به نيكوترين وجهي در اختيار بشريت قرار مي دهد. اين نكته چيزي نيست كه تنها شيعه بدان معترف باشد، بلكه اهل تسنن نيز در بسياري از تفاسير خود به اين احاديث تمسّك مي جويند.
5. اينكه قرآن به وقايع زمان خود اشاره كرده، آن را منحصر به آن عصر نمي سازد؛ زيرا قرآن منحصربه ذكر چند حادثه و نكته تاريخي گذرا نيست؛ بلكه مشتمل بر معارفي جاودان در باب خداشناسي، كيهان شناسي، انسان شناسي، راه شناسي، راهنما شناسي و مجموعه گسترده اي از احكام، اخلاق و... است كه همه زمان ها را پوشش مي دهد و هدايت بشريت به سوي سعادت را در هر مقطع تاريخي تأمين مي كند.
وقايع تاريخي نيز كه در قرآن اشاره شده، هر چند مربوط به گذشته است، ولي كار كرد آنها مربوط به آينده است. به عبارت ديگر هر يك از آنها، بيانگر نوعي سنت تغييرناپذير تاريخي يا حكم و قانوني است كه داراي كليت و شمول است. براي مثال وقتي قرآن درباره بني اسرائيل مي گويد: «آنان پس از رهايي از چنگال فرعون اظهار نارضايتي از غذاي واحد كرده و خواست هاي مادي متعددي كردند و لاجرم گرفتار غضب الهي گرديدند؛ نشان مي دهد كه رفاه طلبي، افزون خواهي و نافرماني در برابر فرستاده خداوند، سرانجام به تباهي و تيره بختي خواهد انجاميد!! اين درس بزرگي براي همه كساني است كه پس از رهايي از بند حكومت هاي استبدادي و ظالمانه، در برابر اندك دشواري صبوري نمي ورزند و در جست و جوي خواست هاي مادي، بي تابي مي كنند.
از اين رو هر چند قرآن براي هدايت انسان ها، از هر نژاد و ملت و با هر سطح فرهنگي، نازل شده است؛ اما تمام اصول تحول ساز خود را جهت هدايت و تربيت مردماني كه در وضعيت سقوط فرهنگي بودند، عرضه كرده است و ديگران با ملاحظه اين وقايع و دقت در روند تمدن سازي قرآن، راهكار نجات خود را مي توانند از اين كتاب آسماني به دست آورند.
به واقع تمام گزاره هاي به كار رفته در قرآن، نگاهي به مردم معاصر نزول قرآن و نگاهي به انسان در طول زمان داشته است.
..: آخرين ارسال ها :..
All Rights Reserved 2008-2009 © by mahisf.Blogfa.com
تمام حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به اقاي محسن اميني هرندي ميباشد
www.mahesf.blogfa.com
www.mahisf.blogfa.com
